غنيمت، آنچه كه به غارت يا غنيمت گرفته شود.
مرادف (النُّهْبَة) است.
=النُّهْبَة-
اسم است از (النَّهْب) بمعناى گرفتن غنيمت، چيزى كه چپاول و غارت شده است.
=نَهَجَ-
-نَهْجًا الثَوب: جامه را كهنه كرد،- نَهْجًا الأَمرَ: امر را توضيح داد و بيان نمود،- الطريقَ: راه را پيمود،- على مِنْوالِه:
همانند او رفتار كرد و از وى پيروى نمود،- نَهْجًا و نُهُوجًا الطّريقُ او الأَمْرُ: راه يا امر آشكار و روشن شد.
=النَّهْجَ-
مص، راه آشكار و روشن؛ «نَهْجُ البلاغةِ» : راه و روش بلاغت و فصاحت، نام كتابى است كه در آن سخنان و گفتارها و خطبه هاى حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) گردآورى شده است.
=نَهَدَ-
-نُهُودًا الثَّدْيُ: پستان بر آمده و بزرگ شد،- تِ القِرْبةُ: مشك نزديك به پر شدن شد،- نُهُودًا و نَهَدًا الهديَّةَ: هديه و ارمغان را بزرگ نمود،- لِلْعَدُوِّ و الى الْعَدُوِّ: براى جنگ با دشمن بسوى آنها شتافت،-- نَهْدًا: برخاست،- الَيه: در برابر او بلند شد و يا قيام كرد.
=نَهُدَ-
-نُهُودَةً الفرسُ: اسب فربه و تنومند شد.
=النَّهْد-
مص،- ج نُهُود (ع ا) : پستان، چيز بلند،- (ح) : شير،- (ح) : اسب نيكو و زيبا و خوش اندام، بخشنده.
=النِّهْد-
سهم هر يك از مسافران كه با هم به گردش و يا مسافرت مى روند. و بطور مساوى بين يكديگر هزينه را تقسيم مى كنند.
=النَّهْداء-
تپه شنى يا ريگى كه بلند و مشرف بر اطراف باشد.
=النَّهْدَان-
«حوضٌ أو إِناءٌ نَهْدَان» : حوض يا ظرفى كه لب ريز و پر از آب باشد.
=نَهَرَ-
-نَهْرًا الماءُ: آب روان شد و بر روى زمين نهرى پديد آورد،- الدَّمُ: خون فواره زد و جارى شد،- النّهَر: نهر را كند و آنرا، آماده نمود،- السائلَ: درخواست كننده را از خود راند و بر سر او بانگ زد.
=النَّهْر-
ج أَنْهُر و أَنْهَار و نُهُر: رودخانه، بستر رودخانه كه در آن آب روان باشد؛ «جرى النهْرُ» : آب رودخانه روان شد؛ «جَفَّ النَّهْرُ» : رودخانه خشك شد.
=النَّهَر-
بمعناى (النَّهْر) است، فراخى.
=النَّهِر-
انگور سفيد.
=نَهَزَ-
-نَهْزًا هُ: آنرا جنبانيد و يا تكان داد،- آماده گرفتن چيزى شد،- تِ الدابَّةُ:
ستور آماده حركت و راه رفتن شد،،- تِ الدَّابَّةُ بِرَأْسِها: ستور از خود دفاع كرد،- الْفَصِيلُ ضرعَ امِّهِ: كُرهٌ ستور يا بچه شتر هنگام شير خوردن سر خود را بر پستان مادر زد،- بِالدَّلْوِ فِى الْبِئْر: دلو را به ميان آب چاه انداخت تا پر شود،- الدَّلْوَ من البِئْر: دلو را از چاه بيرون كشيد،- قَيْحًا: قيح و يا چركى را بيرون انداخت،- الشّي ءُ: نزديك شد،- المولودُ لِلْفِطَام: كودك به زمان از شير گرفتن نزديك شد.
=النَّهْز-
مص، چيزى را بدست گرفتن، برخاستن براى گرفتن چيزى با دست؛ «نَهْزُهُ كَذا» : اندازه و برابرى و ميزان چيزى.
=النَّهِز-
(ح) : شير.
=النُّهْزَة-
ج نُهَزٌ: فرصت، وقت آماده، مجال.
=نَهَسَ-
-نَهْسًا اللحمَ: گوشت را با دندانهاى جلو گرفت و آنرا كشيد و پاره كرد،- تِ الْحَيَّةُ فلانًا: مار او را گزيد،- الْكَلْبُ فُلانًا: سگ گوشت پا و يا عضوى ديگر از بدن او را گزيد.
=نَهِسَ-
-نَهْسًا: مرادف (نَهَسَ) است.
=النَّهْس-
ج نِهْسَان (ح) : پرنده ايست بزرگتر از گنجشك و به (شير گنجشك) معروف است همواره دم خود را تكان مى دهد و گنجشكها را شكار مى كند.
=النُّهَس-
ج نِهْسان (ح) : مرادف (النَّهس) است.
=نَهَشَ-
-نَهْشًا هُ: بمعناى (نَهَسَهُ) مى باشد، با دهان چيزى را گرفت تا بگزد ولى زخم نكند، همچنين است معناى (نَهْشُ الحَيّةِ) ،- هُ الدّهرُ: زمانه او را خسته و نيازمند كرد.
=النَّهِش-
يقال «هو نَهِشُ اليدينِ أو القوائِم» او داراى دست و پاى لاغر و نرم است.
=نَهَضَ-
-نَهْضًا و نُهُوضًا: برخاست، قيام كرد،- عَنْ مَكَانِهِ: از جاى خود بلند شد،،- للأمر: براى انجام كارى برخاست و آماده شد،- بِعَمَل: بكارى دست زد، كارى را انجام داد،- الى عدوّهِ: بسوى دشمن خود شتافت،- الطّائرُ: پرنده بالهاى خود را برافراشت تا پرواز كند،- النَّبتُ: گياه رشد و نمو كرد،- نَهْضًا الشّيبُ في الشّباب: در جوانى موى سر او سفيد شد،- فلانًا: به او ستم كرد.
=النَّهْض-
مص، زمين سفت و سنگلاخ، ستم كردن و يا خوار نمودن،،- ج أَنْهُض مِن الْبَعير: ميان دوش و دو كتف شتر.
=النَّهْضَةَ-
ج نِهَاض: اسم مرّه از (نَهَضَ) است، نيرو و توان، گردنه يا برآمدگى بلندى كه انسان يا ستور را از گذشتن و بالا رفتن خسته كند،،- ج نِهَاض و نَهَضَات:
جنبش و پيشرفت پس از عقب افتادگى و انحطاط؛ «عَصْرُ النَّهْضَة» : دوران نهضت و پيشرفت و ترقى.
=نَهَقَ-
-نَهْقًا و نَهِيقًا و نُهَاقًا و تَنْهَاقًا الحمارُ: خر عرعر كرد، خر صدا در داد.
=نَهِقَ-
-نَهْقًا و نَهِيقًا و نُهَاقًا و تَنْهَاقًا الحمارُ:
بمعناى (نَهَقَ) است.
=النَّهْق-
مص،- (ح) : نام پرنده ايست،- (ن) : گونه اى گياه همانند تره تيزك است.
=النَّهَق-
(ن) : گونه اى گياه بسان تره تيزك.
=النَّهْقَة-
(ن) : واحد (النَّهْق) است.
=النَّهَقَة-
(ن) : واحد (النَّهَق) است.
=نَهَكَ-
-نُهْكًا و نَهَاكَةً تِ الحُمَّى فلانًا:
بيمارى تب او را خسته و فرسوده كرد،- الشَّرابُ فُلانًا: نوشيدن مي او را بيمار و رنجور كرد،- هُ: بر او چيره شد،- الثّوبَ: