(ن) : نام گياهى است كه مُرادف (الطيُّون) است.
=الطَّبَّال-
نوازنده ضرب، دارنده ضرب و طبل.
=الطَّبَالَة-
شغل طبالى، نوازندگى با ضرب.
=طَبَّبَ-
تَطْبِيبًا [طبّ] هُ: او را درمان كرد،- الخَياطُ الثوبَ: جامه را گشاد دوخت،- الْقِربَةَ: درزهاى مشك را با پوست دوخت.
=الطَّبَّة-
مؤنث (الطَبّ) است، ناحيه و جايگاه؛ «هُوَ فِى تلكَ الطَّبَّة» : او در آن ناحيه است، اسم مرة از (طَبَّ) است.
=الطَّبَّة-
ج طِبَب: پاره اى دراز از دامن يا ابر يا زمين.
=طَبَخَ-
-طَبْخًا: غذا پخت،- اللَّحْمَ:
گوشت را پخت.
=طَبَّخَ-
تَطْبِيخًا [طبخ] اللحمَ: گوشت را پُخت.
=الطَّبْخ-
مص، آنچه كه پُختنى باشد.
=الطِّبْخ-
هر چه كه قابل پختن باشد.
=الطَّبَر-
تيشه، تبر، (اين كلمه فارسى است) .
=الطَّبَرْزِين-
معادل (الطَّبَر) است، تبرزين.
اين كلمه فارسى است.
=الطِّبْسُون-
(ح) : نام حيوانى است به شكل گربه از رسته خرگوشهاى سُمْ دار كوهى.
=الطِّبْشَة-
چوب دستى- اين كلمه در زبان متداول رايج است و فصيح آن (الْمِخفَفَة) مى باشد.
=الطَّبْشُورَة-
ج طَبَاشِير: تباشير، گچ تخته.
اين كلمه معرب از تباشير فارسى است.
=الطَّبْطَابَة-
[طبطب] : چوب بازى، راكت توپ.
=طَبْطَبَ-
صداى آب و سيل،- الوَادِي: دره را سيل برد،- المَاءَ: آب را روان كرد.
=طَبَعَ-
-طَبْعًا الشي ءَ: آن چيز را به شكلى درآورد،- الدَّراهِم: پول را سكه زد، السَّيْف:
شمشير ساخت، الكِتَاب: كتاب را چاپ كرد،- اللّهُ الخَلْقَ: خدا بندگان را خلق كرد،- عَلَيْه: بر روى آن مُهر زد، طبع اللّهُ عَلى قَلبِه: خدا دلِ او را سياه كرد،- الدَّلْوَ: سطل را پُر از آب كرد.
=طَبعَ-
-طَبَعًا: در جسم يا خلقت او عيب پديد آمد،- السَّيْفُ: شمشير زنگ زد.
=طُبعَ-
على الجهلِ: با نادانى خوى گرفت.
=طَبَّعَ-
تَطْبِيعًا [طبع] الإِناءَ: ظرف را كثيف و نَجِس كرد،- الدابَّةَ: ستور را رام كرد.
اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=الطَّبْع-
مص؛ «تحت الطَّبْعِ» : آماده و زير چاپ است،- ج طِبَاع: خوى انسانى، مثل و مانند؛ «شَاذُّ الطبع» : آنكه داراى اخلاق عجيب است؛ «سَيِّئُ الطَّبْع» :
بد اخلاق؛ طَبعًا: بدون شك و ترديد.
=الطَّبْع-
ج طُبُوع و طِبَاع: رودخانه، جاى فرو رفتن آب به زمين، مشك، پر كردن پيمانه، خوى و طبيعت.
=الطَّبَع-
ج أَطْبَاع: زنگ و چركى، ننگ و عار.
=الطَّبْعَة-
من الكِتاب: چاپ اوّل و نشر كتاب، بسته كتاب.
=طَبِقَ-
-طَبْقًا و طَبَقًا تْ يَدُهُ: دست او بسته شد، دست او چسبيد و باز نشد.
=طَبَّقَ-
تَطْبِيقًا [طبق] الشي ءُ: آن چيز همگانى شد،- السَّحَابُ الجوَّ: ابر فضا را پُر كرد،- الماءُ وجهَ الأَرض: آب زمين را فرا گرفت،- الحاكِمُ في حُكْمِه: قاضى حُكم خود را صادر كرد،- القانُون: قانون را اجرا كرد،- فلانًا: او را به روش سياسى خود و به جز آن درآورد،- الفَرَسُ: اسب در راه رفتن آهنگ شتابيدن كرد،- السّيفُ المَفْصِلَ: شمشير بر مفصل فرود آمد و بريد.
=الطِّبْق-
ساعتى از روز، برابر،- هَذا طِبْقُ ذَاكَ: اين برابر با آن است،- مِنَ النَّاس:
گروهى از مردم؛ «صُورَةٌ طِبْقُ الأَصْل» : نسخه با اصل برابر است؛ «طِبْقُ كذا» : برابر با آن.
=الطَّبَق-
مص، و- ج أَطْباق: سرپوش، سفره غذا، كاسه بزرگ، سبد ميوه، ستون فقرات، گروه، حال،- من اللَّيل و النّهار: بيشترين ساعات شب و روز؛ «طَبَقُ الرَّحَى الْأعلى» :
آن قسمت از سنگ آسياب كه مى چرخد.
«طَبَقُ الرَّحَى الاسْفَل» : سنگ ثابت زيرين آسياب؛ «اطْبَاقُ الرَّأس» : استخوانهاى سر.
=الطَّبِق-
بسته، بهم پيوسته.
=الطِّبْقَة-
ج طِبْق و طِبَق: تَلِه، دام شكار.
=الطِّبَقَة-
ج طَبَقَات: حال، درجه و مرتبه؛- «الطَّبَقَةُ الاجتماعيَّة و طَبَقَةُ العمَّال و نحوها» :
گروههاى اجتماع و طبقه كارگران و مانند آنها،- مِنَ الْبِنايَة: طبقه ساختمان، آپارتمان؛ «الطَّبَقَاتُ الأَرْضِيّة» طبقات زمين؛ «عِلْمُ طَبَقَاتِ الأَرْض» : زمين شناسى.
=طَبَلَ-
-طَبْلًا: ضَرْب زد، طبل نواخت.
=طَبَّلَ-
تَطْبِيلًا [طبل] : مرادف (طَبَلَ) است.
،- في المَشْي: از راه رفتن خسته شد.
=الطَّبْل-
ج طُبُول و أَطْبَال (مو) : ضرب، طبل.
=الطَّبْلَة-
ضرب كوچك، طبل كوچك.
=الطَّبْليَّة-
ج طبليَّات: ميز كوچك گرد ويژه غذا خورى. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=الطَّبَنْجَة-
ج طَبَنْجَات: تپانچه نوعى سِلاحِ گرم است- اين كلمه تركى است.
=الطُّبْي-
[طبي] : مرادف (الطبْي) است.
=الطِّبْي-
(ع ا) : مفرد (الأَطْبَاء) و به معناى سر پستان يا نوك پستان برخى حيوانات سُم دار و درندگان است.
=الطُّبِّيّ-
[طبّ] : آنچه كه ويژه پزشكى است.
=الطِّبّيّ-
[طبّ] : آنچه كه ويژه پزشكى است.
=الطَّبِيب-
ج أَطِبَّة و أَطِبَّاء [طبّ] : پزشك.
=الطَّبِيبَة-
مؤنث (الطَّبيب) است.
=الطَّبِيخ-
ج أَطْبِخَة: غذاى پُخته، گچ، آجر.
=الطَّبِيعَة-
ج طَبَائِع: خلق و خوى و صفت انسانى، مخلوقات و موجودات در جهان؛ «جمالُ الطّبيعة» : زيبايى طبيعت؛ «فائِقُ الطَّبِيعَة» : ما فوق طبيعى كه ويژه ى ايمان است.؛ «عِلْمُ الطَّبيعة» : دانش طبيعى «عِلْمُ ما وَراءِ الطَّبيعَة» : علوم معقول و ماوراء ماده