فهرس الكتاب

الصفحة 615 من 1009

رسيد.

=عاهَ-

-عَيْهًا [عيه] : آفت بر او وارد شد.

[عوه] : مرادف (العَائِه) است.

=العاهَة-

ج عاهَات [عوه و عيه] : آفت كه در كشتزار و يا دام و جز آن افتد؛ «اهْلُ العاهاتِ» : آنان كه آفت زده شده اند، مردم آفت زده.

=عاهَدَ-

مُعَاهَدَةً [عهد] هُ: با او پيمان بست.

=العاهِر-

ج عُهَّار: بد كاره و زناكار،- ج عَوَاهِر: مؤنث العاهر است.

=العاهِرَة-

ج عَوَاهِر: مؤنث (العَاهِر) است.

=العاهِل-

ج عَوَاهِل: پادشاه بزرگ، زنيكه شوهر ندارد.

=العاهِي-

[عوه] : مرادف (العَائِه) است.

=عاوَى-

مُعَاوَاةً [عوي] الكلابَ: سگها را به صدا درآورد.

=عاوَدَ-

مُعَاوَدَةً و عِوَادًا [عود] الرجُلُ: به كار نخستين بازگشت،- هُ بالْمَسْأَلةِ: پى در پى از او سؤال كرد،- تهُ الحمى: تب به او بازگشت،- الشَّي ءَ: آن چيز را عادت خود قرار داد.

=عاوَرَ-

مُعَاوَرَةً [عور] الشمسَ: خورشيد را مراقبت كرد،- المَكَايِيلَ: پيمانه ها را سنجيد،- هُ الشَّيْ ءَ: آن چيز را موقتًا به او عاريه داد.

=عاوَضَ-

مُعَاوَضَةً [عوض] فلانًا من كذا: به او عوض داد، آن چيز را با چيز ديگرى عوض كرد.

=عاوَمَ-

مُعَاوَمَةً [عوم] فلانٌ فلانًا: به مدت يكسال با او معامله كرد،- تِ النَّخْلَةُ:

درخت يكسال ميوه داد و يكسال ميوه نداد، درخت يكسال در ميان ميوه داد.

=عاوَنَ-

مُعَاوَنَةً و عِوَانًا [عون] هُ على الشي ءِ: او را يارى و مساعدت كرد.

=عايَا-

مُعَاياةً [عيي] الرجُلُ: سخن پوچ و بى معنى گفت،- صاحِبَهُ: با دوست خود سخن پوچ و نامفهوم گفت.

=عايَدَ-

مُعَايَدَةً [عود] هُ: با فرا رسيدن عيد به او تبريك گفت.

=عايَرَ-

مُعَايَرَةً و عِيَارًا [عور] المكايِيلَ: پيمانه ها را با هم مقايسه كرد.

=عايَرَ-

مُعَايَرَةً و عِيَارًا [عير] المكيالَ أو الميزانَ:

پيمانه يا ترازو را با ترازوى ديگر مقايسه كرد تا صحت آن معلوم شود.

=عايَشَ-

مُعَايَشَةً و عِيَاشًا [عيش] هُ: با او زندگى كرد.

=عايَنَ-

عِيَانًا و مُعَايَنَةً [عين] هُ: با چشم خود او را ديد،- الطَّبِيبُ الْمَرِيضَ: پزشك بيمار را با گرفتن نبض و چشم مُعاينه كرد،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را تحقيق كرد.

=عَبَّ-

-عَبًّا [عبّ] الماءَ: آب را با يك نفس نوشيد،- تِ الدَّلْوُ: دَلو هنگام كشيدن آب از چاه صدا كرد.

=العُبّ-

ج عِبَاب [عبّ] : چين آستين پيراهن از زير بغل؛ «وَضَعَهُ فِى عُبِّهِ» : آنرا زير بغل پنهان كرد.

=العَبّ-

[عبّ] : اسم است براى برف و تگرگ «عَبُّ الشَّمسِ» : آفتاب، روشنايى خورشيد.

