كننده ريخت.
نقشه كشى كامل شهر.
=التُّوت-
(ن) : درخت توت كه از رسته (القُرَّاصيّات) است. برگ اين درخت غذاى كرم ابريشم است و ميوه هاى آن بعضى سرخ و بعضى سفيد است؛ «تُوتُ العُلَّيْق» (ن) : درختى است از رسته (الوَرديَّة) داراى دانه هاى ريز و سياه رنگ و خوشمزه؛ «تُوتُ الأَرضِ» (ن) : توت فرنگى.
=تَوَتَّرَ-
تَوَتُّرًا [وتر] العصبُ و نحوُهُ: عصب و مانند آن بسان زِه سخت شد؛ «تَوَتَّرَتِ الْعلاقَاتُ تَوَتُّرًا» : روابط دوستى بسيار سخت شد.
=التَّوَتُّر-
[وتر] : مص،- (ف) تفاوت ميان نيروهاى برق؛ «التوتُّر العَالِي» و «التوتُّر المُتَوسِّط» : نيروى قوى يا نيروى ضعيف برق؛ «التوَتُّر السِّيَاسيّ» : به هم خوردن روابط سياسى ميان كشورها يا در ميان احزاب سياسى در يك كشور.
=التُّوتِيَا-
(ك) : سنگى كه از آن سرمه سازند. اين واژه يونانى است؛ «التُّوتيا المَعْدَنيّة» : روى.
=التُّوتِيَاء-
(ح) : جانورى است دريايى كُروى شكل از رسته (القُنفُذيَّات) بدن اين جانور در صدفى هميشه پنهان است و آن صدف داراى سوراخهايى مى باشد كه آن را در حركت كمك مى كند بعضى از انواع اين حيوان خوردنى است.
=تَوَثَّبَ-
تَوَثُّبًا [وثب] عليهِ في أرضهِ: با زور سرزمين او را گرفت يا اشغال كرد.
=تَوَثَّقَ-
تَوَثُّقًا [وثق] : استوار و نيرومند شد،- في الأَمْرِ: در آن امر ضامن و يا وثيقه گرفت.
=تَوَّجَ-
تَتْوِيجًا [توج] هُ: تاج بر سر او نهاد.
=تَوَجَّى-
تَوَجِّيًا [وجي] الماشي: پياده يا با قدمهاى آهسته راه رفت.
=تَوَجَّأَ-
تَوَجُّؤًا [وجأ] فلانًا بالسكّين أو بيده:
فُلانى را با چاقو يا با دست زد.
=تَوَجَّبَ-
تَوَجُّبًا [وجب] : در روز يك وعده غذا خورد.
=تَوَجَّدَ-
تَوَجُّدًا [وجد] بهِ: او را دوست داشت،- لهُ: براى او اندوهگين شد،- السَّهَرَ و نَحوَهُ: از بيدارى يا بيخوابى و مانند آن شكايت كرد.
=تَوَجَّزَ-
تَوَجُّزًا [وجز] الشي ءَ: از او درخواست كرد كه درباره آن چيز اقدام كند.
=تَوَجَّسَ-
تَوَجُّسًا [وجس] : به صداى نرم يا آهسته گوش داد،- فَزَعًا: از آن چيز احساس ناراحتى كرد،- الصَّوتَ: در حاليكه مى ترسيد آن صدا را شنيد،- تِ الأُذُنُ: گوش صدايى شنيد،- الطَّعَامَ أو الشَّرَابَ: غذا يا شراب را اندك اندك چشيد.
=تَوَجَّعَ-
تَوَجُّعًا [وجع] : دردمند و ناراحت شد،- لَهُ: بر او مرثيه گفت.
=تَوَجَّهَ-
تَوَجُّهًا [وجه] اليهِ: به سوى او شتافت،- الجَيْشُ: آن ارتش گريخت،- الشيخُ: آن مرد پير سالمند شد.
=التَّوْجِيه-
[وجه] : مص،- في علم العروض: و در علم عروض اختلاف حركت ما قبل حرف دو كلمه مشابه است مانند (لَعِبْ عِنَبْ) ، اختلاف ميان حرف قافيه اى است مانند ز در (منازِل) .
=تَوَحَّدَ-
تَوَحُّدًا [وحد] : تنها شد، تنها ماند،- هُ بالفضل: بر او به تنهايى احسان و نكويى كرد،- برأيهِ: در رأى خود پافشارى كرد.
=تَوَحَّشَ-
تَوَحُّشًا [وحش] : مانند حيوان وحشى شد، شكم او از گرسنگى خالى شد، پيراهن خود را افكند،- الْمَكَانُ: از آن جاى مردم رفتند.
=تَوَحَّلَ-
تَوَحُّلًا [وحل] : آن مرد گِل آلود شد،- المَكانُ: در آن جاى گِل و لاى پديد آمد.
=تَوَحَّمَ-
تَوَحُّمًا [وحم] تِ المرأَةُ: آن زن آبستن به چيزى از خوراكيها و يار كرد.
=تَوَحْوَحَ-
تَوَحْوُحًا [وحوح] الظليمُ فوق البيض:
شترمرغ بر روى تخم خود نشست و با آن مهربان شد.
=التَّوْحِيد-
[وحد] : مص، عبادت خداوند يكتا، اين واژه ضد شِرك است.
=تَوَخَّى-
تَوَخِّيًا [وخي] الأمرَ: آهنگ آن كار را كرد و در پى آن چيز شد؛ «تَوَخَّى غايةً» : قصد كارى را كرد.
=تَوَخَّمَ-
تَوَخُّمًا [وخم] الطعامَ: آن طعام را به دشوارى يافت و آن را ناگوار و گران بدست آورد.
=تَوَدَّدَ-
تَوَدُّدًا [ودّ] هُ: دوستى و مهربانى او را خواست،- الَيهِ: دوست او شد.
=التُّودَرِي-
(ن) : گياهى است با ساقه بلند از تيره توذريج كه داراى گلهاى قيفى شكل و در آن دانه هاى سياه وجود دارد كه به آن (القَصِيصَة) گويند. (اين واژه فارسى است) .
=تَوَدَّسَ-
تَوَدُّسًا [ودس] المكانُ: گياه آن زمين بسيار شد.
=تَوَدَّعَ-
تَوَدُّعًا [ودع] الثوبَ: جامه را نپوشيد و نگاه داشت،- فُلانًا: در بر آوردن نياز فلانى بذل و بخشش كرد،- الْقَومُ: آن قوم با يكديگر وداع كردند.
=تَوَدَّفَ-
تَوَدُّفًا [ودف] الخبرَ: پى گيرى خبر را كرد،- تِ الأَوْعَالُ فوقَ الْجَبَلِ: بزهاى كوهى بر روى كوه آمدند.
=تَوَدَّنَ-
تَوَدُّنًا [ودن] الجلدُ: چرم يا پوست نرم شد.
=التَّوْدِيَة-
ج التَّوادِي [ودي] : مرد كوتاه قامت،- چوبى كه بر پستان ماده شتر بندند تا بچّه اش از آن شير نخورد.
=تَوَذَّلَ-
تَوَذُّلًا [وذل] القومُ من الجزَّار: آن قوم از قصاب پاره گوشتى پيش از تقسيم كردن گوشت گرفتند.
=تَوَرّى-
تَوَرِّيًا [وري] عنهُ: پنهان شد.
=التَّوْراة-
ج تَوْرات: تورات، أسفار پنجگانه حضرت موسى، كتاب مذهبى كليميان.
=تَوَرَّأَ-
تَوَرُّؤًا [ورأ] تْ عليهِ الأَرضُ: زمين بر او فرو ريخته شد همچنانكه خاك بر روى مُرده ريخته شود.
=التُّورْبِين-
ج تُورْبِينَات: توربين، چرخ آبىِ