فهرس الكتاب

الصفحة 674 من 1009

گسترده.

=الفَجُور-

ج فُجُر: آنكه غرق در گناه و معصيت است، گناهكار و تبهكار.

=الفَجِيعَة-

ج فَجَائِع: مصيبت سخت و دردناك.

=فَحَّ-

-فَحًّا و فَحِيحًا و تَفْحَاحًا [فحّ] النائمُ: آن مرد هنگام خواب (خورخور) كرد،- تِ الأَفعَى: مار از دهان خود آواز داد،- ت الرَّائِحَةُ: بوى خوش آمد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الفَحَّاش-

بسيار ناسزاگو، مبالغه (الْفَاحِش) است.

=الفَحَّاشَة-

مؤنث (الفَحَّاش) است.

=الفَحَّاص-

مرد بسيار كنجكاو.

=الفِحَالَة-

حالت مردى، صفت جنس نر بر خلاف ماده.

=الفَحَّام-

ج فَحَّامَة: سازنده زغال، زغال فروش.

=الفَحَّامَة-

گروهى از مردم ايتاليا كه داراى حزبى سياسى بنام (كاربونارى) مى باشند.

=فَحَجَ-

-فَحْجًا: متكبر شد، خودبزرگ بين شد.

=فَحِجَ-

-فَحَجًا و فَحْجَةً في مِشْيتِه: هنگام راه رفتن جلوى دو گام او بهم نزديك و پاشنه هاى پاى وى از هم دور شدند.

=فَحَّجَ-

تَفْحِيجًا [فحج] في مِشْيتِه: مرادف (فَحَجَ) است،- رِجْلَيْه: ميان دو پاى خود را فاصله داد.

=الفُحُح-

[فحّ] : مارهاى پر هيجان و برانگيخته شده.

=فَحُشَ-

-فَحْشًا و فَحَاشَةً الأَمرُ: آن كار بد شد،- تِ الْمرأَةُ: آن زن بدشكل و سالخورده شد.

=فَحَّشَ-

تَفْحِيشًا [فحش] بِهِ: او را دشنام داد و رسوا كرد.

=الفُحْش-

مص، گفتار و يا كردارى بد.

=الفَحْشَاء-

زنا، گناه زشت و ناپسنديده.

=فَحَصَ-

-فَحْصًا عنهُ: درباره او كاوش و كنجكاوى نمود،- بِرِجْلِه: با پاى خود خاك را بهم زد و برانگيخت،- لِلْخبزة:

براى نان جائى در ميان آتش درست كرد،- التّرابَ: خاك زمين را بيرون كشيد،- المَطَرُ التّرابَ: باران خاك را جابجا و زير و رو كرد،- الظّبيُ: آهو با سرعت دويد.

=الفَحْص-

مص،- ج فُحُوص: امتحان، آزمايش، هر جائى كه براى زندگى مناسب باشد.

=الفَحْصَة-

اسم مرّه از (فَحَصَ) است.

=الفَحْل-

ج فُحُول و أَفْحُل و فِحَال و فِحَالَة و فُحُولة (ح) : جانور نر، درخت خرماى نر؛ «فُحُولُ الشُّعَرَاءِ» : بزرگان شعر، شاعرانى كه در هجو كردن چيره باشند.

=الفَحْلَة-

من النساءِ: زن كه داراى اخلاق و خوى مردانه باشد، زن بد زبان.

=الفِحْلَة-

مترادف (الذُّكُورة) است.

=فَحَمَ-

-فَحْمًا: او نتوانست پاسخ دهد.

=فَحِمَ-

-فَحْمًا و فُحَامًا و فُحُومًا الصبيُّ: كودك آنقدر گريه كرد تا صدايش گرفته شد.

=فَحُمَ-

-فُحُومًا و فُحُومَةً: سياه شد.

=فُحِمَ-

فَحْمًا و فُحَامًا و فُحُومًا الصبيُّ: بمعناى (فَحِمَ) است.

=فَحَّمَ-

تَفْحِيمًا [فحم] الشي ءَ: آن چيز را سياه كرد.

=الفَحْم-

زغال؛ «فَحْمُ الْحَطَبِ» : زغال چوب؛ «الفَحمُ الْحَجَري» : زغال سنگ.

=الفَحَم-

مترادف (الفَحْم) است.

=الفَحْمَة-

ج فِحَام و فُحُوم: يك پاره زغال؛ «فَحْمَةُ اللَّيْل» : تاريكى دل شب.

=الفَحْوَى-

[فحو] من الكلام، ج فَحَاوٍ: روش و معناى سخن.

=الفَحْوَاء-

[فحو] مِنَ الكلام، ج فَحَاوٍ: معناى كلام و سخن.

=الفُحْوَاء-

[فحو] من الكلام، ج فَحَاوٍ: مرادف (الفَحْوَاء) است.

=الفُحُولَة-

حالت مردى، نرى.

=الفَحُوم-

آنكه نتواند پاسخ بدهد.

=الفَحِيح-

[فحّ] : مص؛ «فَحيحُ الأَفْعى» :

صداى مار كه از دهان خود بيرون آورد.

=الفَحِيص-

آنكه همواره راز و عيب دوست خود را پيگيرى و دنبال كند.

=الفَحِيم-

سياه،- (ك) : كاربن.

=الفَخّ-

ج فِخَاخ و فُخُوخ [فخّ] : تله، دام كه با آن شكار كنند.

=الفَخَّار-

سفال، كوزه.

=الفَخَّارَة-

ج فَخَّار: يك كوزه، واحد (الْفَخَّار) است.

=الفَخَّارِيّ-

كوزه گر، سفال ساز و در زبان متداول بر آن (فَاخُورِيّ) اطلاق مى شود.

=الفَخَامَة-

مص، لقب ويژه رياست جمهورى؛ «فَخَامَةُ رَئيسِ الدّولة» و «صَاحِبُ الفَخَامَة» و «فَخَامَةُ الرَّئيس» : القابى است كه معمولا بر نخست وزير اطلاق مى شود.

=فَخَتَ-

-فَخْتًا السّقفَ: سقف را سوراخ كرد،- رأسَهُ بِالسّيْفِ: شمشير بر سر او فرود آورد،- الشَّي ءَ: آن چيز را بريد،- الإِنَاءَ:

روى ظرف را باز كرد، در ظرف را باز كرد.

=فَخَّتَ-

تَفْخِيتًا [فخت] تِ الفاخِتَهُ: قمرى صدا درآورد، آواز داد.

=الفَخْت-

سوراخهاى گِرد بر سقف، نور ماه يا مهتاب، دام و تله.

=فَخَذَ-

-فَخْذًا هُ: بر ران او زد يا ران او را شكست.

=فُخِذَ-

ران او شكست.

=الفَخْذ-

ج أَفْخَاذ (ع ا) : ران- اين كلمه مؤنث است.

=الفِخْذ-

ج أَفْخَاذ (ع ا) : مترادف (الْفَخْذ) است.

=الفَخِذ-

ج أَفْخَاذ (ع ا) : مترادف (الفَخْذ) است.

=فَخَرَ-

-فَخْرًا و فَخَرًا و فَخَارًا و فَخَارَةً و فِخِّيرَى و فِخِّيرَاء: از صفات و برازندگى و بزرگى خود يا خانواده اش سخن گفت و افتخار كرد،- هُ: بر او در فخر چيره شد،- هُ على فُلان: او را بر ديگرى برترى داد.

=فَخِرَ-

-فَخَرًا منهُ: فخر فروشى و تكبّر كرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت