فهرس الكتاب

الصفحة 732 من 1009

حرف بيست و دوّم (22) از حروف مبانى و حرف لَهَوى است كه در حساب جُمَّل عبارت است از عدد (20) ، اين حرف گاهى ضمير است و اسم كه در حال نصب و يا جر قرار مى گيرد و براى مخاطب مذكر و يا مؤنّث است مانند:

«ضَرَبَكَ و كِتابُكَ و ضَرَبَكِ وَ كِتابُكِ» ، و گاهى از حروف جر بشمار مىيد و معناى تشبيه را مى رساند مانند: «زَيدٌ كَالْأَسَدِ» و گاهى به معناى تعليل مىيد مانند: «أَذْكُرُوا اللّهَ كَما هَداكُم» : يعنى خدا را به ياد آوريد كه او شما را هدايت كرد و گاهى به معناى تأكيد است كه در اين صورت زائده مى باشد مانند: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ» : يعنى مانندى ندارد، و گاهى هم به معناى صفت مىيد «انَّنا كَمُوَاطِنين» : يعنى ما هموطنيم و گاهى پسوند اسم اشاره است و معناى خطاب را مى رساند مانند: «ذَلِكَ و تِلْكَ» و گاهى پسوند ضمير منفصل است و منصوب مى شود مانند: «ايَّاك» و گاهى به اسم فعل ملحق مى شود مانند: «رُوَيْدَكَ» : آرام و آهسته باش؛ «كَما لَوْ كانَ حاضِرًَا» : مثل اينكه حاضر بود «كما انَّهُ» : مانند اينكه.

=الكائِن-

[كون] : فا،- حادث و واقع؛ «كائِنًا مَنْ كَانَ» : هر كس كه باشد.

=الكائِنَات-

[كون] : موجودات، هستيها.

=الكائِنَة-

ج كائِنَات و كَوَائِن [كون] : مؤنّث (الْكائِن) است، حادثه.

=كابَ-

-كَوْبًا [كوب] : نوشيدنى را با فنجان نوشيد.

=كابَحَ-

مُكَابَحَةً [كبح] هُ: به او فحاشى كرد و ناسزا گفت.

=كابَدَ-

كِبَادًا و مُكَابَدَةً [كبد] الأَمرَ: در انجام آن كار رنج و سختى كشيد،- المُسافِرُ اللَّيْلَ:

مسافر سختىِ مسافرت را در شب تحمُّل كرد.

=كابَرَ-

مُكابَرَةً [كبر] هُ: با او لجبازى كرد، بر او چيره شد،- هُ عَلى حَقِّهِ: منكر حق او شد.

بزرگ، سَرور، بلند مرتبه، نياى بزرگ.

=الكابِسَة-

مؤنّث (الْكَابِسْ) است؛ «نَاصِيَةٌ كابِسَةٌ» : پيشانى برآمده بر چهره؛ «ارْنَبَةٌ كابِسَةٌ» : سر بينى كه بر لب بالا برآمده باشد.

=الكابُوس-

كابوس يا آنچه كه انسان در خواب بيند و از آن وحشت كند مانند اينكه مى خواهند او را خفه كنند.

=الكابِي-

[كبو] : فا، آنچه كه بلند باشد؛ «غُبارُ كابٍ» : گرد و غبار غليظ؛ «رَجُلٌ كابٍ» : آنكه به كار نيك دعوت شود ولى دعوت را قبول نكند؛ «الْفَحْمُ الْكابي» :

زغالى كه آتش آن خاموش و سرد شده باشد.

=الكابِيَة-

مؤنّث (الْكابىِ) است، كفِ حُبابدار؛ «نارٌ كابِيَةٌ» : آتش زير خاكستر.

=كاتَبَ-

مُكَاتَبَةً [كتب] هُ: به يكديگر نامه نوشتند، همراه با او نوشت،- الْعَبْدَ: برده خود را باز خريد كرد تا آزاد شود.

=الكاتِب-

ج كاتِبُون و كَتَبَة و كُتَّاب: فا، دانشمند، آنكه حرفه نويسندگى دارد.

=الكاتِدْرائِيَّة-

كليساى كرسي اسْقُفى- اين واژه يونانى است.

=كاتَمَ-

مُكَاتَمَةً [كتم] هُ السرَّ: راز را از او پنهان كرد؛ «كَاتَمَهُ الْعَداوَةَ» : دشمنى خود را از او پنهان كرد.

=الكاتِم-

فا، «كاتِمُ الأَسْرارِ» : رازدار؛ «سِرّ كاتِمٌ» : رازى پنهان؛ «قَوْسٌ كاتِمٌ» : كمانى كه شكاف در آن نباشد.

=الكاتُولِيك-

بر مسيحيانى كه پيرو پاپ مى باشند اطلاق مى شود- يونانى است.

=الكاتولِيكيّ-

واحد (الكاتُولِيك) است، كاتوليكى.

=كاثَبَ-

مُكَاثَبَةً [كثب] القومَ: به آن قوم نزديك شد.

=كاثَرَ-

مُكاثَرَةً [كثر] هُ: در بسيارى چيزى بر او چيره شد، از بسيارى مال يا ارقام آن بر او فخر فروخت،- المَاءَ: براى خود آب بسيار خواست تا از آن بنوشد.

=الكاثِر-

مرادف (الكَثْر) است

الكاثُولِيك-

مُرادف (الْكاتُولِيك) است.

=الكاحِل-

فا.

ج أَكْواخ و كُوخَان و كِيخَان و كِوَخَة [كوخ] : كوخ، كُلبه، آلونك.

=الكاخِيَة-

ج كَواخِ عند أَرباب السياسة: منشى فرماندار و رازدار او كه معروف به (الْكَتْخُدا) مى باشد. اين كلمه از كدخداى فارسى گرفته شده است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت