فهرس الكتاب

الصفحة 433 من 1009

، وزيد،- تِ الماشيةُ: ستوران چريدند.

=رادَّ-

مُرَادَّةً [ردّ] هُ في الكلام: سخن او را به خودش بازگردانيد،- هُ الشي ءَ: آن چيز را به او برگردانيد.

=رادَى-

مُرَادَاةً [ردي] عن القوم: از آن قوم با سنگ دفاع كرد،- الرَّجُلَ: با آن مرد مدارا كرد.

=الرَّادَار-

دستگاه رادار كه معمولا در جنگها بكار گرفته مى شود. اين واژه لاتين است.

=الرَّادَة-

[رود] : زنى كه به خانه هاى همسايگان خود رفت و آمد كند.

=الرَّادَّة-

[ردّ] : سود، فائدة.

=رادَفَ-

مُرادفةً [ردف] هُ: همسان او شد، جانشين وى گرديد.

=الرَّادِن-

(ن) : زعفران.

=الرَّادُودَة-

[ردّ] : گونه اى قفل درب كه از داخل خانه درب را با آن بندند بطوريكه از بيرون خانه باز نشود. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الرَّادِيكاليّ-

آنكه پيرو و منسوب به (الرّادِيكَالِيَّة) است.

=الرَّادِيكالِيَّة-

راديكاليسم. مكتبى است سياسى كه خواستار اصلاحات و تغييرات بنيادى سياسى و اجتماعى مى باشد.

=الرَّادْيُو-

راديو. اين واژه لاتين است.

=الرَّادْيولا-

(ن) : گياهى است زيبا از رسته ى كتّانيها كه در رملهاى نمناك مى رويد و داراى برگهاى ريز و شكوفه هاى سفيد است.

=الرَّادْيُوم-

(ك) : ماده ايست ساده كه از تجزيه اى اورانيوم بدست مىيد. راديوم، اين واژه لاتين است.

=رازَ-

-رَوْزًا [روز] الحجَر: سنگ را وزن كرد تا سنگينى آن را بيازمايد،- الدينارَ: دينار زر را وزن كرد تا عيار آن را بداند،- الرَّجُلَ: آن مرد را آزمود و از وى كسب اطلاع كرد،- الأرضَ: در آن زمين اقامت گزيد و آن را اصلاح كرد،- ما عندهُ: آنچه را كه نزد او بود از، وى خواست.

=الرَّاز-

ج رازَة [روز] : رئيس بنايان، معمار.

اصل اين واژه (رَائِزٌ) است.

=رازَى-

مُرَازَاةً [روز] هُ: او را آزمايش كرد يا آزمود. اين واژه مقلوب (راوَزَهُ) است.

=الرَّازح-

ج رُزَّح: شترى كه بر روى زمين فرو افتد و از فرط خستگى و لاغرى نتواند از جاى برخيزد.

=الرَّازِقيّ-

گونه اى انگور، مي.

=الرَّازِقيَّة-

مي.

=رازَمَ-

مُرَازَمَةً [رزم] بينهما: ميان آن دو را جمع كرد،- في المَطَاعِم: در خوردن غذاها بطور متناوب تناول كرد بدينگونه كه گاهى شير و گاهى گوشت خورد.

=الرَّازم-

ج رُزَّام: شترى كه از فرط لاغرى قيام نكند.

=الرَّازِيّ-

آنكه منسوب به شهر (ري) باشد.

=راسَّ-

مُرَاسَّةً [رسّ] هُ بالأَمرِ: در آن امر با وى به سخن پرداخت.

=راسَى-

مُرَاسَاةً [رسو] : هُ: در شِنا بر او چيره شد.

=الرَّاسِب-

من الرجال: مرد استوار، حكيم،- فِى الامْتِحَان: مردود در امتحان درس.

=الرَّاسِخ-

ثابت و استوار؛ «فلانٌ راسخٌ في العِلْمِ» : فلانى در دانش پُر مايه است.

=راسَغَ-

مُرَاسَغةً [رسغ] هُ: بهنگام گرفتن كشتى، مچ دست او را گرفت.

=راسَلَ-

مُراسَلةً [رسل] هُ في و على و بالأمر:

درباره ى آن امر به وى نامه نوشت.

=الرَّاسِم-

فا، آب روان.

=الرَّاسُوم-

ج رَوَاسِيم: مهر كه با گِل و مانند آن سرسبوى بزرگ و مانند آنرا مهر زنند، مهر چوبى كه با آن توده هاى گندم را در خرمن مهر كنند تا مورد دستبرد قرار نگيرد.

=الرَّاسِي-

[رسو] : ثابت و استوار.

=الرَّاسِيَات-

كوههاى پابرجا و استوار.

=الرَّاسِيَة-

ج رَوَاسٍ و راسِيَات [رسو] : مؤنث (الرَّاسِي) است؛ «قِدْرٌ رَاسِيَةٌ» : ديگ كه از بزرگى و تنومندى از جاى خود تكان نخورد و بر يك جاى ماند.

=رَاشَ-

-رَيْشًا [ريش] : توانگر و بى نياز شد، اموال و اثاث را گردآورى كرد،- هُ: او را كمك كرد و بى نياز گردانيد، وى را خورانيد و پوشانيد،- هُ مَالًا: به او مال داد،- مِنْ حَالِهِ: حال او را نيكو ساخت،- السَّهْمَ: بر روى تير پر قرار داد.

=راشَى-

مُرَاشَاةً [رشو] فلانًا: به او رشوه داد و با وى مدارا كرد.

=الرَّاشِح-

ج رَوَاشِح: فا، آب كه از لابلاى سنگ روان باشد، كوه كه پائين و پايه آن نم دار باشد، حشره اى كه بر روى زمين راه رود،- مِنَ الفِصْلان: بچه ى شتر كه در راه رفتن نيرومند باشد.

=الرَّاشِد-

فا، آنكه به سنّ رُشد و بلوغ رسيده باشد.

=راشَقَ-

مُرَاشَقَةً [رشق] هُ: بر يكديگر تيراندازى كردند، با هم مُسايرت كردند و راه رفتند.

=الرَّاشِن-

فا، طفيلى، انعام يا شاگردانه كه معمولًا به كارگر يا شاگرد سازنده ميدهند.

=الرَّاشُوم-

مهر چوبى كه با آن خرمنهاى گندم را مهر زنند.

=راصَدَ-

مُرَاصَدَةً [رصد] هُ: او را زير نظر گرفت و مراقبت كرد.

=الرَّاصِد-

ج رُصَّد و رَصَد: فا، ديده بان، پاسبان، نگهبان، شير.

=راضَ-

-رَوْضًا و رِيَاضَةً و رِيَاضًا [روض] المُهرَ:

اسب جوان را فرمانبردار كرد و آنرا راه رفتن آموخت.

=راضَى-

رِضَاءً و مُرَاضَاةً [رضو] الرجُلَ: از وى رضايت خواست، در رضايت و خوشنود ساختن بر آن مرد چيره شد.

=الرَّاضِب-

فا،- مِنَ الْمَطَر: باران درشت قطره و پياپي.

=راضَخَ-

مُرَاضَخَةً [رضخ] الشي ءَ: آن چيز را به اكراه به او داد،- منهُ شيئًا: از او چيزى بدست آورد و گرفت،- هُ: بر او سنگ انداخت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت