فهرس الكتاب

الصفحة 200 من 1009

پاره اى گوشت.

=البِضْعَة-

مترادف (البَضْعَة) است.

=البَضُوض-

ج بِضَاض: چاه كم آب.

=البَضِيض-

مص،- م بَضِيضَة: مترادف (البَاضّ) است.

=البَضِيضَة-

دارائى و توانگرى؛ «اخْرَجْتُ له بَضِيضَتي» : براى او آنچه از دارائى كه در دست داشتم خرج كردم.

=بَطَّ-

-بَطًّا الجرحَ: زخم را بريد.

=البَطّ-

ج بُطُوط و بِطَاط (ح) : مرغابى كه گردن و پاى آن كوتاه است.

=البُطَاح-

(طب) : گونه اى بيمارى است كه پس از تب پديد مىيد.

=البُطَاحِيّ-

(طب) : گونه اى بيمارى است كه مانند ورم حجاب حاجز است.

=البِطَارِخ-

تخم ماهى كه معمولًا از شكم ماهى رودخانه بيرون آورند و خورند.

البَطَّاريَّة-

(ا ع) : تعدادى توپ كه در جائى قرار دهند و براى زدن دشمن با خمپاره هاى آن آماده شوند، طبقه ى كشتى،- الكَهْربَائِيّة (ف) : باترى برقى.- اين واژه فرانسه است-

البَطَاطا-

(ن) : سيب زمينى كه به آن (القَلْقَاسُ الفَرَنْجِيَ) گويند؛ «البُطَاطَا الحُلْوةَ» :

سيب زمينى شيرين كه به آن (القَلْقاسُ الهِنْدِي) گويند: اين گياه گونه هاى بسيارى دارد مانند (سُكَّرِيّ) : شيرين و (دَقِيقيّ) :

آردى كه در سرزمينهاى گرمسيرى مى رويد؛ «البُطاطَا الصينِيَّة» (ن) :

سيب زمينى چينى: اين گياه ريشه هاى باد كرده اى دارد و همانند سيب زمينى خورده مى شود و در كشورهاى گرمسيرى كشت مى شود.

=البِطَاقة-

ج بِطَاقات و بَطَائِق: نامه، ورقه؛ «بِطَاقَةُ الزِّيَارَة» : كارت ويزيت؛ «بِطَاقَةُ الثَّوبِ» : نرخ فروش جامه كه در گوشه ى آن يادداشت كنند؛ «بِطَاقَةُ الهُوِيَّة» كارت شناسائى.- اين واژه آرامى است-

البَطَّال-

بيكار، آنكه شغل و حرفه اى ندارد.

=البِطَالَة-

بيكارى، تعطيلى، فرصت.

=البِطَان-

ج أَبْطِنَة و بُطُن: كمربند كه زير شكم ستور بندند، پارچه اى كه با آن شكم اسب را براى جلوگيرى از مگس بپوشانند؛ «فُلَانٌ عَرِيضُ البِطَان» : فلانى توانگر و آسوده خاطر است.

=البِطَانَةِ-

ج بَطَائِن: راز پنهان؛ «بِطَانَةُ الثَّوبِ» :

آسترى جامه؛ «بِطَانَةُ الرَّجُلِ» : خانواده و نزديكان مرد.

=البَطَّانِيَّة-

ج بَطَّانِيَّات: پتو، لحاف.

=بَطُؤَ-

-بُطْأً و بِطَاءً و بُطُوءًا (بطأ) : دير كرد. اين واژه ضد (اسْرَعَ) است.

=بَطَّأَ-

تَبْطِيئًا و تَبْطِئَةً عليه بالامر: كار او را بتأخير انداخت.

=البَطْبَاط-

(ن) : گياهى است كه در تمامى سال سبز است و داراى شكوفه هاى سفيد يا گلى رنگ است.

=بَطْبَطَ-

بَطْبَطَةً البَطُّ: مرغابى صدا در آورد، سوت زد، به زير آب فرو رفت،- الرَّجُلُ:

سست رأى شد.

=البَطَّة-

(ح) : واحد (البَطّ) است،- (ع ا) ماهيچه ى ساق پاى، ظرفى است بسان قارورة، دبه.

=بَطَحَ-

-بَطْحًا هُ: او را بر روى بر زمين افكند، آن را گسترد.

=بَطَّحَ-

تَبْطِيحًا البيتَ: در آن خانه شن ريزه ريخت و آن را هموار كرد.

=البَطْحَاء-

ج بِطَاح و بَطَائِح و بَطْحَاوَات: دشت، زمين پهن و گسترده، سيلگاه فراخ كه در آن شن و ماسه و سنگريزه باشد.

=البَطْحَة-

مسافت، دبّه ى كوچك، اندازه و قامت.

=بَطِرَ-

-بَطَرًا: بر اثر فراخى نعمت شگفت زده شد، بر اثر فراخى نعمت آنرا در غير راه خود صرف كرد و گمراه شد،- النِّعْمَةَ: كفران نعمت كرد،- الحَقَّ: حق را قبول نكرد،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را نپذيرفت و بى جهت مكروه داشت.

=البَطِر-

آنكه كفران نعمت كند و آنرا سبك شمارد.

=البَطْرَشِيل-

پارچه ى بلندى كه كاهن بهنگام خدمت در كليسا بر گردن و سينه ى خود مىندازد.

=البَطْرَشِين-

مترادف (البَطْرَشِيل) است.

=البَطْرَك-

مترادف (البَطْرِيَرْك) است.

=البَطْرِيَرْك-

ج بَطَارِكة: رئيس كل اسقفها در طوايف و تيره هاى مسيحى.

=البَطْرِيَرْكيَّة-

مقام و منصب (البَطْرِيَرْك) است، جايگاه بَطْرِيَرْكى.

=البِطْرِيق-

ج بَطَارِق و بَطَارِقة: فرمانده ى روميان،- (ح) : پنگوئن كه از تيره پرده داران است و در مناطق شمالى و سرد زندگى مى كند.

=بَطَشَ-

-بَطْشًا بهِ: بر او سخت گرفت و حمله ور شد،- عَلَيْهِ: بر او چيره شد و غلبه يافت؛ «فلانٌ يَبْطُشُ فِى الْعِلْمِ بِبَاعٍ بَسِيطٍ» : او با شتاب بر دانش دست مى يابد و فرا مى گيرد.

=البَطْش-

نيرومندى، ستم.

=البَطْشَة-

حمله ى ناگهانى، صدمه.

=بَطَّطَ-

تَبْطِيطًا: درمانده و خسته شد.

=بَطَلَ-

-بُطْلًا و بُطُولًا و بُطْلانًا: آن حكم باطل شد، تباه شد، ضايع شد،- بَطَالَةً في كَلَامِهِ:

سخنان شوخ آميز گفت،- الفَاعِلُ من العَمَلِ:

كارگر از كار بيكار شد.

=بَطُلَ-

-بَطَالَةً و بُطُولَةً: دلير و شجاع شد.

=بَطَّلَ-

تَبْطِيلًا هُ: آن را باطل كرد، از كار انداخت.

=البُطْل-

دروغ، باطل؛ «ذَهَبَ بُطْلًا» : ضايع شد، به هدر رفت.

=البَطَل-

ج أَبْطَال، م بَطَلَة ج بَطَلَات: دلير، برنده ى مسابقه ى ورزشى؛ «بَطَلُ العِلْم» :

قهرمان دانش؛ «بَطَلُ الروَايةِ» : قهرمان داستان، قهرمان فيلم يا هنر پيشه ى اول.

=البُطْم-

(ن) : درختى است از رسته ى (البُطْمِيَّات) همانند درخت پسته و داراى برگهاى ريز كه در آن ماده ى (تربِنْتين)

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت