رسيد.
-عَيْهًا [عيه] : آفت بر او وارد شد.
[عوه] : مرادف (العَائِه) است.
=العاهَة-
ج عاهَات [عوه و عيه] : آفت كه در كشتزار و يا دام و جز آن افتد؛ «اهْلُ العاهاتِ» : آنان كه آفت زده شده اند، مردم آفت زده.
=عاهَدَ-
مُعَاهَدَةً [عهد] هُ: با او پيمان بست.
=العاهِر-
ج عُهَّار: بد كاره و زناكار،- ج عَوَاهِر: مؤنث العاهر است.
=العاهِرَة-
ج عَوَاهِر: مؤنث (العَاهِر) است.
=العاهِل-
ج عَوَاهِل: پادشاه بزرگ، زنيكه شوهر ندارد.
=العاهِي-
[عوه] : مرادف (العَائِه) است.
=عاوَى-
مُعَاوَاةً [عوي] الكلابَ: سگها را به صدا درآورد.
=عاوَدَ-
مُعَاوَدَةً و عِوَادًا [عود] الرجُلُ: به كار نخستين بازگشت،- هُ بالْمَسْأَلةِ: پى در پى از او سؤال كرد،- تهُ الحمى: تب به او بازگشت،- الشَّي ءَ: آن چيز را عادت خود قرار داد.
=عاوَرَ-
مُعَاوَرَةً [عور] الشمسَ: خورشيد را مراقبت كرد،- المَكَايِيلَ: پيمانه ها را سنجيد،- هُ الشَّيْ ءَ: آن چيز را موقتًا به او عاريه داد.
=عاوَضَ-
مُعَاوَضَةً [عوض] فلانًا من كذا: به او عوض داد، آن چيز را با چيز ديگرى عوض كرد.
=عاوَمَ-
مُعَاوَمَةً [عوم] فلانٌ فلانًا: به مدت يكسال با او معامله كرد،- تِ النَّخْلَةُ:
درخت يكسال ميوه داد و يكسال ميوه نداد، درخت يكسال در ميان ميوه داد.
=عاوَنَ-
مُعَاوَنَةً و عِوَانًا [عون] هُ على الشي ءِ: او را يارى و مساعدت كرد.
=عايَا-
مُعَاياةً [عيي] الرجُلُ: سخن پوچ و بى معنى گفت،- صاحِبَهُ: با دوست خود سخن پوچ و نامفهوم گفت.
=عايَدَ-
مُعَايَدَةً [عود] هُ: با فرا رسيدن عيد به او تبريك گفت.
=عايَرَ-
مُعَايَرَةً و عِيَارًا [عور] المكايِيلَ: پيمانه ها را با هم مقايسه كرد.
=عايَرَ-
مُعَايَرَةً و عِيَارًا [عير] المكيالَ أو الميزانَ:
پيمانه يا ترازو را با ترازوى ديگر مقايسه كرد تا صحت آن معلوم شود.
=عايَشَ-
مُعَايَشَةً و عِيَاشًا [عيش] هُ: با او زندگى كرد.
=عايَنَ-
عِيَانًا و مُعَايَنَةً [عين] هُ: با چشم خود او را ديد،- الطَّبِيبُ الْمَرِيضَ: پزشك بيمار را با گرفتن نبض و چشم مُعاينه كرد،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را تحقيق كرد.
=عَبَّ-
-عَبًّا [عبّ] الماءَ: آب را با يك نفس نوشيد،- تِ الدَّلْوُ: دَلو هنگام كشيدن آب از چاه صدا كرد.
=العُبّ-
ج عِبَاب [عبّ] : چين آستين پيراهن از زير بغل؛ «وَضَعَهُ فِى عُبِّهِ» : آنرا زير بغل پنهان كرد.
=العَبّ-
[عبّ] : اسم است براى برف و تگرگ «عَبُّ الشَّمسِ» : آفتاب، روشنايى خورشيد.
=عَبَّى-
تَعْبِيَةً [عبي] الجيشَ: ارتش را آماده و مُجهّز كرد.
=العَبَاء-
ج أَعْبِئَة [عبأ] : عبا و يا چادر.
=العَبَاءَة-
[عبأ] : عبا و چادر كه بر روى لباس پوشند.
=العُبَاب-
[عبّ] : موج سيل، برآمدگى سيل؛ «عُبَابُ الْبحر» : موج دريا؛ «شَقَّ عُبَابَ الْبَحْر» : موج دريا را شكست.
=العَبَاب-
[عبّ] : نوشيدن آب.
=العَبَابِيد-
[عبد] : مرادف (العَبَاديد) است.
=العِبَاد-
جمع عبد (بندگان) ، گروهى از اعراب مسيحى كه در حيره مى زيستند.
=العِبَادِيّ-
منسوب به (العباد) از قبايل عرب است.
=العَبَادِيد-
اين كلمه جمع است و مفرد ندارد به معناى گروههاى مختلف از مردم يا اسبان است و نيز به معناى راههاى دور آمده است.
=العَبَّار-
اسم مبالغه (العَابِر) است يعنى بسيار عبور كننده، تعبير خواب كننده.
=العِبَارَة-
مص، الفاظ و كلماتى است كه دلالت بر معنايى كند، «هَذَا عِبارَةٌ عَنْ كذا» : اين به معناى آن است و در دلالت با آن مساوى است؛ «بِعبارَةٍ اخُرَى» : به عبارت ديگر، اين كلمه نيز به معناى مقدار و تركيب و يا مفهوم معادله جبرى است (ع ج) مجموع اعداد و حروفى است كه ميان آنها عمليات جبر انجام مى پذيرد، مانند: س 2+ 3 س، س- س+ 1.
=العَبَّاس-
آنكه بسيار ترشروى و گرفته باشد.
=العَبَايَة-
ج عَبَايَات و عَبِيّ [عبي] : عبا، چادر، مرادف (العَبَاءَة) است.
=عَبَأَ-
-عَبْأَ [عبأ] الجيشَ للحربِ: لشكر را براى جنگ آماده نمود،- المتَاعَ: متاع را آماده كرد،- الَى فُلَانٍ وَ لَهُ: به سوى او رفت؛ «لا اعْبَأ بِهِ» : به او اهميت نمى دهم او چيزى نيست.
=عَبَّأَ-
تَعْبِئَةً و تَعْبِيئًا [عبأ] الجيشَ للحربِ:
لشكر را آماده جنگ نمود،- المتَاعَ: متاع را آماده كرد.
=العَبْ ء-
ج أَعْبَاء [عبأ] : مانند و همسان.
=العِبْ ء-
ج أَعْبَاء [عبأ] : بار و سنگينى؛ «نَهَضَ أوقَامَ بِالأَعْبَاءِ كُلِّها» : تحمّل همه سنگينيها و سختيها را نمود، مثل و مانند، برابر و مساوى.
=عَبَثَ-
-عَبْثًا الشي ءَ بالشي ءِ: چيزى را با چيزى ديگر درآميخت.
=عَبِثَ-
-عَبَثًا: آن مَرد بازى و شوخى كرد،- بِالدِّين و غَيْره: دين را سَبُك شمرد و كوچك دانست.
=العَبَث-
مص، انجام كارى بى فايده و بدون هدف؛ «فَعَلَ ذَلِكَ عَبَثًا» : كارى كرد كه بدون هدف بود؛ «مِنَ العَبَثِ أَن» : فايده ندارد كه ...
=عَبَدَ-
-عبَادَةً و عُبُودةً و عُبُودِيَّةً و مَعْبَدًا و مَعْبَدَةً اللّهَ: عبادت خداى يگانه را نمود و از او اطاعت كرد.
=عَبُدَ-
-عُبُودَةً و عُبُودِيَّةً: او و پدرانش از زمان گذشته رعيت و بَرده بودند.