فهرس الكتاب

الصفحة 177 من 1009

او را بى نياز كرد،- هُ علَى الأمرِ: آن امر را بروى ناگزير كرد،- هُ الَيهِ: او را به آن چيز ناچار كرد.

=أَوْجَرَ-

إيجَارًا [وجر] هُ الوَجُورَ: دارو را به دهان او ريخت،- هُ الرَّمْحَ: نيزه را بر دهان او زد.

=الأَوْجَرَ-

م وَجْرَاء [وجر] : ترسو، بيمناك.

=أَوْجَزَ-

إيجَازًا [وجز] الكلامُ: سخن كوتاه شد،- الْكَلَامَ و فِى الْكَلَامِ: سخن را كوتاه كرد،- العَطِيَّةَ: عطا را با شتاب داد.

=أَوْجَسَ-

ايْجَاسًا [وجس] الرجُلُ: آن مرد چيزى را در دل خود احساس كرد،- تِ الأُذُنُ:

گوش صدائى شنيد.

=الأَوْجَس-

[وجس] : اندكى خوراك و نوشيدنى.

=أَوْجَعَ-

إيجَاعًا [وجع] هُ: او را دردناك ساخت،- في العَدُوَّ: دشمن را سرسختانه زد.

=الأَوْجَع-

[وجع] : دردناكتر. (اين واژه اسم تفضيل شاذّ است زيرا از اوْجَعَ فعل رباعى گرفته شده است) .

=أَوْجَفَ-

إيجَافًا [وجف] الفرسَ: اسب را وادار به شتاب كرد،- البَابَ: درب را بست،- الشّي ءَ: آن چيز را تكان داد و آشفته و لرزان كرد.

=أَوْجَلَ-

إيجَالًا [وجل] هُ: او را ترسانيد.

=الأَوْجَل-

[وجل] : ترسو. (مؤنث اين كلمه(وَجِلَة است نه وَجْلَاء) .

=الأَوْجَن-

م وَجْنَاء [وجن] : كوه بزرگ و سخت، آنكه گونه هاى برآمده دارد.

=أَوْجَهَ-

إيجَاهًا [وجه] الرجُلَ: آن مرد را صاحب جاه و عزت كرد، او را با جاه و عزّت يافت، براى او چهره اى خوب ساخت، او را برگردانيد.

=الأَوْجَه-

[وجه] : اسم تفضيل است؛ «هو اوْجَهُ قَومِهِ» : او پر جاهترين قوم خود است.

=أَوْحَى-

إيحَاءً [وحي] الى فلانٍ: به سوى فلانى اشاره كرد، با او پنهانى و پوشيده سخن گفت، او را برانگيخت،- الكتابَ: كتاب را نوشت،- العَمَلَ: در آن كار شتاب كرد،- القَومُ: آن قوم فرياد زدند،- اللّهُ اليهِ بكذا: خداوند آن چيز را به او وحي كرد،- نفسَهُ: در دل او ترس راه يافت،- الدَّوَاءُ المَوْتَ: آن دار و مرگ را زودرس كرد،- الرجُلُ: آن مرد پس از نيازمندى بى نياز و داراى املاك شد.

=الأَوْحَى-

[وحي] : سريعتر، با شتاب تر.

=أَوْحَدَ-

إيحَادًا [وحد] هُ: او را تنها رها كرد، او را يگانه ى زمان خود كرد،- هُ لِلأَعْدَاءِ:

او را تنها بميان دشمن رها ساخت،- تِ الشّاةُ: گوسفند يك بره زائيد.

=الأَوْحَد-

[وحد] : وصف است از (الوَاحِد) ؛ «اللّهُ الأَوْحَد» : خداى يگانه،- ج أُحْدَان: آنكه بى همتا باشد؛ «اوْحَدُ اهْلِ زَمانِهِ» : بى همتا و يگانه ى عصر خود.

=أَوْحَرَ-

إيحَارًا [وحر] هُ: به او چيزى گفت تا وى را خشمگين كند.

=أَوْحَشَ-

إيحَاشًا [وحش] المكانُ: آن مكان خالى از مردم شد،- المكَانَ: آن مكان را خالى از مردم يافت،- الرّجُلَ: آن مرد را به وحشت انداخت،- الرّجُلُ: زاد و توشه ى آن مرد تمام شد، گرسنه شد.

=أَوْحَلَ-

إيحَالًا [وحل] هُ: او را در گل و لاى انداخت،- هُ شَرًّا: او را به شرّ و دردسر انداخت.

=أَوَدَ-

-أودًا: آن چيز كج و خميده شد.

=الأَوَد-

كجى؛ «قَوَّمَ اوَدَهُ» : كجى آنرا راست كرد، سختى و خستگى، فقر و بينوائى، روزى يا مزد؛ «قامَ بِأوَدِ عَائِلَتِهِ» : به تهيه رزق و روزى خانواده بخود پرداخت.

=الأَوِد-

م أَوْدَاء: خميده ى كج.

=الأَوَدُّ-

ج أَوَدُّون [ودّ] : اسم تفضيل است بمعناى دوست دارتر.

=أَوْدَى-

إيدَاءً [ودي] : نابود شد،- بهِ المَوْتُ:

مرگ او را برد،- بِالشي ءِ: آن چيز را برد.

=الأَوْدَة-

[أود] : بار كه آنرا حمل كنند.

=أَوْدَسَ-

إيدَاسًا [ودس] تِ الارضُ: زمين روى خود را با گياه پوشانيد.

=أَوْدَعَ-

إيدَاعًا [ودع] هُ الشي ءَ: آن چيز را به او داد تا نزد وى وديعه باشد،- هُ السِّرَّ: راز را به او گفت و از او خواست تا آنرا پنهان بدارد،- هُ السجْنَ: او را به زندان افكند،- كتابَهُ كذا: در نامه ى خود چنين نوشت،- الكَلامَ مَعْنى حسَنًَا: در سخن معناى نيكو آورد.

=الأَوْدَع-

[ودع] (ح) : كلاكموش- موش صحرائى.

=أَوْدَقَ-

إيدَاقًا [ودق] تِ السماءُ: آسمان باريد.

=الأَوْدَن-

[ودن] : نرم، صاف.

=أَوْذَمَ-

إيذَامًا [وذم] الدلوَ: دوال دلو را بست يا براى آن دوال ساخت.

=أَوْرَى-

إيرَاءً [وري] الزنْدُ: آتش زنه آتش برآورد.

=اوْرَاقَّ-

يَوْرَاقُّ ايريقَاقًا [ورق] العنبُ: انگور رنگ بخود گرفت.

=الأُوْرَانيوم-

(ك) : اورانيوم، ماده ايست شيميائى كه در ساختن گونه اى از بمبهاى اتمى بكار مى رود.

=أَوْرَثَ-

إيرَاثًا [ورث] هُ: براى او ميراث تعيين كرد،- فُلانًا مَالًا: براى فلانى مالى به ارث گذارد،- هُ السَّقَمَ: از او بيمارى گرفت،- هُ الشي ءَ: آن چيز را در پى آن آورد،- هُ الحُزْنُ هَمًّا: اندوه باعث آزردگى او شد،- المطرُ النَّبَاتَ نِعْمَةً: باران بر گياهان موجب فراخى نعمت شد،- ولَدَهُ: كسى را در ميراث خود با فرزندش شريك نكرد.

=أَوْرَخَ-

إيرَاخًا [ورخ] العجينَ: خمير را نرم كرد.

=أَوْرَدَ-

إيرَادًا [ورد] هُ: او را به آبشخور درآورد،- البَضَائِعَ: كالاها را از خارج به داخل كشور وارد كرد. ضد اين واژه (أصدَرَ) است،- هُ الماءَ: او را به سوى آب برد،- الكلامَ: به سخن آمد و آنرا بيان كرد،- الشي ءَ: آن چيز را بيان كرد،- عليهِ الخَبَرَ: داستان را براى او گفت.

=أَوْرَسَ-

إيرَاسًا [ورس] الشجرُ: درخت برگ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت