فهرس الكتاب

الصفحة 594 من 1009

=الطُّبَّاق-

(ن) : نام گياهى است كه مُرادف (الطيُّون) است.

=الطَّبَّال-

نوازنده ضرب، دارنده ضرب و طبل.

=الطَّبَالَة-

شغل طبالى، نوازندگى با ضرب.

=طَبَّبَ-

تَطْبِيبًا [طبّ] هُ: او را درمان كرد،- الخَياطُ الثوبَ: جامه را گشاد دوخت،- الْقِربَةَ: درزهاى مشك را با پوست دوخت.

=الطَّبَّة-

مؤنث (الطَبّ) است، ناحيه و جايگاه؛ «هُوَ فِى تلكَ الطَّبَّة» : او در آن ناحيه است، اسم مرة از (طَبَّ) است.

=الطَّبَّة-

ج طِبَب: پاره اى دراز از دامن يا ابر يا زمين.

=طَبَخَ-

-طَبْخًا: غذا پخت،- اللَّحْمَ:

گوشت را پخت.

=طَبَّخَ-

تَطْبِيخًا [طبخ] اللحمَ: گوشت را پُخت.

=الطَّبْخ-

مص، آنچه كه پُختنى باشد.

=الطِّبْخ-

هر چه كه قابل پختن باشد.

=الطَّبَر-

تيشه، تبر، (اين كلمه فارسى است) .

=الطَّبَرْزِين-

معادل (الطَّبَر) است، تبرزين.

اين كلمه فارسى است.

=الطِّبْسُون-

(ح) : نام حيوانى است به شكل گربه از رسته خرگوشهاى سُمْ دار كوهى.

=الطِّبْشَة-

چوب دستى- اين كلمه در زبان متداول رايج است و فصيح آن (الْمِخفَفَة) مى باشد.

=الطَّبْشُورَة-

ج طَبَاشِير: تباشير، گچ تخته.

اين كلمه معرب از تباشير فارسى است.

=الطَّبْطَابَة-

[طبطب] : چوب بازى، راكت توپ.

=طَبْطَبَ-

صداى آب و سيل،- الوَادِي: دره را سيل برد،- المَاءَ: آب را روان كرد.

=طَبَعَ-

-طَبْعًا الشي ءَ: آن چيز را به شكلى درآورد،- الدَّراهِم: پول را سكه زد، السَّيْف:

شمشير ساخت، الكِتَاب: كتاب را چاپ كرد،- اللّهُ الخَلْقَ: خدا بندگان را خلق كرد،- عَلَيْه: بر روى آن مُهر زد، طبع اللّهُ عَلى قَلبِه: خدا دلِ او را سياه كرد،- الدَّلْوَ: سطل را پُر از آب كرد.

=طَبعَ-

-طَبَعًا: در جسم يا خلقت او عيب پديد آمد،- السَّيْفُ: شمشير زنگ زد.

=طُبعَ-

على الجهلِ: با نادانى خوى گرفت.

=طَبَّعَ-

تَطْبِيعًا [طبع] الإِناءَ: ظرف را كثيف و نَجِس كرد،- الدابَّةَ: ستور را رام كرد.

اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الطَّبْع-

مص؛ «تحت الطَّبْعِ» : آماده و زير چاپ است،- ج طِبَاع: خوى انسانى، مثل و مانند؛ «شَاذُّ الطبع» : آنكه داراى اخلاق عجيب است؛ «سَيِّئُ الطَّبْع» :

بد اخلاق؛ طَبعًا: بدون شك و ترديد.

=الطَّبْع-

ج طُبُوع و طِبَاع: رودخانه، جاى فرو رفتن آب به زمين، مشك، پر كردن پيمانه، خوى و طبيعت.

=الطَّبَع-

ج أَطْبَاع: زنگ و چركى، ننگ و عار.

=الطَّبْعَة-

من الكِتاب: چاپ اوّل و نشر كتاب، بسته كتاب.

=طَبِقَ-

-طَبْقًا و طَبَقًا تْ يَدُهُ: دست او بسته شد، دست او چسبيد و باز نشد.

=طَبَّقَ-

تَطْبِيقًا [طبق] الشي ءُ: آن چيز همگانى شد،- السَّحَابُ الجوَّ: ابر فضا را پُر كرد،- الماءُ وجهَ الأَرض: آب زمين را فرا گرفت،- الحاكِمُ في حُكْمِه: قاضى حُكم خود را صادر كرد،- القانُون: قانون را اجرا كرد،- فلانًا: او را به روش سياسى خود و به جز آن درآورد،- الفَرَسُ: اسب در راه رفتن آهنگ شتابيدن كرد،- السّيفُ المَفْصِلَ: شمشير بر مفصل فرود آمد و بريد.

=الطِّبْق-

ساعتى از روز، برابر،- هَذا طِبْقُ ذَاكَ: اين برابر با آن است،- مِنَ النَّاس:

گروهى از مردم؛ «صُورَةٌ طِبْقُ الأَصْل» : نسخه با اصل برابر است؛ «طِبْقُ كذا» : برابر با آن.

=الطَّبَق-

مص، و- ج أَطْباق: سرپوش، سفره غذا، كاسه بزرگ، سبد ميوه، ستون فقرات، گروه، حال،- من اللَّيل و النّهار: بيشترين ساعات شب و روز؛ «طَبَقُ الرَّحَى الْأعلى» :

آن قسمت از سنگ آسياب كه مى چرخد.

«طَبَقُ الرَّحَى الاسْفَل» : سنگ ثابت زيرين آسياب؛ «اطْبَاقُ الرَّأس» : استخوانهاى سر.

=الطَّبِق-

بسته، بهم پيوسته.

=الطِّبْقَة-

ج طِبْق و طِبَق: تَلِه، دام شكار.

=الطِّبَقَة-

ج طَبَقَات: حال، درجه و مرتبه؛- «الطَّبَقَةُ الاجتماعيَّة و طَبَقَةُ العمَّال و نحوها» :

گروههاى اجتماع و طبقه كارگران و مانند آنها،- مِنَ الْبِنايَة: طبقه ساختمان، آپارتمان؛ «الطَّبَقَاتُ الأَرْضِيّة» طبقات زمين؛ «عِلْمُ طَبَقَاتِ الأَرْض» : زمين شناسى.

=طَبَلَ-

-طَبْلًا: ضَرْب زد، طبل نواخت.

=طَبَّلَ-

تَطْبِيلًا [طبل] : مرادف (طَبَلَ) است.

،- في المَشْي: از راه رفتن خسته شد.

=الطَّبْل-

ج طُبُول و أَطْبَال (مو) : ضرب، طبل.

=الطَّبْلَة-

ضرب كوچك، طبل كوچك.

=الطَّبْليَّة-

ج طبليَّات: ميز كوچك گرد ويژه غذا خورى. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الطَّبَنْجَة-

ج طَبَنْجَات: تپانچه نوعى سِلاحِ گرم است- اين كلمه تركى است.

=الطُّبْي-

[طبي] : مرادف (الطبْي) است.

=الطِّبْي-

(ع ا) : مفرد (الأَطْبَاء) و به معناى سر پستان يا نوك پستان برخى حيوانات سُم دار و درندگان است.

=الطُّبِّيّ-

[طبّ] : آنچه كه ويژه پزشكى است.

=الطِّبّيّ-

[طبّ] : آنچه كه ويژه پزشكى است.

=الطَّبِيب-

ج أَطِبَّة و أَطِبَّاء [طبّ] : پزشك.

=الطَّبِيبَة-

مؤنث (الطَّبيب) است.

=الطَّبِيخ-

ج أَطْبِخَة: غذاى پُخته، گچ، آجر.

=الطَّبِيعَة-

ج طَبَائِع: خلق و خوى و صفت انسانى، مخلوقات و موجودات در جهان؛ «جمالُ الطّبيعة» : زيبايى طبيعت؛ «فائِقُ الطَّبِيعَة» : ما فوق طبيعى كه ويژه ى ايمان است.؛ «عِلْمُ الطَّبيعة» : دانش طبيعى «عِلْمُ ما وَراءِ الطَّبيعَة» : علوم معقول و ماوراء ماده

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت