حرف چهارم از حروف مبانى است و مؤنث است و از حروف لثوي است. و در حساب جُمَّل عبارت است از: عدد پانصد، خلاصه كلمه «الثّانِيَة» است به معناى 60/ 1 دقيقه.
=الثَّائِب-
[ثوب] : فا، باد تندى كه قبل از آغاز باران مى وزد،- مِنَ الْبَحْر: آب بازمانده اى كه پس از جذر در كنار دريا مى ماند.
=الثَّائِر-
[ثأر] : انقلابى، قصاص كننده، آنكه آرام ننشيند تا كُشنده مقتول را بكُشد.
=الثَّائِر-
[ثور] : فا، خشم؛ «ثارَ ثائِرُهُ و فارَ فائِرُهُ» :
برانگيخته و خشمگين شد،- ج ثُوَّار:
انقلابيون و قيام كنندگانِ بر عليه دولت، شورشى.
=الثَّائِرة-
ج ثَوَائِر [ثور] : مؤنّث (الثّائِر) است، سر و صدا و داد و فرياد.
=ثابَ-
-ثَوْبًا و ثُؤُوبًا [ثوب] : برگشت،- النَّاسُ: آن مردم گرد هم جمع شدند،- المَاءُ: آب در حوض جمع شد،- ثَوَبَانًا الْمَريضُ: بيمار بهبودى يافت،- إِليه رُشْدُهُ: از خواب غفلت بيدار شد.
=الثَّابِت-
پابرجا، پايدار، استوار؛ «ثابِتُ الْعَزم» : آنكه داراى عزمى ثابت باشد،- (ه) : عددى است كه هيچگاه تغيير نمى كند مانند 3 و 4 بر خلاف كميّات متحوّل مانند س و ص الخ؛ «ثابِتُ الْجَأْش» :
مرد شجاع، پُر توان، پُر جُرأَت.
=الثَّابتَة-
مؤنث (الثَّابِت) است؛ «أملاكٌ ثابتةٌ أو أموالٌ ثابتةٌ» : املاك يا اموال غير منقول.
=ثَابَرَ-
ثِبَارًا و مُثَابَرَةً على الأمرِ: بر آن كار مواظبت كرد و آنرا ادامه داد.
=ثارَ-
ثَوْرًا و ثَوَرَانًا و ثُؤُورًا [ثور] : به هيجان در آمد، اسلحه بر عليه دولت بدست گرفت، انقلاب كرد، براى رهايى از ستم اسلحه بدست گرفت،- ثائِرُهُ: خشم او برانگيخته شد، خشمناك شد،- اليهِ و بهِ: بر آن چيز حمله كرد يا يورش برد،- تْ نفسُهُ: درون او شوريده و بد حال شد،- الغُبارُ أو الدخانُ: گرد و خاك يا دود در هوا بلند شد.
=الثَّاغِي-
[ثغو] : فا، «ما بالدار ثاغٍ و لا راغٍ» : در خانه كسى نيست.
=الثَّاغِيَة-
مؤنّث (الثَّاغي) است؛ «ما لَهُ ثاغيةٌ و لا راغيةٌ» : گوسفند يا شترى ندارد.
الثَّافِل: مترادف (الثفل) است.
=الثَّاقِب-
نافذ؛ «رأْىٌ ثاقِبٌ» : نظرى خوب و نافذ؛ «ثَاقِبُ النَّظَرِ» : تيزبين، بينا؛ «ثاقِبُ الْفِكر» : مرد روشنفكر، مرد با هوش.
=ثاقَفَ-
مُثَاقَفَةً و ثِقَافًا [ثقف] هُ: در مهارت بر او چيره شد؛ «ثاقَفَهُ فَثَقَفَهُ» : با او مسابقه داد و بر او چيره شد، با اسلحه با وى مسابقه داد، با او ستيز و دشمنى كرد.
=ثاقَلَ-
مُثَاقَلَةً [ثقل] : غذاى سنگين خورد.
=الثَّاقِل-
ج ثَوَاقِل: مترادف (الثَّقيل) است، سخت؛ «مرضٌ ثاقِلٌ» : بيمارى سخت؛ «أصبحَ ثاقِلًا» : بيمارى او را سنگين كرد، كامل؛ «دينارٌ ثاقِلٌ» : دينار درست و كامل.
=الثَّاكِل-
ج ثاكِلُون: آنكه فرزند خود را از دست داده باشد. اين واژه را نيز به مؤنث گويند؛ «مَرْأَةٌ ثاكِل ج ثَواكِل» : زنى كه فرزند خود را از دست داده است.
=الثَّالُوث-
[ثلث] : آنچه كه از سه چيز تشكيل شده باشد؛ «الثَّالوثُ الأَقدس» : در اصطلاح مسيحيان اقانيم ذات الهى است؛ «زَهْرةُ الثَّالوثِ (ن) » : گل بنفشه كه بر آن نيز (بَنَفْسَجُ الثَّالُوثِ) گويند.
=الثَّامِر-
من الشجر: درختى كه ميوه آن برآمده باشد.
=الثَّامِن-
هشتم.
=الثَّانَوِيّ-
نسبت به (الثَّاني) است؛ «التَّعليم الثَّانَوِيّ» : تعليمات مرحله دوّم آموزش يا دبيرستان كه با گرفتن گواهينامه ديپلم پايان مى يابد.
=الثانَوِيّة-
مؤنّث «الثَّانَويّ» است، دبيرستان؛ «الأُمور الثَّانَوِيَّة» : امور درجه دوّم كه اهميت ريشه اى ندارد.
=الثَّانِي-
[ثني] : دوّم؛ «ثاني اثنين» : همسان، همانند، مُشابه.
=الثَّانِيَة-
مؤنث (الثَّاني) است،- ج ثَوانٍ:
60/ 1 دقيقه.
=ثاوَرَ-
مُثَاوَرَةً وَ ثِوارًا هُ: بر يكديگر جهيدند و حمله كردند.
=ثَأَى-
-ثَأْيًا [ثأي] الشي ءَ: آن چيز را سوراخ كرد، بينى او را شكافت،- هُ: او را ناتوان و فاسد كرد.
=الثَّأَى-
[ثأي] : آثار زخم.
=ثَئِبَ-
-ثَأبًا: سُست شد و دهان خود را