فهرس الكتاب

الصفحة 25 من 1009

(جَهَشَ) است،- بِالبُكاءِ: براى گريستن آماده شد،- تِ النّفسُ: دل او تپيد و آماده گريستن شد،- هُ: او را شتابانيد.

=أَجْهَضَ-

إِجْهَاضًا [جهض] تِ المرأةُ: آن زن جنين خود را انداخت،- فلانًا: او را لغزانيد،- هُ عن الأمر: او را از آن كار بازگردانيد و دور كرد،- هُ عن مَكانِه: او را از جاى خود راند و دور كرد.

=أَجْهَمَ-

إِجْهَامًا [جهم] الجوُّ: هوا داراى ابر بى باران شد.

=الأَجُوج-

[أجّ] : مرد دلباخته و برافروخته.

=أَجْوَدَ-

إِجْوَادًا [جود] الشي ءَ: آن چيز را خوب و نيكو ساخت،- الفَرَسُ: آن اسب نيكو شد.

=الأَجْوَد-

م جَوْدَاء، ج جُود و أَجَاوِيد [جود] :

افعل التفضيل است بمعناى (الأَكْرم) :

بهتر، گراميتر.

=الأَجْوَف-

م جَوْفَاء، ج جُوف [جوف] : تو خالى يا آنكه داراى شكم تهى و فراخ باشد،- مِن الأفعال: و از افعال فعلى است كه حرف دوم يا عين الفعل آن داراى حرف عله باشد كه بر دو قسم است واوى مانند (قَالَ) و يائى مانند (بَاعَ) ، «رَجُلٌ اجْوَف» : مرد ترسو و بزدل.

=الأَجْوَل-

[جول] : افعل التفضيل است بمعناى بسيار گرد آلود؛ «يومٌ أَجْوَلُ» : روز پر گرد و خاك.

=الأَجِيج-

[أجّ] : سختى گرما؛ «اجِيجُ النّار» :

شعله آتش، سر و صداى بسيار كه آميخته با گفتگو و صداى رفت و آمد باشد الخ؛ «اجيجُ القَوم» : آميخته شدن صداها و آمد و شد آن قوم با يكديگر؛ «أَجِيجُ المَاء» : صداى ريزش آب بسيار.

=أُجِيدَ-

[جود] تِ الأرضُ: باران سودمندى بر زمين باريد.

=الأَجْيَد-

م جَيْدَاء و جَيْدَانة، ج جُود [جيد] :

آنكه گردنى بلند و زيبا دارد. گاهى خود گردن با واژه [الجَيَد] وصف مى شود مانند «عُنقٌ اجْيَد» : گردنى زيبا.

=الأَجِير-

ج أجَرَاء: مزدور، كارگر روز مزد.

=أَحْ-

صداى سرما زده.

=أَحَّ-

-أَحًّا: سرفه كرد.

=الأَحَاجيّ-

[حجو] : گونه اى لغز و معما.

=الأُحَاح-

تشنگى، خشم.

=أُحَادَ-

[أحد و وحد] : اين واژه معدول «واحدٍ واحدٍ» است؛ «جَاؤوا أحَادَ» : يكنفر يكنفر آمدند.

=أَحَارَ-

إِحَارَةً [حور] الجوابَ: پاسخ به پاسخ داد.

=الأَحَاسِن-

[حسن] : جمع (الأَحْسَن) است؛ «احَاسِنُ القَومِ» : خوبان و نيكان آن قوم.

=أَحَاشَ-

إِحَاشَةً [حوش] الصيدَ: شكار را براى بدام انداختن برانگيخت،- عليه الصيدَ: در شكار كردن به او كمك و يارى كرد.

=أَحَاطَ-

إِحَاطَةً [حوط] به: از همه جهات آن را زير نظر گرفت،- هُ عِلْمًا بكِذا: او را از چيزى آگاه ساخت،- به عِلمًا: از آن امر آگاه شد.

=أَحَاقَ-

إِحَاقَةً [حيق] به: مرادف (أحاظ) است،- الشّي ءَ بِكذا: آن را به چيزى زير نظر گرفت.

=أَحَاكَ-

إِحَاكةً [حوك و حيك] تِ الشفرةُ اللحمَ:

تيغ گوشت را بريد،- فيه السَّيفُ او الكلامُ:

شمشير يا سخن در او اثر كرد؛ «ما احَاك سيفُهُ» : شمشير او نبريد؛ «ضَرَبَهُ فما احَاكَ فيه السّيف» : او را با شمشير زد ولى شمشير در او اثر نكرد.

=أَحَالَ-

إِحَالَة [حول] الشي ءُ: سالها بر آن چيز گذشت،- اللّهُ الحولَ: خداوند سال را به پايان رسانيد،- بِالمكان: در آنجا يكسال اقامت كرد،- الأمرَ على فلان: آن كار را به فلانى واگذار كرد،- الغريمَ بدينهِ على آخر:

بدهى وام دار را به ديگرى حواله داد،- تِ الحكومةُ فلانًا على او الى المعاش و احالتْهُ الى التقاعد: دولت فلانى را بازنشسته كرد و براى او حقوق بازنشستگى تعيين نمود،- الرّجُلُ: آن مرد چيز نشدنى و سخن محال گفت،- العينَ: چشم را چپ كرد و از مركز اصلى آن منحرف نمود،- في ظهر الدابّة: بر پشت ستور جست و بر آن نشست.

=الأَحَامِس-

[حمس] : جمع (الأَحْمس) است،- من السنين: سالهاى سخت.

=أَحَانَ-

إِحَانَةً [حين] هُ اللّهُ: خدا او را نابود كند.

=أَحَبَّ-

إِحْبابًا [حبّ] هُ: بمعناى (حَبَّهُ) او را دوست داشت مى باشد ولى كاربرد اين كلمه كمتر از (احَبَّ) است،- الزّرعُ: كشت دانه دار شد.

=أَحْبَى-

إِحْبَاءً [حبو] الرامي: تيرانداز تير را به هدف نتوانست بزند؛ «رَمَى فَاحْبَى» :

تيراندازى كرد ولى تير را به نشانه نزد.

=أَحْبَرَ-

إِحْبَارًا [حبر] هُ: او را خورسند و شادمان كرد،- تِ الأَرضُ: زمين پر از گياه شد.

=أَحْبَسَ-

إِحْبَاسًا [حبس] المالَ: ثروت و مال را در راه خدا وقف كرد.

=أَحْبَطَ-

إِحْبَاطًا [حبط] عملَه: كار خود را باطل كرد؛ «احْبَطَ مُؤامرةً» : توطئه را ريشه كن كرد،- عَنه: از او روى گردان شد؛ «تَعَلَّقَ به ثمَّ احْبَطَ عنه» : به او پيوست و سپس از وى روى گردان شد،- الضّربُ زيدًا: اثر ضربه اى كه به زيد زده شده از بين رفتنى نيست.

=أَحْبَكَ-

إِحْبَاكًا [حبك] هُ: آن كار را استوار كرد و نيكو انجام داد.

=أَحْبَلَ-

إِحْبَالًا [حبل] المرأَةَ: آن زن را آبستن كرد،- النّخلَ: نخل را گرد نرى زد.

=الأُحْبُول-

ج أَحَابيل [حبل] : دام شكار.

=الأُحْبُولة-

ج أَحَابِيل: مرادف (الأُحبُول) است.

=احْتاجَ-

احْتِيَاجًا [حوج] إِليه: به او نيازمند شد.

=احْتَازَ-

احْتِيَازًا [حوز] الشي ءَ: آن چيز را بدست آورد، آن چيز را گردآورى كرد.

=احْتَاضَ-

احْتِيَاضًا [حوض] : براى خود حوض ساخت.

=احْتَاطَ-

احْتِيَاطًا [حوط] به: درباره او

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت