فهرس الكتاب

الصفحة 9 من 1009

=آكَلَ-

مُؤَاكَلَةً و إِكَالًا هُ: با او غذا خورد، او را غذا داد،- ايكَالًا فلانًا الشي ءَ: او را غذا خورانيد.

=آكِلُ النملِ-

(ح) : جانور مورچه خوار. اين جانور دندان ندارد و مورچگان را با زبان خود شكار مى كند و مى خورد.

=الآكِلَة-

بيمارى خوره كه در عضو بدن پديد مىيد و بتدريج عضو را خورده و نابود مى كند.

=آلَ-

يَؤُولُ أَوْلًا و مَآلًا [أول] اليه: بسوى او برگشت؛ «آل الأمرُ اليه» : كار بدست او افتاد؛ «آلَ به المطافُ الى» : گرديدن و پيگيرى او را به ... رسانيد،- إِيالًا و أَوْلًا الرعيّةَ: امور مردم را با سياست و تدبير اداره كرد،- أَوْلًا و إِيَالًا و إِيَالةً على القوم: امور آن قوم را بعهده گرفت و بر آنها فرمانروائى كرد.

[أول] : سراب يا آنچه كه در تابستان يا در ميانه روز همانند آب ميان زمين و آسمان در بيابان ديده شود، خانواده بزرگ و اشرافى؛ «آلُ الرَّجُل» : خانواده مرد.

=آلَى-

إِيلاءً [ألو] : سوگند خورد؛ «آليتُ أفعلُ كذا» : سوگند خوردم كه آن كار را نكنم (با حذف لا پس از فعل قسم) ،- على نفسِه أن:

تعهد نمود كه ...

=الآلاتيّ-

[أول] : آنكه امور ابزارى را عهده دار باشد، نوازنده ابزار موسيقى.

ج آلٌ و آلَات: آلت، ماشين، ابزار؛ «الآلة الحاسِبة» : ماشين حساب؛ «الآلة الكاتبة» :

ماشين تحرير؛ «آلة الجرّ» و «الآلةُ الرّافِعَة» :

ماشين جرثقيل، كارگر مُجري (انجام دهنده كار) ؛ «هو آلةٌ بين يَديهِ» : او مُجري اوامر اوست.

=آلَف-

إِلَافًا و مؤالفةً هُ: با او آميزش و معاشرت كرد،- إِيلافًا المكانَ: ملازم آن مكان شد و به آن عادت كرد،- هُ المكانَ:

او را به آن مكان عادت داد و ملازم آنجا كرد،- القومَ: آن قوم را يكهزار نفر كرد،- القومُ: آن قوم يكهزار نفر شدند.

=آلَمَ-

إِيلَامًا هُ: او را به درد آورد.

=الآلِه-

[وله] : مرادف (الوَالِه) است.

=الآليّ-

[أول] : منسوب به (الآلة) است، اتوماتيكى؛ «حركةٌ آلِيَّة» حركت ماشينى؛ «الهاتِفُ الآلي» : تلفن مغناطيسى؛ «القوّات الآلِيّة» : نيروى زرهى كه عهده دار نقل و انتقال سربازان است.

=آمَ-

يَئِيمُ أَيْمَةً و أَيْمًا [أيم] الرجلُ من زوجتهِ أو المرأَةُ من زوجها: آن مرد زن خود را يا آن زن مرد خود را از دست داد.

=آمَرَ-

مُؤَامَرَةً هُ في أمرٍ: در كارى با او مشورت كرد.

=الآمِر-

امر دهنده، فرمانده، كارفرما؛ «الآمِرُ الناهِي» : فرمانرواى مطلق، آنكه گره كار بدست او باز شود.

=آمَنَ-

إِيمانًا بهِ: او را تأييد و به او اعتماد كرد،- لهُ: از او فرمانبردارى و به وى فروتنى كرد.

=الآمِن-

آنكه در امان و اطمينان باشد.

=آمِين-

اسم فعل است بمعناى «اسْتَجبْ» :

اجابت كن، بپذير يا بمعناى «فلْيَكُنْ كَذَلِك» : آن چنان باشد.

=آنَ-

يَئِينُ أَيْنًا [أين] : هنگام آن فرارسيد؛ «آنَ لكَ ان تَفْعَلَ كذا» : هنگام انجام آن كار براى تو فرارسيد: «آنَ الأوان» : فرصت بدست آمد.

اين كلمه ظرف زمان است بمعناى هم اكنون،- ج آوِنة: هنگام، اكنون؛ «فى آنٍ واحِد» : در يك زمان؛ «مِنْ آنٍ الى آخرَ» :

گاهگاهى؛ «ما بينَ آنٍ و آخرَ» : از هنگامى به هنگام ديگر؛ «آنًا بعد آنٍ» پياپى، ساعت به ساعت، لحظه به لحظه؛ «حتى الآن» :

تاكنون؛ «بعدَ الآن» : از هم اكنون به بعد؛ «من الآنِ فَصَاعدًا» : از اكنون تا آينده؛ «آنًا فآنًا» : بتدريج، پى در پى.

=آنَى-

إِيناءً [أني] فلانًا: او را بتأخير انداخت.

=آنَاءُ-

[أين] الليلِ: ساعات شب، شبانگاه.

=الآنَام-

خلق، آفريده شدگان.

=آنَثَ-

إِينَاثًا تِ المرأةُ: آن زن دختر زائيد.

=آنَسَ-

يُؤْنِسُ إِيناسًا هُ: او را مأنوس كرد، او را سرگرم كرد،- الصّوتَ: صدا را شنيد،- الشّي ءَ: آن چيز را ديد؛ «آنسَ من جانب الطُّور نارًا» : از سمت كوه طور آتشى ديد،- فيه الكفايةَ: كفايت و توان را بدست آورد،- يُؤَانِسُ مُؤَانسةً هُ: با او انس گرفت، با وى مهربانى كرد، به او تسليت گفت و دلدارى داد.

=الآنِسة-

ج أَوَانِس: دختر خوش قلب، دوشيزه.

=آنِفًا-

از زمانى نزديك، پيش از اين؛ «ذكرتُهُ آنِفًا» : يك ساعت قبل در ذكر و ياد او بودم. اين كلمه منصوب به ظرفيت است.

=آنَقَ-

إِيناقًا هُ: او را به شگفتى درآورد.

=آنَقَ-

إِيناقًا و نِيقًا [نوق] الشي ءُ فلانًا: آن چيز فلانى را شگفت زده كرد، (آنَقَ مقلوب كلمه أناقَ است و مصدر آن بر خلاف قياس نِيقًا مى باشد) .

=الآنِي-

آنكه بسيار دورانديش و بردبار باشد.

=آهْ-

اسم فعل است بمعناى مضارع كه براى درد بكار مى رود، افسوس.

=آهَ-

-- أَوْهًا [أوه] : شكايت كرد و درد كشيد، آه يا آها يا أَوَّه يا اوِّهِ گفت، آه كشيد.

=آهِ-

مرادف (آهْ) است؛ «آهِ مِن هَذَا الْأَمْر» :

آه از اين امر كه براى من دردمند است.

=آهٍ-

مرادف (آهْ) است.

=آهًا-

مرادف (آهْ) است.

=الآهِل-

آنكه زن و فرزند دارد، عيالمند،- مِن الأَمْكِنَة: جايى كه مردم در آن زندگى كنند.

=آوَى-

إِيواءً [أوي] هُ البيتَ و إلى البيتِ: او را در خانه جاى داد، او را به خانه برد و ساكن كرد.

=آوَبَ-

مُؤَاوَبَةً [أوب] الركّابُ: سواران در راه با هم مسابقه دادند،- القَومُ: آن قوم تمامى روز را راه رفتند و شب هنگام استراحت كردند.

=الآيُ-

[أوي] : جمع (آية) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت