تَهْذِيبًا [هذب] : الرجُلَ: اخلاق آن مرد را پيراسته و آراسته كرد،- الشِّعَر: شعر را آراست و از ناهنجارى پيراسته كرد،- الشَّجَرَ و غَيرَهُ: درخت و جز آنرا پاكيزه و نيكو ساخت،- الرَّجُلُ و غيرُهُ: شتاب كرد.
=الهَذَب-
صفا و اخلاص.
=الهَذِب-
«فرسٌ هَذِبٌ» : اسب تندرو.
=هَذَرَ-
-هَذَرًا و تَهْذَارًا الرجُلُ في كلامهِ: آن مرد در گفتار خود هذيان و آنچه كه شايسته نبود گفت،- هَذْرًا اليومُ: گرماى روز سخت شد.
=هَذِرَ-
-هَذَرًا كلامُهُ: در گفتار خود اشتباه و ياوه گوئى كرد.
=الهَذُر-
«رجُلٌ هَذُرٌ» : مرادف (هَذِرٌ) است.
=الهَذَر-
مص، بسيار و بيهوده، سخن بيهوده و ياوه.
=الهَذِر-
«رجُلٌ هَذِرٌ» : آنكه هذيان و سخن ناشايسته گويد.
=الهِذْرَام-
[هذرم] : مرد بسيارگوى، پُر حرف.
=الهُذَرَة-
«رَجُلٌ هُذَرَةٌ» : مرد بد زبان و ياوه گو.
=الهَذِرَة-
«امرأَةٌ هَذِرَةٌ» : زن بد زبان و ياوه گو.
=الهُذُرَّة-
«رجُلٌ هُذُرَّةٌ» : مرادف (هَذِرٌ) است.
=هَذْرَمَ-
هَذْرَمَةً [هذرم] : سخن بسيار گفت، در خواندن و يا گفتن شتاب كرد،- الرَّجُلُ في كلامهِ: آن مرد در سخن گفتن بيهوده گوئى كرد.
=الهَذْرَمَى-
[هذرم] : «امْرأةٌ هَذْرَمَى الصَّخَب» :
زن شرور و بد زبان.
=الهَذْرَمَة-
[هذرم] : مص، تند راه رفتن.
=الهِذْرِيَان-
[هذر] : «رجُلٌ هِذْرِيانٌ» : مرادف (هَذِرٌ) است، مرد سبك در گفتار و كردار.
=هَذَفَ-
-هُذُوفًا: شتاب كرد.
=الهَذِف-
«رجُلٌ هَذِفٌ» : مرد شتابان و قاطع.
=الهُذْلُول-
ج هَذَالِيل [هذلل] : مرد سبك وزن و همچنين تير و گرگ، اسب دراز پشت، نرمه شن و ماسه، ابر نازك، تپه كوچك، آبراه كوچك، آفت، آغاز شب يا بقيه شب.
=هَذَمَ-
-هَذْمًا الشي ءَ: با شتاب آنرا بريد،- الرّجُلُ: با شتاب غذا خورد.
=الهُذَمَةَ-
«شفرةٌ هُذَمَةٌ» : تيغ تيز و برّان.
=الهَذُوذ-
[هذّ] : «شفرةٌ هَذُوذٌ» : تيغ برّان.
=الهَذُوم-
«سكِّينٌ هَذُومٌ» : كارد تيز و برّان.
=هَرَّ-
-هَرِيرًا [هرّ] الكلبُ: سگ بدون بانگ زوزه كشيد،- البَرْدُ الكلبَ: سگ از شدت سرما زوزه كشيد،- الكلبُ الضيفَ: سگ بر روى ميهمان بانگ زد،- في وَجهِ السّائِل: بر گدا ترشروئي كرد و مانند سگ بر او بانگ زد،- الشي ءَ: آن چيز را نپسنديد،- تِ القوسُ: كما صدا در داد،- الشوكُ: خار خشك و پراكنده شد و ستور آنرا نخورد،-- هَرًّا الورقُ او الثّمرُ: برگ و ميوه از درخت جدا شد و فرو افتاد،- هَرًّا و هُرَارًا سَلْحُهُ: به اسهال سخت افتاد تا مرد،-- هَرًّا:
بد اخلاق شد.
=الهُرّ-
[هرّ] (ح) : شير بيشه، آب و شير بسيار.
=الهَرّ-
[هرّ] : مص، گونه اى راندن شتر.
=الهِرّ-
[هرّ] (ح) : گربه، ج هِرَرَة؛ گفته مى شود كه اين اسم كاربرد مذكر و مؤنث دارد و براى اختصاص به مؤنث (ة) بر آخر آن افزوده مى شود (هِرَّة) ، بيزارى، اكراه، صداى راندن شتران يا بردن آنها براى خوردن آب.
=هَرَا-
-هَرْوًا [هرو] هُ: او را با چوب و يا چماق زد.
=هَرَى-
-هَرْيًا [هري] هُ: او را با چوب زد،- الثّوبَ: جامه را كهنه كرد.
=هَرَّى-
تَهْرِيَةً [هري] الثوبَ: جامه را به رنگ زرد در آورد.
=الهُرَاء-
[هرأ] : سخنان پوچ و بسيار كه در آن سودى نباشد، آنكه بسيار هذيان گويد.
=الهِرَاء-
[هرأ] : نهال درخت خرما.
=الهَرَّاء-
[هرو] : فروشنده پارچه هاى هراتي.
=الهُرَاءَة-
[هرأ] : «امرأَةٌ هُرَاءَةٌ» : زن هذيان گوى كه سخنان پوچ مى گويد.
=الهَرَابِذَة-
بزرگان و دانشمندان هند، خدمتگزاران آتشكده مجوسيان- اين كلمه فارسى است.
=الهَرَّات-
(ح) : شير بيشه.
=هَرَاة-
[هرو] : هرات (شهرى در پهنه خراسان) .
=الهَرَّاج-
صيغه فَعّال براى مبالغه است؛ «فَرَسٌ هَرَّاجٌ» : اسب تندرو.
=الهَرَّاجَة-
مؤنث (الهَرّاج) است، گروهى كه سخنان دروغ و پوچ گويند.
=الهُرَار-
[هرّ] : بيمارى اسهال كه در شتر پديد آيد، گونه اى بيمارى كه مانند ورم بين پوست و گوشت شتر پديد آيد.
=الهَرَّار-
[هرّ] : صيغه فعّال براى مبالغه است، سگى كه از خشم دندان نماياند.
=الهَرَّارَانِ-
[هرّ] : دو ماه كانون اول و كانون دوم (ماه آخر پائيز و ماه اول زمستان) است،- (فك) : دو ستاره نسر واقع و قلب عقرب در آسمان.
=الهُرَاس-
(ح) : شير درنده و بسيار خورنده.
=الهَرَاس-
(ن) : نام گياهى است با خارهاى بزرگ.
=الهَرَّاس-
صيغه مبالغه بر وزن (فَعّال) است، حليم پز، فروشنده حليم،- (ح) : شير بسيار درنده و خورنده.
=الهَرَاسَة-
(ن) : يك درخت خار؛ «هَرَاسَةُ القومِ» : بزرگوارى و توانائى قوم در حمله ور شدن.
=الهِرَاش-
مص، جنگ و گريز.
=الهُرَاع-
راه رفتن با شتاب و ترس، راندن سخت.
=هَرَاقَ-
يُهَرِيق هِرَاقَةً [هرق] الماءَ: آب را ريخت. اصل اين كلمه: أَرَاقَةُ إراقةً بوده كه همزه به هاء تبديل شده است و كلمه هَرَاقهُ هَرْيقَهُ بر وزن دَحْرَجَهُ مى باشد و بدينجهت (هاء) در مضارع مفتوح است (يُهَرِيقُهُ) همچنانكه (دال) در (يُدَحْرِجهُ) مفتوح است و فعل امر آن (هَرِقْ) كه اصل آن (هَرْيِقْ) بر وزن (دَحْرِج) است كه حركت يا، به ما قبل آن منتقل و ياء بعلت التقاء ساكنين حذف