از سوى او انجام يافت؛ «يَجزى هذا مِنْ أو عَنْ ذاك» : اين چيز جانشين آن چيز شد و انجام يافت.
[جزي] : پاداش بر چيزى، كيفر؛ «قانونُ الجَزَاء» : مجموعه قوانين كيفرى؛ «الجَزَاءُ النَّقْدِيّ» : جريمه نقدى.
ج أَجْزَاء [جزأ] : بعضى از اجزاء چيزى.
[جزي] : پاداش يا جزاى هر چيزى.
=الجَزَّار-
ج جَزَّارُون: قصاب، گوشت فروش، سَلّاخ.
=الجُزَارة-
اطراف شتر ذبح شده مانند دست و پا و سر كه معمولًا به ذِبح كننده شتر به جاى مُزد داده مى شود.
=الجِزَارة-
قصابى، سَلّاخى.
=الجُزَاز-
[جزّ] : آنچه كه به هنگام بُريده شدن بر زمين افتد؛ «جُزازٌ مِنَ اللَيل» : پاسى از شب.
=الجَزَاز-
[جزّ] : دِرو، هنگام دِرو، وقت چيدن يا بُريدن پشم.
=الجِزَاز-
[جزّ] : مترادف (الجَزَّاز) است.
=الجَزَّاز-
[جزّ] : آنكه پشم گوسفند يا كُركِ شتر يا خُرما را بچيند.
=الجُزَازَة-
ج جُزَازَات [جزّ] : آنچه كه بهنگام بُريده شدن بر زمين افتد، كارتِ يادداشت يا برگى كه در آن يادداشتهاى ويژه و شخصى را بنويسند.
=الجَزَاع-
آنكه ناشكيبا باشد. اين واژه مترادف (الجَزِع) است.
=الجُزَاف-
خريد و فروش بدون وزن يا كيل؛ «جُزَافًا» : بر خلاف قانون و بدون تأمُّل و انديشيدن؛ «القى كَلامَهُ جُزافًا» :
گزافه گويى كرد.
=الجَزَاف-
مترادف (الجُزَافْ) است.
=الجِزَاف-
مترادف (الجُزَافْ) است. اين واژه فارسى است.
=الجَزَّاف-
شكارگر.
=الجَزَّال-
درشت و بزرگ، فراوان از هر چيزى.
=الجَزَالَة-
فصاحت سخن، بسيارى و افزونى.
=جَزَأَ-
-جَزْءًا الشي ءَ: آن چيز را به چند جُزء تقسيم كرد،- هُ بالشي ءِ: او را به آن چيز قانع و راضى كرد.
=جَزَّأَ-
تَجْزِئةً و تَجْزِيئًا الشي ءَ: آن چيز را تقسيم كرد،- هُ بِالشي ءِ: او را به آن چيز قانع كرد.
=الجُزْء-
ج أَجْزَاء [جزأ] : جزئى از چيزى، پاره اى از چيزى.
=الجَزْء-
[جزأ] : مص، قسمتى از چيزى، كفايت؛ «لكَ في هَذَا غناءٌ و جَزْءٌ» : اين كار براى تو كافى و بسنده است.
=الجُزْأَة-
[جزأ] : چوب دو شاخه اى كه با آن درخت را از زمين بلند كنند.
=الجُزْئِيّ-
منسوب به (الجُزْء) است، اين واژه بر خلاف (الكُلّي) است؛ «جُزئيًّا» :
اندك، مقدار بسيار كم و ناچيز.
=الجُزْئِيَّة-
ج جُزْئِيَّات: اين واژه بر خلاف (الكُليَّة) است.
=الجِزَّة-
ج جِزَز و جَزَائِز: آن مقدار از پشم گوسفند كه در سال بُريده شود،- عِنْدَ العامَّة: و در زبان متداول بازمانده برگهاى توت از كِرم ابريشم است.
=الجِزْدَان-
كيفِ اوراق و اسناد، كيسه پول. اين واژه تركى است.
=جَزَرَ-
-جَزْرًا و جَزَرًا و جِزَارًا الشاةَ: گوسفند را ذبح كرد، ميوه درخت خُرما را چيد،- الماءُ: آب كم شد يا در زمين فرو رفت،- البَحرُ: آب دريا به سوى دريا بازگشت.
=الجَزْر-
مص، ذبح كردن، جذر دريا كه بر ضد (المَدّ) است.
=الجَزَر-
زمينى كه آب مَد از آن برگشته باشد،- الواحِدَةُ جَزَرَة: حيوانى كه ذبح آن مُبَاح باشد، آنچه كه قربانى و ذبح شود،- (ن) : هويج يا زردك كه آن را گَزَر نيز گويند؛ «جَزَرُ السِّباع» : گوشتى كه غذاى حيوانات درّنده باشد.
=الجِزَر-
(ن) : مترادف (الجَزَر) است.
=جَزَّرَ-
تَجْزِيرًا الصوفَ أو العشبَ أو النخلَ: پشم يا گياه يا نخل خُرما را بُريد.
=الجَزَز-
پشمى كه پس از بريدن مورد استفاده قرار نگرفته باشد.
=جَزَعَ-
-جَزْعًا لهُ من ماله جَزْعَةً: براى او از مالِ خود چيزى كنار گذاشت،- الواديَ: پهناى درّه را پيمود.
=جَزِعَ-
-جَزَعًا و جُزُوعًا منهُ: بر فقدان او نتوانست صبر كند لذا غم و اندوه خود را آشكار كرد،- عليهِ: بر او مهربانى كرد.
=جَزَّعَ-
تَجْزِيعًا هُ: اندوه و ناشكيبايى او را از بين بُرد.
=الجُزْع-
مِحْوَرى كه بر روى آن چرخ دور مى زند.
=الجَزْع-
مترادف (الجُزعْ) است، مُهره اى كه سياه و سفيد باشد.
=الجِزْع-
ج أَجْزُع: كندوى عسل، كوى قوم،- مِنَ الوادي: آنچه را از درّه كه پيموده باشند.
=الجَزُع-
مترادف (الجَزِع) است.
=الجَزَع-
ناشكيبايى اين واژه ضد (الصَّبْر) است.
=الجَزِع-
ناشكيبا. اين واژه ضد (الصَّبُور) است.
=الجُزْعة-
ج جِزَع مترادف (الجِزْعة) است.
=الجَزْعة-
واحد (الجَزع) براى يكدانه مُهره است.
=الجِزْعة-
ج جِزَع: كمى از چيزى مانند آب، باقيمانده آب يا چيزى.
=جَزَفَ-
-جَزْفًا الشي ءَ: آن چيز را خريد يا فروخت بدون اينكه آن را وزن يا پيمانه كند.
=جَزُلَ-
-جَزَالَةً الشي ءُ: آن چيز غليظ شد، بزرگ شد،- الرَّجُلُ: آن مَرد دارنده رأى نيكو شد،- المَنطِقُ: سخن و منطق فصيح شد.
=الجَزْل-
مص، غليظ، بزرگ، درشت، بخشنده، بسيار، نيكو رأى، اين واژه ضد (الرّكِيك) از الفاظ و كلمات است.
=جَزَمَ-
-جَزْمًا هُ: آن چيز را قطع كرد، بُريد،