حرف بيست و ششم از حروف مبانى، و از حروف حلق و در حساب جُمّل عبارت از شماره 5 مى باشد. ضميرِ غائب است كه در مواضع نصب و جر بكار برده مى شود؛ «قال لهُ صَاحِبُه و هو يحاورُهُ» : هاء در صَاحِبُه مضاف اليه و در موضع جرّ است اما در يحاوِرهُ مفعول و در موضع نصب مى باشد. اين حرف همواره بعد از كسره و يا بعد از ياء ساكنه بصورت مكسور مىيد بشرطى كه بعد از خود الفى نداشته باشد. و در ساير موارد مضموم مىيد، گاهى حرف است براى غايب مانند هاء در (ايّاهُ) ، و گاهى بصورت ساكن بكار برده مى شود و آن در مواردى است كه لاحق بر بيان حركت يا حرفى است مانند «ماهِيَهْ، هاهناهْ، وا زَيْداهْ» .
اسم فعل است بمعناى (خُذْ) يعنى بگير مانند «ها الكتابَ» : كتابرا بگير، و جايز است كه الفِ ها بصورت مدّ بكار برده شود «هاء» ؛ و گاهى با كاف خطاب يا بدون آن بكار برده مى شود، و جايز است در هاء محدود از كاف صرفنظر شود ولى همزه آن تصريف مى شود، هاءَ براى مذكر و هاءَ براى مؤنث و همچنين هاؤُما و هاؤُم و هاؤُنَّ صرف مى شود، و گاهى ضمير مؤنث است كه بصورت منصوب و يا مجرور بكار برده مى شود مانند (ضَرَبَهَا و كتابُها) كه در اين جا هاء ضمير است و الف علامت تَأنيث، و گاهى براى تنبيه بكار برده مى شود و بر چهار چيز در مىيد اول اشاره غير ويژه به دورى مانند «هذا و هذاك» . دوم بر ضمير رفع مانند «ها انتم اولاءِ» سوم صفت است در ندا مانند «يا ايُّهَا الرجُلُ» . و چهارم در نام بارى تعالى هنگام قسم (سوگند) در موقع حذف حرف مانند «ها اللّه» با قطع همزه و وصل آن و هر دو با اثبات الف و حذف آنست.
=هاءَ-
[هوأ] : كلمه تَلبيه است و مبنى بر فتح مى باشد.
=هاءِ-
[هوأ] : يقال «هاءِ يا رجُل» بمعناى (هاتِ) و همانند (هاتِ) تصريف مى شود مانند «هاءِ. هائِيَا. هاؤُوا. هائي. هائِيَا. هائينَ» .
در اينجا همزه جايگزين (تِ) در هاتِ مى باشد؛ «هاءَ يا رجُلُ» : با فتح همزه بمعناى (خُذْه) : آنرا بگير كه در مذكر: (هاءَ هَاؤُما هَاؤُم» و در مؤنث: «هاءِ هاؤُما هاؤُنَّ» بكار برده مى شود و همچنين در «هاكَ هاكُما هاكُم هاكِ هاكُما هاكُنَّ» كاف در مقام همزه در هاءَ مى باشد.
=هاءَ-
-هَيْأَةً و هَيَاءَةً [هيأ] : زيبا و خوشگل شد،-- هِيْأَةً الَيه: بسوى او گرائيد،-- هَيْأَةً للأمرِ: آماده براى انجام امر يا كار شد.
=الهائِب-
[هيب] : آنكه از مردم مى ترسد.
[هيج] : فا، خشم و جوشش؛ «هاجَ هائِجُهُ» : خشم او برافروخته شد، «هدأَ هائِجُهُ» : خشم او فرو نشست.
=الهائِجَة-
[هيج] : مؤنث (الهائِج) است؛ «ارضٌ هائِجةٌ» : زمينى كه گياهان آن خشك يا زرد رنگ شده باشد.
=الهائِر-
[هور] من البناء: ساختمانى كه آسيب ديده ولى فرو نريخته باشد.
=الهائِعة-
[هيع] : صداى پر آوا و بلند، صداى بلندى كه از آن بترسند.
=الهائِف-
[هيف] : فا، آنكه بسيار تشنه است.
=الهائِفَة-
ج هَوَائِف [هيف] : مؤنث (الهَائِف) است، ماده شترى كه در اثر وزش بادهاى گرم از سختى تشنگى دهان خود را باز كند.
=الهائِل-
[هول] : ترسناك،- من الأمور:
كارى بسيار سخت و سنگين.
=الهائِم-
ج هُيَّم و هُيَّام [هيم] : فا، سرگردان.
=هابَ-
-هَيْبًا و هَيْبَةً و مَهَابَةً [هيب] هُ: از او ترسيد و پرهيز كرد و بر حذر شد،- الرّجلُ فلانًا: او را بزرگداشت و توقير نمود.
=الهابشَة-
ج هَوَابش: دسته و جمعيت، گروهى از مردم كه از يك قبيله نباشند.
فا، لاغر و ناتوان.
=الهابِل-
زن فرزند مرده، كاسب، حيله گر، فربه.
=الهابِي-
[هبو] : فا، ج هُبيّ، خاك قبر.
=هاتِ-
[هيت] : اسم فعل است بمعناى (اعْطِني) : به بخش و يا بده؛ «هاتِ يا رجُلُ و هاتِي يا امرأةُ و هاتِيا يا رجُلانِ و يا امْرأتانِ و هَاتُوا يَا رِجَالُ و هاتِينَ يا نساءُ» .
=هاتَى-
مُهاتَاةً [هتو] هُ: به او بخشيد. (اين