پيچيد.
تَكَبُّلًا [كبل] : مطاوع «كَبَّلَ) است.
=التِّكَّة-
ج تِكَّات: كوبيدن، صداى تك تك ساعت،- ج تِكَك: بند شلوار.
=تَكَتَّبَ-
تَكَتُّبًا [كتب] : الرّجلُ آن مرد كمربند پوشيد و جامه هايش بر تن او جمع شد،- تِ الكَتائِبُ: لشكرها فراهم شدند.
=تَكَتَّفَ-
تَكَتُّفًا [كتف] : دستهاى خود را بر سينه اش نهاد،- تِ الخَيْلُ: سرشانه هاى اسبان بهنگام راهپيمائى برجسته شد.
=تَكْتَكَ-
تَكْتَكَةً [تكتك] تِ الساعةُ: صداى تك تك ساعت شنيده شد.
=تَكَتَّلَ-
تَكَتُّلًا [كتل] الشي ءُ: آن چيز جمع و فراهم و گرد شد. اين واژه را در زبان متداول (تَكَبْتَلَ) گويند،- الْقَومُ: آن قوم بر سر يك رأى توافق كردند،- الْقَصِيرُ: شخص كوتاه اندام با گامهاى كوچك و نزديك بهم راه رفت چنانكه گوئى مى غلطد.
التَّكْتِيَّة مترادف (التكْتِيك) است.
=التَّكْتِيك-
ابزارى كه براى پيشرفت در كارى بكار گرفته مى شود،- (اع) : فن آرايش حركت لشكريان- اين واژه يونانى است.
=تَكَثَّرَ-
تَكَثُّرًا [كثر] فلانٌ: تظاهر به افزونى كرد،- بِمَالِ غَيرِه: از بسيارى مال ديگرى سخن گفت،- منَ الشي ءِ: بسيارى از آن چيز را گرفت،- بالكَلَام: سخن بدرازا گفت.
=تَكَثْلَكَ-
تَكَثْلُكًا: آن مرد مسيحى كاتوليك شد.
=تَكَحَّلَ-
تَكَحُّلًا [كحل] : سرمه به چشم خود كشيد،- المَكَانُ بالخُضْرة: در آن مكان اولين سبزى گياه آشكار شد.
=تَكَدَّى-
تَكَدِّيًا [كدي] : با تكلّف گدائى و دريوزگى كرد.
=تَكَدَّدَ-
تَكَدُّدًا [كدّ] : رنج كشيد و آزرده شد.
=تَكَدَّحَ-
تَكَدُّحًا [كدح] الجلدُ: پوست خراشيده شد.
=تَكَدَّرَ-
تَكَدُّرًا [كدر] الشي ءُ: آن چيز كدر و تيره شد،- عَلَيهِ: از او خشمگين شد.
=تَكَدَّسَ-
تَكَدُّسًا [كدس] : مطاوع (كدَّسَ) است،- الرَّجُلُ: آن مرد سينه ى خود را برجسته و دوشهاى خود را تكان داد و با شتاب راه رفت،- الفَرَسُ: اسب سنگين راه رفت،- تِ الخَيْلُ: بعضى از اسبان بهنگام رفتن بر بعضى ديگر سوار شدند.
=تَكَدَّشَ-
تَكَدُّشًا [كدش] الرجُلُ: آن مرد از پشت ضربه خورد و بر زمين افتاد.
=التِّكِذَّاب-
[كذب] : بسيار دروغگو.
=تَكَذَّبَ-
تَكَذُّبًا [كذب] : خود را وانمود به دروغ گفتن كرد،- فلانًا و عليه: فلانى را دروغگو پنداشت.
=تَكَرَّى-
تَكَرِّيًا [كري] : خوابيد.
=التَّكْرَار-
[كرّ] : مص؛ «تَكْرارًا» : بارها؛ «مِرَارًا او تَكْرارًا» : بارها و بارها.
=تَكَرَّبَ-
تَكَرُّبًا [كرب] : خرما از بيخ شاخه ى خرما چيد.
=تَكَرْدَسَ-
تَكَرْدُسًا [كردس] : آن چيز منقبض و درهم كشيده شد.
=تَكَرَّرَ-
تَكَرُّرًا [كرّ] : مطاوع (كرّر) است.
=تَكَرَّسَ-
تَكَرُّسًا [كرس] : مطاوع (كَرَّسَ) است.
=تَكَرَّشَ-
تَكَرُّشًا [كرش] القومُ: آن قوم گرد هم آمدند،- وجهُهُ: چهره اش گرفته شد.
=تَكَرَّعَ-
تَكَرُّعًا [كرع] الرجُلُ: بر روى دست و پاى خود آب ريخت.
=تَكَرْفَسَ-
تَكَرْفُسًا [كرفس] : آن چيز درهم شد و بعضى از آن به بعضى ديگر پيوست.
=تَكَرْكَرَ-
تَكَرْكُرًا [كركر] في الأمرِ: در آن كار دو دل و مردد شد،- الماءُ: آب به مسيل خود بازگشت،- الطائرُ: پرنده بهنگام پرواز فرو افتاد.
=تَكَرَّمَ-
تَكَرُّمًا [كرم] : تظاهر به بخشندگى كرد،- عن كذا: از چيزى دور و بيزار شد.
=التَّكْرِمَة-
[كرم] : مص، بالشى كه انسان از نظر وقار و احترام بر آن مى نشيند.
=تَكَرَّهَ-
تَكَرُّهًا [كره] الشي ءَ: آن چيز را نپسنديد،- هُ: از آن چيز بيزار شد.
=التَّكْرِيشَة-
[كرش] (ط) : غذائى كه در شكنبه مى پزند.
=تَكَزَّمَ-
تَكَزُّمًا [كزم] الفَاكِهةَ: ميوه را با پوست خورد.
=تَكسَّى-
تكسِّيًا [كسو] بالكساء: جامه و يا ردا پوشيد.
=تَكَسَّبَ-
تَكَسُّبًا [كسب] مالًا أو عِلْمًا: مال يا دانش اندوخت و سود برد،- الرّجُلُ: آن مرد تظاهر به كاسبى كرد،- فلانًا: او را وادار به كسب كرد.
=تَكَسَّرَ-
تَكَسُّرًا [كسر] : مطاوع (كَسَّرَ) است،- الشَّي ءَ: آن چيز را شكست.
=التَّكَسُّر-
[كسر] : مص،- (طب) : حالتى است در انسان كه درجه ى حرارت بدن وى كم و در پوست و عضله ى او ترنجيدگى پديد مىيد.
=تَكَسَّعَ-
تَكَسُّعًا [كسع] في ضلاله: بدنبال گمراهى خود رفت.
=تَكَسَّف-
تَكَسُّفًا [كسف] تِ الشمسُ: خورشيد گرفته شد.
=التَّكْسِير-
[كسر] : مص،- (ه) : مساحت.
=تَكَشَّأ-
تَكَشُّؤًا [كشأ] الشي ءُ: پوست آن چيز كنده شد،- الرّجُلُ من الطَّعَامِ: آن مرد از خوردن غذا سير و پر شد.
=تَكَشَّرَ-
تَكَشُّرًا [كشر] : دندانهاى خود را نشان داد.
=تَكَشَّطَ-
تَكَشُّطًا [كشط] السحابُ في السماء:
ابر در آسمان بريده و پراكنده شد.
=تَكَشَّفَ-
تَكَشُّفًا [كشف] الشي ءُ: آن چيز آشكار و نمايان شد،- البرقُ: برق آسمان را پر كرد،- الرَّجُلُ: آن مرد رسوا شد،- الأَمرُ عن لَا شَي ء: نتيجه از آن كار گرفته نشد.
=التَّكْعِيب-
[كعب] : مص؛ «تَكْعِيبُ عددٍ ما» (ع ح) : حاصل ضرب سه عدد مساوى در يكديگر مانند تكعيب عدد 6 كه مى شود 6 6 6 - 216
تَكَفَّى-
تَكَفِّيًا [كفي] النباتُ: گياه بلند شد.