فضيلت، تير. اين كلمه مؤنث بكار برده مى شود؛- «نَبْلُ الدهرِ» حوادث زمان.
سنگهاى درشت و سنگريزه ها.
مردان با فضيلت و هوش. اين كلمه اسم جمع است، سنگهاى درشت و سنگريزه ها؛- «رجُلٌ نَبَلٌ» : مردى شريف و كامل.
=النُّبْلَة-
واحد (النُّبَل) است؛- ج نُبُلَات:
عطا و بخشش، پاداش نيك و كيفر، لقمه كوچك؛- «نُبْلَةُ كلِّ شي ءٍ» : بهترين هر چيزى.
=النَّبْلَة-
واحدِ (النَّبَل) است،- ج نَبْلَات:
مؤنث (النبْل) است،- ج نِبَال و انْبَال و نُبْلان:
واحد (النَّبْل) است.
=النَّبَلَة-
مردان زيرك و دانا و با فضيلت، اين كلمه اسم جمع است.
=نَبَهَ-
-نَبَاهَةً: بزرگوار شد، شهرت يافت و با كمال شد.
=نَبهَ-
-نَبَاهَةً: مرادف (نَبَهَ) است،- نَبْهًا للأمر: موضوع را دريافت و به آن پى برد،- نَبْهًا من نومهِ: از خواب بيدار شد.
=نَبُهَ-
-نَبَاهَةً: مرادف (نَبَه) است.
=نَبَّهَ-
تَنْبِيهًا [نبه] باسمهِ: او را هشدار داد و از تنبلى بيرون آورد،- هُ من نومِهِ: او را از خواب بيدار كرد،- هُ على أوالِى الأمر: وى را از امر آگاه ساخت.
=النُّبْه-
هوش و زيركى.
=النَّبَه-
مص، با شهرت و معروف، گم شده از غفلت، شي ء موجود،- نُبَهاء: با هوش و زيرك و آراسته، بزرگوار؛ «رَجُلٌ نَبَهُ» : مردى بزرگوار (اين كلمه براى مفرد و جمع يكسان بكار برده مى شود زيرا مصدر است) .
=النَّبِه-
ج نُبَهَاء: زيرك و با هوش، بزرگوار.
=النَّبْو-
[نبو] : بلندى و بلند مرتبگى.
=النُّبُوءَة-
[نبأ] : آگاهى دادن از غيب يا آينده و خبر دادن از خداوند متعال و آنچه كه متعلق به اوست، پيامبرى يا پيغمبرى.
=النَّبْوَة-
[نبو] : مص، بلندى و برآمدگى زمين؛- «نَبْوَةُ الزّمان» : حوادث سخت و پيشامدهاى ناگوار روزگار.
=النُّبُوَّة-
[نبو] : مرادف (النُّبُوءَة) و بمعناى پيغمبرى است.
=النَّبُّوت-
ج نَبَابِيت [نبت] : شاخه تازه روئيده درخت، عصاى كلفت.
=النُّبُوح-
مص، ناله و شيون مردم و سر و صداى سگهايشان، اين كلمه جمع (نَبْح) است.
=النَّبَوِيّ-
[نبأ] : منسوب به (النبِيّ) است.
=النَّبِيّ-
ج أَنْبِيَاء و نَبِيُّون و أَنْبَاء و نُبَاء [نبأ و نبو] :
پيغمبر، برانگيخته خدا بسوى مردم، آنكه از غيب و آينده با وحى از سوى خدا خبر دهد، كلمه (النَّبِيّ) نيز بمعناى برآمدگى زمين مى باشد.
=النَّبِي ء-
[نبأ] : جاى بلند و بر آمده، راه روشن و آشكار، آنكه از جايى به جاى ديگر رود،- ج انْبِيَاء و نَبِيُّون و انْبَاء و نُباء:
پيغمبر.
=النُّبَيِّئ-
[نبأ] : اسم مصغر از (النبِي ء) است و بمعناى خبر دهنده از خدا و غيب است.
=النَّبِيئَة-
ج نَبِيئَات [نبأ] : مؤنث (النَّبِي ء) است.
=النَّبِيت-
فتنه انگيز و شرور.
=النَّبِيتَة-
ج نَبَائِت: خاك كه از چاه يا رودخانه برداشته شود، راز؛- «نَبِيتَةُ السَّبْعِ» :
گوشتى كه جانور درنده براى موقع نياز خود دفن كند.
=النَّبِيذ-
بچه دور افكنده شده و سر راهى،- ج أنْبِذَة: شراب انگور يا خرما، مطلق شراب است.
=النَّبِيذَة-
مؤنث (النَّبِيذ) براى كلمه (المَنْبُوذ) است.
=النُّبَيْر-
مرد هوشمند.
=النَّبِيع-
عرق.
=النَّبِيغ-
ج نُبَغَاء: آنكه والا و بزرگوار باشد.
=النَّبِيقَة-
ج نَبَائِقُ: گره انتهاى خوشه انگور هنگاميكه بزرگ شود.
=النَّبِيل-
ج نِبَال: مرد پاكدامن و با فضيلت، مرد تنومند.
=النَّبِيلَة-
ج نَبَائِل: مؤنث (النّبيل) است؛ «فلانة نبيلةٌ بالحُسن» : فلانه دختر پاكدامن و پاك سرشت و با فضيلت است، لاشه و مردار.
=النَّبيه-
ج نُبَهَاء: زيرك و باهوش، بزرگ و بزرگوار.
=نَتَا-
-نُتُوًّا [نتو] العُضْوُ: عضو ورم كرد.
=النِّتَاج-
نامى است كه بر بچه هاى جانوران و بهائم اطلاق مى شود.
=النُّتَاف-
آنچه كه موقع چيدن موى بر زمين ريخته مى شود.
=النُّتَافَة-
مرادف (النُّتَاف) است.
=النِّتَاق-
قي و استفراغ. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=نَتَأَ-
-نَتْأ و نُتُوءًا [نتأ] الشي ءُ: چيز از جاى خود درآمد بدون آنكه جدا شود، آن چيز برآمد و متورّم شد،- تِ القرحةُ: زخم ورم كرد،- الثَّدْيُ: پستان بر آمده شد،- تِ الجاريةُ: دختر بالغ شد،- على القوم: بدون اطلاع قبلى بر آنها آشكار شد.
=النَّتْأَة-
[نتأ] : تپه و يا تَلّ.
=نَتَجَ-
-نَتْجًا الماخضَ من البهائم: از ستوران و دام تيمار دارى كرد تا زائيدند،- الشّي ءُ من الشّي ء: چيزى از چيزى خارج شد و نشو نما يافت،- الولدُ: فرزند رشد كرد و بزرگ شد،- نَتَاجًا تِ البهيمةُ ولدًا: ستور بچه زائيد.
=نُتِجَ-
نَتاجًا تِ البهيمةُ ولدًا: ستور بچه زائيد،- الولدُ: بچه بدنيا آمد،- القومُ: ستوران و دام آنها زائيدند.
=نَتَّجَ-
تَنْتِيجًا [نتج] : بمعناى (نَتَجَ) است و اين تشديد براى تكثير است، و در زبان متداول بمعناى از كسب و كار خود مزد گرفت مى باشد.
=نَتَحَ-
-نَتْحًا و نُتُوحًا العَرَقُ: عرق از بدن خارج شد،- هُ الحرُّ: گرما او را به عرق انداخت،- الدّسمُ من الإِناء: چربى از ظرف تراوش كرد.
=النَّتْحُ-
مص، عرق.