فهرس الكتاب

الصفحة 916 من 1009

فضيلت، تير. اين كلمه مؤنث بكار برده مى شود؛- «نَبْلُ الدهرِ» حوادث زمان.

=النُّبَل-

سنگهاى درشت و سنگريزه ها.

=النَّبَل-

مردان با فضيلت و هوش. اين كلمه اسم جمع است، سنگهاى درشت و سنگريزه ها؛- «رجُلٌ نَبَلٌ» : مردى شريف و كامل.

=النُّبْلَة-

واحد (النُّبَل) است؛- ج نُبُلَات:

عطا و بخشش، پاداش نيك و كيفر، لقمه كوچك؛- «نُبْلَةُ كلِّ شي ءٍ» : بهترين هر چيزى.

=النَّبْلَة-

واحدِ (النَّبَل) است،- ج نَبْلَات:

مؤنث (النبْل) است،- ج نِبَال و انْبَال و نُبْلان:

واحد (النَّبْل) است.

=النَّبَلَة-

مردان زيرك و دانا و با فضيلت، اين كلمه اسم جمع است.

=نَبَهَ-

-نَبَاهَةً: بزرگوار شد، شهرت يافت و با كمال شد.

=نَبهَ-

-نَبَاهَةً: مرادف (نَبَهَ) است،- نَبْهًا للأمر: موضوع را دريافت و به آن پى برد،- نَبْهًا من نومهِ: از خواب بيدار شد.

=نَبُهَ-

-نَبَاهَةً: مرادف (نَبَه) است.

=نَبَّهَ-

تَنْبِيهًا [نبه] باسمهِ: او را هشدار داد و از تنبلى بيرون آورد،- هُ من نومِهِ: او را از خواب بيدار كرد،- هُ على أوالِى الأمر: وى را از امر آگاه ساخت.

=النُّبْه-

هوش و زيركى.

=النَّبَه-

مص، با شهرت و معروف، گم شده از غفلت، شي ء موجود،- نُبَهاء: با هوش و زيرك و آراسته، بزرگوار؛ «رَجُلٌ نَبَهُ» : مردى بزرگوار (اين كلمه براى مفرد و جمع يكسان بكار برده مى شود زيرا مصدر است) .

=النَّبِه-

ج نُبَهَاء: زيرك و با هوش، بزرگوار.

=النَّبْو-

[نبو] : بلندى و بلند مرتبگى.

=النُّبُوءَة-

[نبأ] : آگاهى دادن از غيب يا آينده و خبر دادن از خداوند متعال و آنچه كه متعلق به اوست، پيامبرى يا پيغمبرى.

=النَّبْوَة-

[نبو] : مص، بلندى و برآمدگى زمين؛- «نَبْوَةُ الزّمان» : حوادث سخت و پيشامدهاى ناگوار روزگار.

=النُّبُوَّة-

[نبو] : مرادف (النُّبُوءَة) و بمعناى پيغمبرى است.

=النَّبُّوت-

ج نَبَابِيت [نبت] : شاخه تازه روئيده درخت، عصاى كلفت.

=النُّبُوح-

مص، ناله و شيون مردم و سر و صداى سگهايشان، اين كلمه جمع (نَبْح) است.

=النَّبَوِيّ-

[نبأ] : منسوب به (النبِيّ) است.

=النَّبِيّ-

ج أَنْبِيَاء و نَبِيُّون و أَنْبَاء و نُبَاء [نبأ و نبو] :

پيغمبر، برانگيخته خدا بسوى مردم، آنكه از غيب و آينده با وحى از سوى خدا خبر دهد، كلمه (النَّبِيّ) نيز بمعناى برآمدگى زمين مى باشد.

=النَّبِي ء-

[نبأ] : جاى بلند و بر آمده، راه روشن و آشكار، آنكه از جايى به جاى ديگر رود،- ج انْبِيَاء و نَبِيُّون و انْبَاء و نُباء:

پيغمبر.

=النُّبَيِّئ-

[نبأ] : اسم مصغر از (النبِي ء) است و بمعناى خبر دهنده از خدا و غيب است.

=النَّبِيئَة-

ج نَبِيئَات [نبأ] : مؤنث (النَّبِي ء) است.

=النَّبِيت-

فتنه انگيز و شرور.

=النَّبِيتَة-

ج نَبَائِت: خاك كه از چاه يا رودخانه برداشته شود، راز؛- «نَبِيتَةُ السَّبْعِ» :

گوشتى كه جانور درنده براى موقع نياز خود دفن كند.

=النَّبِيذ-

بچه دور افكنده شده و سر راهى،- ج أنْبِذَة: شراب انگور يا خرما، مطلق شراب است.

=النَّبِيذَة-

مؤنث (النَّبِيذ) براى كلمه (المَنْبُوذ) است.

=النُّبَيْر-

مرد هوشمند.

=النَّبِيع-

عرق.

=النَّبِيغ-

ج نُبَغَاء: آنكه والا و بزرگوار باشد.

=النَّبِيقَة-

ج نَبَائِقُ: گره انتهاى خوشه انگور هنگاميكه بزرگ شود.

=النَّبِيل-

ج نِبَال: مرد پاكدامن و با فضيلت، مرد تنومند.

=النَّبِيلَة-

ج نَبَائِل: مؤنث (النّبيل) است؛ «فلانة نبيلةٌ بالحُسن» : فلانه دختر پاكدامن و پاك سرشت و با فضيلت است، لاشه و مردار.

=النَّبيه-

ج نُبَهَاء: زيرك و باهوش، بزرگ و بزرگوار.

=نَتَا-

-نُتُوًّا [نتو] العُضْوُ: عضو ورم كرد.

=النِّتَاج-

نامى است كه بر بچه هاى جانوران و بهائم اطلاق مى شود.

=النُّتَاف-

آنچه كه موقع چيدن موى بر زمين ريخته مى شود.

=النُّتَافَة-

مرادف (النُّتَاف) است.

=النِّتَاق-

قي و استفراغ. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=نَتَأَ-

-نَتْأ و نُتُوءًا [نتأ] الشي ءُ: چيز از جاى خود درآمد بدون آنكه جدا شود، آن چيز برآمد و متورّم شد،- تِ القرحةُ: زخم ورم كرد،- الثَّدْيُ: پستان بر آمده شد،- تِ الجاريةُ: دختر بالغ شد،- على القوم: بدون اطلاع قبلى بر آنها آشكار شد.

=النَّتْأَة-

[نتأ] : تپه و يا تَلّ.

=نَتَجَ-

-نَتْجًا الماخضَ من البهائم: از ستوران و دام تيمار دارى كرد تا زائيدند،- الشّي ءُ من الشّي ء: چيزى از چيزى خارج شد و نشو نما يافت،- الولدُ: فرزند رشد كرد و بزرگ شد،- نَتَاجًا تِ البهيمةُ ولدًا: ستور بچه زائيد.

=نُتِجَ-

نَتاجًا تِ البهيمةُ ولدًا: ستور بچه زائيد،- الولدُ: بچه بدنيا آمد،- القومُ: ستوران و دام آنها زائيدند.

=نَتَّجَ-

تَنْتِيجًا [نتج] : بمعناى (نَتَجَ) است و اين تشديد براى تكثير است، و در زبان متداول بمعناى از كسب و كار خود مزد گرفت مى باشد.

=نَتَحَ-

-نَتْحًا و نُتُوحًا العَرَقُ: عرق از بدن خارج شد،- هُ الحرُّ: گرما او را به عرق انداخت،- الدّسمُ من الإِناء: چربى از ظرف تراوش كرد.

=النَّتْحُ-

مص، عرق.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت