عضلات پديد مىيد.
إِرْجَاسًا [رجس] : آب را با مِرجاس اندازه گيرى كرد. و مرجاس سنگى است كه در چاه اندازند تا گودى آن شناخته شود.
=أَرْجَعَ-
إِرْجَاعًا [رجع] هُ: آن چيز را بازگردانيد و يا پس داد،- الرّجلُ في المُصِيبَة: آن مرد بهنگام سوك (انّا لِلّه و انّا اليهِ راجعُون) گفت،- تِ الدابَّةُ: ستور سرگين انداخت،- تِ النّاقةُ: ماده شتر پس از لاغرى فربه شد، لاغر شد،- اللّهُ بيعَتَهُ: خداوند در معاملات خريد و فروش به او بركت بخشيد و سود داد.
=أَرْجَفَ-
إِرْجَافًا [رجف] : به قصد برانگيختن مردم فتنه انگيزى كرد،- القومُ بالشي ءِ و فيهِ:
آن قوم در آن چيز همت گماشتند و خوض كردند،- تِ الريحُ الشجرَ: بادها درختان را تكان دادند،- تِ الأرضُ: زمين لرزيد، زمين لرزه شد.
=أُرْجِفَ-
[رجف] تِ الأرضُ: زمين لرزه شد.
=أَرْجَلَ-
إِرْجَالًا [رجل] هُ: او را پياده كرد، به او مهلت داد،- الفصيلَ: بچه شتر را با مادرش رها كرد تا هر چه بخواهد شير بخورد.
=الأَرْجَل-
م رَجْلَاء، ج رُجْل [رجل] من الدوابّ:
ستور كه يك پاى آن سفيد باشد؛ «ارْجَلُ الرَّجُلَين» : نيرومندترين آن دو مرد؛ «هو ارْجَلُهُم» : او نيرومندترين و كاملترين آنها در مردانگى است؛ «رجُلٌ ارْجَل» : مرد بزرگ پاى.
=الأُرْجُوَان-
أَو الزمْزَريق (ن) : درخت ارغوان، رنگ سرخى كه در بكار بردن آن فينيقيان بويژه اهالى صور مهارت داشته اند. اين رنگ را از صدف (مُوركس) بدست مىوردند، جامه هاى سرخرنگ كه با ارغوان رنگ شده باشد.
=الأُرْجُوحة-
ج أَراجيح [رجح] : تاب كه دو سوى آن را با رسن بر جائى بلند بندند و كودكان در ميان آن نشسته و با حركت دادن آن در هوا آيند و روند.
=الأُرْجُوزَه-
ج أَراجيز [رجز] : قصيده شعرى كه، در بحر رَجَز سروده شود.
=الأَرْجُون-
(ك) : گازى است كمياب كه در هوا مقدار كمى از آن موجود است.
اين گاز در پر كردن لامپهاى برقى مورد استفاده قرار مى گيرد.
=الأُرْجِيَّة-
[رجو] : آنچه كه به تأخير افتاده باشد.
=أَرْحَبَ-
إِرْحَابًا [رحب] المكانُ: آن مكان فراخ شد،- المكانَ: آن مكان را فراخ كرد.
=أَرْحَضَ-
إِرْحَاضًا [رحض] الثوبَ: جامه را شست.
=أَرْحَلَ-
إِرْحَالًا [رحل] : شتران رفت و آمد كننده او بسيار شدند،- تِ الدابَّةُ: پشت ستور نيرومند شد يا ستور پس از لاغرى فربه و پرتوان شد،- هُ: ماده شتر نيرومندى به او بخشيد،- الإبلَ او النّاقَةَ: شتر يا ماده شتر را پرورش داد تا (راحلة) يعنى پرتوان و آماده رفت و آمد شد.
=أَرَّخَ-
تَأْريخًا [أرخ] الكتابَ أو الحادِثَ: بر آن كتاب يا آن پيشامد تاريخ نوشت.
=أَرَخَّ-
إِرْخَاخًا [رخّ] العجينَ: آب خمير را افزود،- في الأمرِ: در آن كار مبالغه كرد.
=أَرْخَى-
إِرْخَاءً [رخي] الشي ءَ: آن چيز را نرم كرد،- زمامَ الناقةِ: رسن ماده شتر را نكشيد و آن را آزاد گذارد،- الفرسَ و للفرسِ: رسن اسب را دراز كرد، دابَّتَهُ: ستور را بدون خسته كردن راه برد،- لهُ الحبلَ: دست او را در كارها آزاد گذاشت،- السترَ: پرده را آويخت،- لِحْيَتَه: ريش خود را بلند كرد،- هُ: ضد (امْسَكَهُ) است و بمعناى آنرا رها كرد مى باشد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=الأَرْخَبِيل-
نام تعدادى از جزاير يونانى است.
=أَرْخَصَ-
إِرْخَاصًا [رخص] هُ: آن چيز را ارزان كرد، آن را ارزان يافت، آن را ارزان خريد.
=أَرْخَفَ-
إِرْخَافًا [رخف] العجينَ: آب خمير را زياد كرد، خمير را نرم و سست كرد.
=أَرْخَمَ-
إِرْخَامًا [رخم] تِ الدجاجةُ على البيضِ:
مرغ تخم را زير بال خود گرفت.
=الأَرْخَم-
م رَخْمَاء، ج رُخْم [رخم] من الخيل:
اسب كه سر آن سفيد و ساير اندامش سياه باشد.
=أَرْخِيولُوجيا-
علم آثار و فنون قديمى كه بخشى از دانش باستانشناسى است.- اين كلمه يونانى است.
=الأَرَدّ-
[ردّ] : سودمندتر.
=أَرْدَى-
إِرْدَاءً [ردي] الفرسَ: اسب را به گونه اى بد راند،- الرجلَ: آن مرد را نابود كرد؛ «ارْدَاهُ قتيلًا» : او را كشت،- هُ في البِئْر:
او را در چاه افكند،- مالُهُ: مال و ثروت او بسيار شد،- على الخَمْسِين: از پنجاه گذشت.
=أَرْدَأَ-
إِرْدَاءً [ردأ] : كار ناپسنديده كرد، به چيزى ناپسند دست يافت،- هُ: آن چيز را تباه كرد،- ه على مِائة: آن چيز را بر يكصد اضافه كرد.
=الإرْدَبّ-
ج أَرَادِب [ردب] : پيمانه اى بزرگ در اندازه 24 صاع و هر صاع 4 امداد است،- قنات آب كه در آن آب بر سطح زمين روان باشد.
=الإرْدَبَّة-
[ردب] : چاهك فراخ كه از خزف يا سفال ساخته شده باشد.
=أَرْدَفَ-
إِرْدَافًا [ردف] : پياپى درآمد، اضافه كرد؛ «ارْدَفَ قائلًا» : پياپى گفت،- هُ: اركبهُ معهُ: او را بر ترك خود سوار كرد،- لهُ: پس از او آمد،- الشي ءَ بالشي ءِ و عليه: آن چيز را از پى چيز ديگر آورد،- الأمرُ القومَ: آن كار پياپى بر آن قوم وارد آمد.
=أَرْدَمَ-
إِرْدَامًا [ردم] السحابُ: آن ابر دوام يافت،- تِ الحُمَّى عليه: تب در او ثابت ماند.
=الأَرْدَم-
ج أَرْدَمُون [ردم] : كشتيبان يا ملوان ماهر.
=أَرْدَنَ-
إِرْدَانًا [ردن] القميصَ: براى جامه آستين ساخت.
=أَرَذَّ-
إِرْذَاذًا [رذّ] تِ السماءَ: آسمان باران نرم