=عَبَّى-

تَعْبِيَةً [عبي] الجيشَ: ارتش را آماده و مُجهّز كرد.

=العَبَاء-

ج أَعْبِئَة [عبأ] : عبا و يا چادر.

=العَبَاءَة-

[عبأ] : عبا و چادر كه بر روى لباس پوشند.

=العُبَاب-

[عبّ] : موج سيل، برآمدگى سيل؛ «عُبَابُ الْبحر» : موج دريا؛ «شَقَّ عُبَابَ الْبَحْر» : موج دريا را شكست.

=العَبَاب-

[عبّ] : نوشيدن آب.

=العَبَابِيد-

[عبد] : مرادف (العَبَاديد) است.

=العِبَاد-

جمع عبد (بندگان) ، گروهى از اعراب مسيحى كه در حيره مى زيستند.

=العِبَادِيّ-

منسوب به (العباد) از قبايل عرب است.

=العَبَادِيد-

اين كلمه جمع است و مفرد ندارد به معناى گروههاى مختلف از مردم يا اسبان است و نيز به معناى راههاى دور آمده است.

=العَبَّار-

اسم مبالغه (العَابِر) است يعنى بسيار عبور كننده، تعبير خواب كننده.

=العِبَارَة-

مص، الفاظ و كلماتى است كه دلالت بر معنايى كند، «هَذَا عِبارَةٌ عَنْ كذا» : اين به معناى آن است و در دلالت با آن مساوى است؛ «بِعبارَةٍ اخُرَى» : به عبارت ديگر، اين كلمه نيز به معناى مقدار و تركيب و يا مفهوم معادله جبرى است (ع ج) مجموع اعداد و حروفى است كه ميان آنها عمليات جبر انجام مى پذيرد، مانند: س 2+ 3 س، س- س+ 1.

=العَبَّاس-

آنكه بسيار ترشروى و گرفته باشد.

=العَبَايَة-

ج عَبَايَات و عَبِيّ [عبي] : عبا، چادر، مرادف (العَبَاءَة) است.

=عَبَأَ-

-عَبْأَ [عبأ] الجيشَ للحربِ: لشكر را براى جنگ آماده نمود،- المتَاعَ: متاع را آماده كرد،- الَى فُلَانٍ وَ لَهُ: به سوى او رفت؛ «لا اعْبَأ بِهِ» : به او اهميت نمى دهم او چيزى نيست.

=عَبَّأَ-

تَعْبِئَةً و تَعْبِيئًا [عبأ] الجيشَ للحربِ:

لشكر را آماده جنگ نمود،- المتَاعَ: متاع را آماده كرد.

=العَبْ ء-

ج أَعْبَاء [عبأ] : مانند و همسان.

=العِبْ ء-

ج أَعْبَاء [عبأ] : بار و سنگينى؛ «نَهَضَ أوقَامَ بِالأَعْبَاءِ كُلِّها» : تحمّل همه سنگينيها و سختيها را نمود، مثل و مانند، برابر و مساوى.

=عَبَثَ-

-عَبْثًا الشي ءَ بالشي ءِ: چيزى را با چيزى ديگر درآميخت.

=عَبِثَ-

-عَبَثًا: آن مَرد بازى و شوخى كرد،- بِالدِّين و غَيْره: دين را سَبُك شمرد و كوچك دانست.

=العَبَث-

مص، انجام كارى بى فايده و بدون هدف؛ «فَعَلَ ذَلِكَ عَبَثًا» : كارى كرد كه بدون هدف بود؛ «مِنَ العَبَثِ أَن» : فايده ندارد كه ...

=عَبَدَ-

-عبَادَةً و عُبُودةً و عُبُودِيَّةً و مَعْبَدًا و مَعْبَدَةً اللّهَ: عبادت خداى يگانه را نمود و از او اطاعت كرد.

=عَبُدَ-

-عُبُودَةً و عُبُودِيَّةً: او و پدرانش از زمان گذشته رعيت و بَرده بودند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت