فهرس الكتاب

الصفحة 314 من 1009

از سوى او انجام يافت؛ «يَجزى هذا مِنْ أو عَنْ ذاك» : اين چيز جانشين آن چيز شد و انجام يافت.

=الجَزَاء-

[جزي] : پاداش بر چيزى، كيفر؛ «قانونُ الجَزَاء» : مجموعه قوانين كيفرى؛ «الجَزَاءُ النَّقْدِيّ» : جريمه نقدى.

=الجَزَاء-

ج أَجْزَاء [جزأ] : بعضى از اجزاء چيزى.

=الجِزَاء-

[جزي] : پاداش يا جزاى هر چيزى.

=الجَزَّار-

ج جَزَّارُون: قصاب، گوشت فروش، سَلّاخ.

=الجُزَارة-

اطراف شتر ذبح شده مانند دست و پا و سر كه معمولًا به ذِبح كننده شتر به جاى مُزد داده مى شود.

=الجِزَارة-

قصابى، سَلّاخى.

=الجُزَاز-

[جزّ] : آنچه كه به هنگام بُريده شدن بر زمين افتد؛ «جُزازٌ مِنَ اللَيل» : پاسى از شب.

=الجَزَاز-

[جزّ] : دِرو، هنگام دِرو، وقت چيدن يا بُريدن پشم.

=الجِزَاز-

[جزّ] : مترادف (الجَزَّاز) است.

=الجَزَّاز-

[جزّ] : آنكه پشم گوسفند يا كُركِ شتر يا خُرما را بچيند.

=الجُزَازَة-

ج جُزَازَات [جزّ] : آنچه كه بهنگام بُريده شدن بر زمين افتد، كارتِ يادداشت يا برگى كه در آن يادداشتهاى ويژه و شخصى را بنويسند.

=الجَزَاع-

آنكه ناشكيبا باشد. اين واژه مترادف (الجَزِع) است.

=الجُزَاف-

خريد و فروش بدون وزن يا كيل؛ «جُزَافًا» : بر خلاف قانون و بدون تأمُّل و انديشيدن؛ «القى كَلامَهُ جُزافًا» :

گزافه گويى كرد.

=الجَزَاف-

مترادف (الجُزَافْ) است.

=الجِزَاف-

مترادف (الجُزَافْ) است. اين واژه فارسى است.

=الجَزَّاف-

شكارگر.

=الجَزَّال-

درشت و بزرگ، فراوان از هر چيزى.

=الجَزَالَة-

فصاحت سخن، بسيارى و افزونى.

=جَزَأَ-

-جَزْءًا الشي ءَ: آن چيز را به چند جُزء تقسيم كرد،- هُ بالشي ءِ: او را به آن چيز قانع و راضى كرد.

=جَزَّأَ-

تَجْزِئةً و تَجْزِيئًا الشي ءَ: آن چيز را تقسيم كرد،- هُ بِالشي ءِ: او را به آن چيز قانع كرد.

=الجُزْء-

ج أَجْزَاء [جزأ] : جزئى از چيزى، پاره اى از چيزى.

=الجَزْء-

[جزأ] : مص، قسمتى از چيزى، كفايت؛ «لكَ في هَذَا غناءٌ و جَزْءٌ» : اين كار براى تو كافى و بسنده است.

=الجُزْأَة-

[جزأ] : چوب دو شاخه اى كه با آن درخت را از زمين بلند كنند.

=الجُزْئِيّ-

منسوب به (الجُزْء) است، اين واژه بر خلاف (الكُلّي) است؛ «جُزئيًّا» :

اندك، مقدار بسيار كم و ناچيز.

=الجُزْئِيَّة-

ج جُزْئِيَّات: اين واژه بر خلاف (الكُليَّة) است.

=الجِزَّة-

ج جِزَز و جَزَائِز: آن مقدار از پشم گوسفند كه در سال بُريده شود،- عِنْدَ العامَّة: و در زبان متداول بازمانده برگهاى توت از كِرم ابريشم است.

=الجِزْدَان-

كيفِ اوراق و اسناد، كيسه پول. اين واژه تركى است.

=جَزَرَ-

-جَزْرًا و جَزَرًا و جِزَارًا الشاةَ: گوسفند را ذبح كرد، ميوه درخت خُرما را چيد،- الماءُ: آب كم شد يا در زمين فرو رفت،- البَحرُ: آب دريا به سوى دريا بازگشت.

=الجَزْر-

مص، ذبح كردن، جذر دريا كه بر ضد (المَدّ) است.

=الجَزَر-

زمينى كه آب مَد از آن برگشته باشد،- الواحِدَةُ جَزَرَة: حيوانى كه ذبح آن مُبَاح باشد، آنچه كه قربانى و ذبح شود،- (ن) : هويج يا زردك كه آن را گَزَر نيز گويند؛ «جَزَرُ السِّباع» : گوشتى كه غذاى حيوانات درّنده باشد.

=الجِزَر-

(ن) : مترادف (الجَزَر) است.

=جَزَّرَ-

تَجْزِيرًا الصوفَ أو العشبَ أو النخلَ: پشم يا گياه يا نخل خُرما را بُريد.

=الجَزَز-

پشمى كه پس از بريدن مورد استفاده قرار نگرفته باشد.

=جَزَعَ-

-جَزْعًا لهُ من ماله جَزْعَةً: براى او از مالِ خود چيزى كنار گذاشت،- الواديَ: پهناى درّه را پيمود.

=جَزِعَ-

-جَزَعًا و جُزُوعًا منهُ: بر فقدان او نتوانست صبر كند لذا غم و اندوه خود را آشكار كرد،- عليهِ: بر او مهربانى كرد.

=جَزَّعَ-

تَجْزِيعًا هُ: اندوه و ناشكيبايى او را از بين بُرد.

=الجُزْع-

مِحْوَرى كه بر روى آن چرخ دور مى زند.

=الجَزْع-

مترادف (الجُزعْ) است، مُهره اى كه سياه و سفيد باشد.

=الجِزْع-

ج أَجْزُع: كندوى عسل، كوى قوم،- مِنَ الوادي: آنچه را از درّه كه پيموده باشند.

=الجَزُع-

مترادف (الجَزِع) است.

=الجَزَع-

ناشكيبايى اين واژه ضد (الصَّبْر) است.

=الجَزِع-

ناشكيبا. اين واژه ضد (الصَّبُور) است.

=الجُزْعة-

ج جِزَع مترادف (الجِزْعة) است.

=الجَزْعة-

واحد (الجَزع) براى يكدانه مُهره است.

=الجِزْعة-

ج جِزَع: كمى از چيزى مانند آب، باقيمانده آب يا چيزى.

=جَزَفَ-

-جَزْفًا الشي ءَ: آن چيز را خريد يا فروخت بدون اينكه آن را وزن يا پيمانه كند.

=جَزُلَ-

-جَزَالَةً الشي ءُ: آن چيز غليظ شد، بزرگ شد،- الرَّجُلُ: آن مَرد دارنده رأى نيكو شد،- المَنطِقُ: سخن و منطق فصيح شد.

=الجَزْل-

مص، غليظ، بزرگ، درشت، بخشنده، بسيار، نيكو رأى، اين واژه ضد (الرّكِيك) از الفاظ و كلمات است.

=جَزَمَ-

-جَزْمًا هُ: آن چيز را قطع كرد، بُريد،

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت