فهرس الكتاب

الصفحة 204 من 1009

اشك ريخت،- المَيِّتَ: بر مرده گريست.

=بَكَّى-

تَبْكِيَةً [بكي] الرجُلَ: آن مرد را به گريه در آورد،- المَيِّتَ: بر مرده گريست و شيون كرد.

=البَكَّاء-

[بكي] : آنكه بسيار گريه كند.

=البَكَارَة-

دوشيزه و باكره بودن زن.

=البَكَالَة-

(ط) : غذائى است از آرد و روغن كه با هم آميخته مى شوند.

=البَكَالُورِيَا-

گواهى نامه ى امتحانات پاياني دوره ى دبيرستان.- اين واژه يونانى است-

بَكَالُورِيُوس-

دارنده ى گواهينامه ى بكالوريا، ديپلم.

=بَكَأَ-

-بَكْأَ و بَكَاءَةً تِ البئرُ: آب چاه كم شد،- تِ النّاقَةُ: شير ماده شتر كم شد،- تِ العينُ: اشك چشم كم شد.

البَكْ ءُ (ن) : گياهى است مانند نخود.

=البَكْأَة-

واحد (البَكْ ء) است.

=البَكْبَاشِي-

افسرى كه فرمانده ى يكهزار سرباز است.- اين واژه تركى است-

البَكْبَاك-

من الجموع: گروه بسيار،- مِنَ الرَّجَالِ: جمع انبوهى از مردان.

=بَكْبَكَ-

بَكْبَكَةً القومُ عليه: آن قوم بر او ازدحام كردند.

=بَكَتَ-

-بَكْتًا هُ: او را با شمشير يا با عصا رد، با آوردن دليل بر او چيره شد؛ «بَكَتَهُ حتّى اسْكَتَهُ» : برايش دليل آورد تا اينكه وى را خاموش كرد.

=بَكَّتَ-

تَبْكِيتًا هُ: مترادف (بَكَتَ) است، او را سرزنش كرد و زد.

=البَكْتِرْيَة-

(طب) : باكترى، ميكرب كه با ذرّه بين ميتوان آنرا ديد نام ديگر آن (الجُرثُومَة) است.- اين واژه يونانى است-

البَكْتِرْيُولُوجيا-

باكتريولوژى، علم ميكرب شناسى كه در پزشكى اهميت بسزائى دارد.- اين واژه يونانى است-

بَكَرَ-

-بُكُورًا: به پيش رفت، سپيده دم بيدار شد،- عَلَيهِ وَ اليهِ: پگاه نزد او آمد،- في الشَّيْ ءِ: آن كار را صبح زود انجام داد.

=بَكِرَ-

-بَكَرًا الى الشي ء: شتاب كرد، عجله كرد.

=بَكَّرَ-

تَبْكِيرًا: به جلو رفت، شتاب كرد،- المُصَلِّي: نمازگزار در اول وقت نماز آمد،- فُلانًا: در بامداد نزد فلانى آمد،- هُ عَلَيْهِم: او را به سحرخيزى بر آنها وادار كرد.

=البَكْر-

ج أَبكر و بُكْرَان وَ بِكّار و بِكَارة، م بَكْرَة ج بِكَار: شتر نوجوان.

=البِكْر-

ج أَبكار: اولين كودك پدر و مادر، اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود، آغاز هر چيزى، كارى كه پيش از آن انجام نشده باشد، دوشيزه، زن باكره، گوساله؛ «كَرْمٌ بِكْرٌ» : اولين ميوه ى درخت انگور؛ «نارٌ بِكْرٌ» : آتش كه از آن آتشى ديگر روشن نشده باشد؛ «خَلٌّ بِكْرٌ» : سركه ى بسيار ترش؛ «الضَّرْبَةُ الْبِكْر» : ضربه ى كشنده كه در كشتن شتاب شود.

=البُكْرَة-

بامداد؛ «اتَيْتُهُ بُكْرَةً» : سپيده دم نزد او آمدم.

=البَكْرة-

گروه دسته جمعى؛ «جَاؤُوا عَلَى بَكْرَةِ ابِيهِمْ» : همه ى آن گروه با هم آمدند.

=البَكَرَة-

ج بَكَر و بَكَرَات (حي) : قرقره، چرخ آب كشى.

=البِكْرِيَّة-

ويژه گى و حقوق اولين فرزند ارشد.

=بَكَسَ-

-بَكْسًا هُ: بر او چيره شد.

=بَكَلَ-

-بَكلًا الشى ءَ: آن چيز را آميخت،- الأزْرَارَ: دگمه ها را در مادگى قرار داد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=بَكَّلَ-

تَبْكيلًا الشي ءَ: آن چيز را آميخت.

=البِكْلَة-

دسته، چفت، گيره. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=البَكلُورِيا-

به واژه (البَكَالُوريا) مراجعه شود.

=البَكْلِيك-

آنچه از أملاك كه به دولت تعلق داشته باشد، اصل اين واژه اختصاص به يك تركى دارد.- اين واژه تركى است-

بَكِمَ-

-بَكَمًا و بَكَامَةً: گُنگ يا لال شد.

=بَكُمَ-

-بَكَامَةً: از روى عمد ساكت شد و سخن نگفت.

=البَكُور-

آنچه كه از هر چيزى زود رس باشد، اولين باران بهارى.

=البُكُورِيَّة-

مترادف (البِكْرِيّة) است.

=البَكِيّ-

آنكه بسيار گريه كند.

=البَكِير-

مترادف (البَكُور) است.

=البَكِيرَة-

ج بَكَائِر: ميوه يا نخل خرماى زود رس.

=البَكِيلَة-

غنيمت،- (ط) : غذائى كه از آرد و روغن آميخته تهيه كنند.

=البَكِيم-

ج بُكْمَان: گنگ يا لال.

=بَلْ-

حرف عطف است كه حكم را از ما قبل خود به ما بعد خود قرار مى دهد اين حرف براى اضراب است كه پس از ايجاب و امر مىيد مانند «قَطَفَ الأزْهَارَ بَلِ الأثْمَارَ» : يعنى گلها را نچيد و بلكه ميوه ها را چيد و گاهى براى استدراك پس از نفى و نهى مىيد مانند «مَا ذَهَبَ زَيْدٌ بَلْ عَمْروٌ» :

زيد نرفت و بلكه عمرو رفت.

=بَلَّ-

-بَلَلًا و بَلّا و بُلُولًا من مرضِه: از بيمارى كه داشت بهبودى يافت و سالم شد،- بَلا في الأرْض: به مسافرت رفت،- بُلُولًا تِ الرّيحُ:

باد سرد وزيد،-- بَلا و بِلّةً و بَلَلًا يَدَهُ: به او چيزى بخشيد،- هُ بِالْمَاءِ: آن را با آب خيس كرد،-- بَلَلًا و بَلَالًا بِكَذا: به او دست يافت.

=البِلّ-

شفا و بهبودى- آنچه كه جايز باشد.

=بَلَا-

-بَلْوًا و بَلَاءً [بلو] الرجُلَ: آن مرد را آزمايش كرد، آزمود، امتحان كرد.

=بَلَّى-

تَبْلِيَةً [بلي] الثوْبَ: جامه را كهنه كرد.

=بَلَى-

حرف تصديق است مانند (نَعَمْ) به معناى آرى. و بيشتر بعد از استفهام مىيد.

و اختصاص به جواب مثبت دارد چه ما قبل آن مثبت يا منفى باشد مانند «أَ قَامَ زَيْدٌ؟» كه جواب آن بَلَى است يعنى آرى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت