فهرس الكتاب

الصفحة 295 من 1009

حرف چهارم از حروف مبانى است و مؤنث است و از حروف لثوي است. و در حساب جُمَّل عبارت است از: عدد پانصد، خلاصه كلمه «الثّانِيَة» است به معناى 60/ 1 دقيقه.

=الثَّائِب-

[ثوب] : فا، باد تندى كه قبل از آغاز باران مى وزد،- مِنَ الْبَحْر: آب بازمانده اى كه پس از جذر در كنار دريا مى ماند.

=الثَّائِر-

[ثأر] : انقلابى، قصاص كننده، آنكه آرام ننشيند تا كُشنده مقتول را بكُشد.

=الثَّائِر-

[ثور] : فا، خشم؛ «ثارَ ثائِرُهُ و فارَ فائِرُهُ» :

برانگيخته و خشمگين شد،- ج ثُوَّار:

انقلابيون و قيام كنندگانِ بر عليه دولت، شورشى.

=الثَّائِرة-

ج ثَوَائِر [ثور] : مؤنّث (الثّائِر) است، سر و صدا و داد و فرياد.

=ثابَ-

-ثَوْبًا و ثُؤُوبًا [ثوب] : برگشت،- النَّاسُ: آن مردم گرد هم جمع شدند،- المَاءُ: آب در حوض جمع شد،- ثَوَبَانًا الْمَريضُ: بيمار بهبودى يافت،- إِليه رُشْدُهُ: از خواب غفلت بيدار شد.

=الثَّابِت-

پابرجا، پايدار، استوار؛ «ثابِتُ الْعَزم» : آنكه داراى عزمى ثابت باشد،- (ه) : عددى است كه هيچگاه تغيير نمى كند مانند 3 و 4 بر خلاف كميّات متحوّل مانند س و ص الخ؛ «ثابِتُ الْجَأْش» :

مرد شجاع، پُر توان، پُر جُرأَت.

=الثَّابتَة-

مؤنث (الثَّابِت) است؛ «أملاكٌ ثابتةٌ أو أموالٌ ثابتةٌ» : املاك يا اموال غير منقول.

=ثَابَرَ-

ثِبَارًا و مُثَابَرَةً على الأمرِ: بر آن كار مواظبت كرد و آنرا ادامه داد.

=ثارَ-

ثَوْرًا و ثَوَرَانًا و ثُؤُورًا [ثور] : به هيجان در آمد، اسلحه بر عليه دولت بدست گرفت، انقلاب كرد، براى رهايى از ستم اسلحه بدست گرفت،- ثائِرُهُ: خشم او برانگيخته شد، خشمناك شد،- اليهِ و بهِ: بر آن چيز حمله كرد يا يورش برد،- تْ نفسُهُ: درون او شوريده و بد حال شد،- الغُبارُ أو الدخانُ: گرد و خاك يا دود در هوا بلند شد.

=الثَّاغِي-

[ثغو] : فا، «ما بالدار ثاغٍ و لا راغٍ» : در خانه كسى نيست.

=الثَّاغِيَة-

مؤنّث (الثَّاغي) است؛ «ما لَهُ ثاغيةٌ و لا راغيةٌ» : گوسفند يا شترى ندارد.

الثَّافِل: مترادف (الثفل) است.

=الثَّاقِب-

نافذ؛ «رأْىٌ ثاقِبٌ» : نظرى خوب و نافذ؛ «ثَاقِبُ النَّظَرِ» : تيزبين، بينا؛ «ثاقِبُ الْفِكر» : مرد روشنفكر، مرد با هوش.

=ثاقَفَ-

مُثَاقَفَةً و ثِقَافًا [ثقف] هُ: در مهارت بر او چيره شد؛ «ثاقَفَهُ فَثَقَفَهُ» : با او مسابقه داد و بر او چيره شد، با اسلحه با وى مسابقه داد، با او ستيز و دشمنى كرد.

=ثاقَلَ-

مُثَاقَلَةً [ثقل] : غذاى سنگين خورد.

=الثَّاقِل-

ج ثَوَاقِل: مترادف (الثَّقيل) است، سخت؛ «مرضٌ ثاقِلٌ» : بيمارى سخت؛ «أصبحَ ثاقِلًا» : بيمارى او را سنگين كرد، كامل؛ «دينارٌ ثاقِلٌ» : دينار درست و كامل.

=الثَّاكِل-

ج ثاكِلُون: آنكه فرزند خود را از دست داده باشد. اين واژه را نيز به مؤنث گويند؛ «مَرْأَةٌ ثاكِل ج ثَواكِل» : زنى كه فرزند خود را از دست داده است.

=الثَّالُوث-

[ثلث] : آنچه كه از سه چيز تشكيل شده باشد؛ «الثَّالوثُ الأَقدس» : در اصطلاح مسيحيان اقانيم ذات الهى است؛ «زَهْرةُ الثَّالوثِ (ن) » : گل بنفشه كه بر آن نيز (بَنَفْسَجُ الثَّالُوثِ) گويند.

=الثَّامِر-

من الشجر: درختى كه ميوه آن برآمده باشد.

=الثَّامِن-

هشتم.

=الثَّانَوِيّ-

نسبت به (الثَّاني) است؛ «التَّعليم الثَّانَوِيّ» : تعليمات مرحله دوّم آموزش يا دبيرستان كه با گرفتن گواهينامه ديپلم پايان مى يابد.

=الثانَوِيّة-

مؤنّث «الثَّانَويّ» است، دبيرستان؛ «الأُمور الثَّانَوِيَّة» : امور درجه دوّم كه اهميت ريشه اى ندارد.

=الثَّانِي-

[ثني] : دوّم؛ «ثاني اثنين» : همسان، همانند، مُشابه.

=الثَّانِيَة-

مؤنث (الثَّاني) است،- ج ثَوانٍ:

60/ 1 دقيقه.

=ثاوَرَ-

مُثَاوَرَةً وَ ثِوارًا هُ: بر يكديگر جهيدند و حمله كردند.

=ثَأَى-

-ثَأْيًا [ثأي] الشي ءَ: آن چيز را سوراخ كرد، بينى او را شكافت،- هُ: او را ناتوان و فاسد كرد.

=الثَّأَى-

[ثأي] : آثار زخم.

=ثَئِبَ-

-ثَأبًا: سُست شد و دهان خود را

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت