فهرس الكتاب

الصفحة 336 من 1009

=الحَبْسَ-

ج حُبُوس: زندان؛ «الحَبْسُ الاحتياطى» : بازداشت موقّت؛ «الحَبْسُ الانفراديّ» : زندان انفرادى يا مجرد

الحُبُس-

افراد پياده كه از سوار شدن منع شده اند، هر چيزى كه در راه خدا وقف شود اعم از حيوان يا زمين يا خانه.

=الحُبَّس-

مترادف (الحُبُس) است.

=الحُبْسَة-

سنگينى و بستگى زبان.

=حَبَشَ-

-حَبْشًا و حُبَاشَةً الشي ءَ: آن چيز را جمع آورى كرد.

=حَبَّشَ-

تَحْبِيشًا الشي ءَ: آن چيز را جمع آورى كرد.

=الحَبَش-

نژادى از سياه پوستان.

=الحَبَشَة-

مترادف (الحَبَش) است، كشور حَبَشه پا اتيوپى.

=الحَبَشِيّ-

ج حُيْشَان: واحد (الحَبَش) است.

=حَبِطَ-

-حَبْطًا و حُبُوطًا عملُهُ: كار او باطل شد، بيهوده شد،- دَمُ القَتيل: خون كشته به هدر رفت،- حَبَطًا البعيرُ: شكم شتر از خوردن شبدر وحشى باد كرد.

=الحَبَط-

مص، باد كردن شكم شتر از خوردن شبدر وحشى، اثر زخم يا تازيانه بر بدن، ورمى كه در اثر زخم و تازيانه پديد آيد.

=الحَبِط-

ج حَبَاطَى: شترى كه از خوردن شبدر وحشى شكمش باد كرده باشد.

=الحَبَق-

(ن) : گياهى است خوشبوى از رسته ى (الشفوَّيات) كه در زينت و ساختن مشروبات الكلى بكار ميرود؛ «حَبقُ الفتى أَوِ الفيل» : گياه مرزنگوش؛ «حَبَقُ البَقَرِ» (ن) : با بونه؛ «حَبَقُ الماء» (ن) : پودنه يا نعناى آبى.

=حَبَكَ-

-حَبْكًا هِ: آن چيز را محكم و استوار بست،- الحائِك الثوبَ: بافنده پارچه را بسيار خوب بافت.

=حَبَّكَ-

تَحْبِيكًا هُ: آن چيز را محكم كرد و بست.

=الحُبْكَة-

جاى بستن بند شلوار، كمربند.

=حَبِلَ-

-حَبَلًا تِ المرأَةُ: آن زن آبستن شد.

=حَبَّلَ-

تَحْبِيلًا ها: آن زن را آبستن كرد.

=الحَبْل-

ج حِبَال و أَحْبُل و حُبُول و أَحْبَال: طناب، ريسمان، رَسَن؛ «أَلقى لهُ الحَبْلَ على الغّاربِ» : او را آزادى عمل داد، رَمل دراز كه مانند ريسمان بر روى زمين باشد، عهد و پيمان، شاهرگ دست و گردن؛ «يلعَبُ على الحَبْليْن» : او صريح نيست، دور و است، به ظاهر طورى و در پنهان گونه اى ديگر است؛ «اضطَرَبَ حَبْلُهُ» : سرگشته شد و در تشويق و اضطراب قرار گرفت.

=الحَبَل-

بچه در شكم مادر، بزرگ شدن رَحِم، پُر شدن، خشم و اندوه،- ج أَحْبَال (ن) : درخت انگور يا شاخه هاى آن.

=الحُبْلَى-

ج حَبَالَى و حُبْلَيَات: زنِ حامله.

=الحَبْلَانَة-

مترادف (الحُبْلى) است.

=الحَبَلَة-

(ن) : واحد (الحَبَل) است.

=الحُبْوَة-

[حبو] : عطا و كَرَم،- ج حُبًى و حِبًى: جامه يا دستار يا هر آنچه با آن خود را پيچند.

=الحَبْوَة-

[حبو] : مترادف (الحُبْوَة) است.

=الحِبْوة-

[حبو] : بخشش و دهش.

=الحُبُورَة-

امامت. اين واژه از (الحَبْر) به معناى رهبر دينى گرفته شده است.

=الحَبُوس-

واحد (الحُبُس) است.

=الحَبِيّ-

[حبو] : ابر غليظ كه به زمين نزديك ميشود.

=الحَبِيب-

ج أَحِبَّة و أَحِبَّاء و أَحْبَاب [حبّ] :

دوستدار، دوست، محبوب.

=الحَبِير-

ج حُبْر: بُرد يا پارچه نگارين،- مِنَ الثياب: جامه نرم و نو.

=الحَبِيس-

مترادف (الحَبُوس) است،- ج حُبُس: زندانى،- ج حُبَساء: مردى كه از مردم گوشه گيرد و به عبادت خدا بپردازد،- ج حُبَساء و حُبُس مِنَ الخيل: اسب وقفى كه در راه خدا وقف شده و مردم براى جهاد بر آن سوار ميشوند.

=الحَبِيسَة-

مفرد (الحَبَائِس) است، زنجيرى است كه بر گردن اندازند يا آنرا پوشند، گردن بند.

=الحَبِيك-

مترادف (المَحْبُوك) و بمعناى نيكو ساخته و بافته است

الحَبِيكَة-

مؤنث (الحَبِيك) است،- ج حَبَائِك و حَبِيك و حُبُك: راه در رمل و يا شنزار كه بر اثر وزش باد ايجاد شود، شكن شكن موى و مانند آن،- (فك) : راه ستارگان در آسمان.

=حَتَّ-

-حَتًّا [حتّ] الشي ءَ عن الثوب: آن چيز را از روى جامه زدود و پاك كرد،- الشجَر:

برگهاى درخت را ريخت و پوست آنرا كند،- الورقُ او القِشرُ عن الشّجرِ: برگ يا پوست درخت فرو افتاد،- هُ عن الشّي ءِ: او را از آن چيز باز گردانيد.

=حَتَّى-

حرف جرّ است بمعناى (تا) يا پايان مانند «أكَلْتُ السمَكةَ حَتى رَأْسِهَا» : همه ى ماهى را خوردم بجز سرش، حرف نصب است كه بر سر فعل مضارع با (أن) تقديرى و مصدرى مىيد بمعناى انگيزه و علت مانند «سِرْتُ حتّى ادخلَ المَدِينَةَ» : راه پيمودم تا داخل شهر بشوم؛ «تَرَهَّبْتُ حتى أَتُوبَ» : از مردم بريدم و عبادت ورزيدم تا توبه كنم، و گاهى حرف عطف بمعناى (واو) مىيد مانند «اكَلْتُ السمَكَةَ حتى رأسَهَا» : ماهى را با سرش خوردم يعنى حتى سرش را هم خوردم، و گاهى حرف ابتداء مىيد مانند «فَوَا عَجَبًا حتى كُلَيبٌ تَسُبُّني» : كه در اينجا كُليب مبتدا و مرفوع است؛ «حَتّى لو» :

گرچه، اگر چه.

=الحُتَات-

[حتّ] : ريزه ها يا ريخته هاى هر چيزى.

=حَتَّامَ-

اصل اين واژه (حتّى ما) است كه الف ماى استفهاميه حذف شده است و در اينجا ماى استفهاميه مجرور به (حَتّى) است و بمعناى تا كى مى باشد.

=الحَتَت-

[حتّ] (ز) : گونه اى بيمارى درختان است كه باعث ريزش برگهاى آن مى گردد.

=حَتِدَ-

-حَتَدًا: پاك نژاد و نيكو اصل شد.

=الحَتِد-

آنكه از نژادى خالص و پاك باشد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت