فهرس الكتاب

الصفحة 418 من 1009

گرفت.

=دَهِسَ-

-دَهَسًا المكانُ: آن مكان نرم و هموار شد نه داراى شن ريزه بود و نه خاك و گل داشت.

=الدَّهْس-

گياهى كه هنوز رنگ آن بخوبى سبز نشده باشد، زمينى كه بر آن رنگهاى زمين و گياه نباشد.

=الدَّهْسَاء-

مؤنث (الأَدْهَس) است.

=دَهِشَ-

-دَهَشًا: حيران و شگفت زده شد.

=دُهِشَ-

مترادف (دَهِشَ) است.

=الدَّهِش-

حيران و سرگردان.

=الدَّهْشَان-

مترادف (الدهِش) است.

=الدَّهْشَة-

شگفتى، تعجب، حيرت، سرگردانى.

=دَهَقَ-

-دَهْقًا الكأْسَ: جام را پر كرد،- الماءَ: آب را با تندى خالى كرد،- الشي ءَ: آن چيز را شكست و بريد.

=الدَّهَق-

دوباره چوب يا كند كه بر پاى گناهكاران بندند.

=الدُّهْقَان-

ج دَهَاقِنة و دَهَاقِين: مترادف (الدِّهْقان) : دِهگان است. اين واژه فارسى است.

=الدِّهْقان-

ج دَهَاقِنة و دَهَاقِين: رئيس روستا، بازرگان، بزرگ ده. اين واژه فارسى است؛ «دَهَاقِين السياسة» : رهبران سياسى.

=دَهْقَنَ-

دَهْقَنَةً القومُ فلانًا: آن قوم فلانى را دِهگان برگزيدند.

=الدَّهْقَنَة-

رياست اقليم. اين واژه فارسى است.

=دَهَكَ-

-دَهْكًا الشي ءَ: آن چيز را شكست، آن چيز را سابيد و آرد كرد،- الأرضَ: زمين را كوبيد.

=الدَّهْلِيَة-

(ن) : نام گياهى است گوناگون از تيره ى مركبات لوله اى. برگهاى اين گياه روبروى هم قرار دارند و شكوفه هاى آن درشت و رنگارنگ است.

=الدِّهْلِيز-

ج دَهَالِيز: راهرو ميان درب و خانه، راه دراز و باريك؛ «ابناءُ الدهَالِيز» : كودكانى كه جمع آورى مى شوند. اين واژه فارسى است.

=دَهَمَ-

-دَهْمًا هُ الأمرُ: آن امر وى را فرا گرفت،- هُ: ناگهان بر او آمد، ناگهان بر او حمله ور شد.

=دَهِمَ-

-دَهْمًا هُ الأمرُ: آن امر بر او حادث شد.

=دَهَّمَ-

تَدْهِيمًا تِ النارُ القِدْرَ: آتش ديگ را سياه كرد.

=الدُّهْم-

سه شب آخر هر ماه قمرى.

=الدَّهْم-

ج دُهُوم: شماره ى بسيار، عدد بسيار.

=الدَّهْماء-

مؤنث (الأَدْهَم) است، ديگ، گروه مردم، شب بيست و نهم از ماههاى قمرى،- (ن) : گياه پهنى است كه با آن دباغى كنند؛ «حَدِيقَةٌ دَهْمَاء» : باغچه ى سرسبز و خرّم كه از بسيارى سبزه رو به سياهى زند.

=دَهَنَ-

-دَهْنًا و دَهْنَةً الرأسَ: عطر يا روغن يا مانند آنها را بر سر ماليد،- الشي ءَ: بر آن چيز رنگ روغنى ماليد، آن چيز را خيس كرد،- دَهْنًا هُ: او را خدعه و نيرنگ زد و خلاف آنچه را كه در باطن خود داشت آشكار نمود.

=دَهَّنَ-

تَدْهِينًا الشي ءَ: به معناى (دَهَنَهُ) است.

=الدُّهْن-

ج أَدْهَان و دِهَان: اسم است از (دَهَنَ الشي ءَ) هرگاه آنرا خيس كند، ماده ى چربى است كه به آسانى ذوب مى شود و در اعضاى گوناگون حيوانات يا نباتات يافت مى شود، «دُهْنُ الشي ءِ» : روغن چيزى؛ «دُهْنُ النَّخِيل» : روغنى است كه از درختان نخل در افريقاى استوائى و سنگال و گينا بدست مىيد.

=الدَّهْن-

مص رنگ آميزى با ماده اى رنگين، اندازه ى خيسى يا ترى زمين كه از باران پديد آيد.

=الدِّهْن-

من الحيوان: پيه يا دنبه ى گوسفند و مانند آن.

=الدَّهْنَاء-

(ن) : برگ گياهى است سرخ رنگ كه با آن دباغى كنند.

=الدِّهْنة-

واحد (الدِّهن) است.

=الدُّهْنِيّ-

روغنى، چربى.

=دَهْوَرَ-

دَهْوَرَةً [دهور] الشي ءَ: آن چيز را پرتاب كرد و دور انداخت.

=الدَّهُون-

پُماد يا روغن كه براى درمان بر بدن مالند.

=دَهِيَ-

-دَهْيًا و دَهَاءَةً و دَهَاءً [دهي] : با زيركى و هشيارى به آن كار دست زد.

=دَوَى-

-دَوِيًّا [دوي] : آواز يا صداى بلندى از آن شنيده شد.

=دَوَّى-

تَدْوِيَةً [دوي] السحابُ: ابر صداى رعد شنوانيد،- الصوتُ: صداى بلندى از آن شنيده شد.

=الدَّوَى-

[دوي] : بيمار، احمق، آنكه هميشه ملازم جاى خود باشد. اين واژه در اصل مصدر است و همواره با يك لفظ بكار مى رود مانند «رجلٌ دَوًى و رجالٌ دَوًى و نساءٌ دَوًى» .

=الدُّوَاء-

ج أَدْوِية: مترادف (الدَّواء) است.

=الدَّوَاء-

ج أَدْوِيَة: دارو، آنچه كه بيمارى را با آن درمان كنند؛ «لِكُلِّ داءٍ دَوَاءُ» : براى هرگونه بيمارى داروئى هست.

=الدِّوَاء-

ج أَدْوِيَة: مترادف (الدَّواء) است.

=الدَّوَاة-

ج دَوًى و دُوِيّ و دِوِيّ و دَوَايَات: دوات مركب يا جوهر.

=الدُّوَاد-

[دود] (ح) : كرمهاى ريز.

=الدُّوَار-

[دور] (طب) : سرگيجه. اين بيمارى را در زبان متداول (الدَّوْخَة) گويند.

=الدَّوَار-

مترادف (الدُّوار) است.

=الدَّوَّار-

[دور] : آنكه بسيار دور زند يا رفت و برگشت داشته باشد؛ «بائعٌ دَوَّارٌ» :

فروشنده ى دوره گرد؛ «دَوّارُ الشمس» (ن) :

گل آفتاب گردان كه با حركت خورشيد تمايل كند، از تخمهاى اين گل گونه اى روغن بدست مىيد.

=الدُّوَّارة-

[دور] من الرأس: سرهاى گرد.

=الدَّوَّارة-

پرگار يا پرگال: ابزارى است دو شاخه براى كشيدن دايره و اندازه گيرى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت