فهرس الكتاب

الصفحة 95 من 1009

اصلاحات ادارى.

=الإصْلَاحِيَّة-

ج إصْلَاحِيَّات [صلح] :

دار التأديب، زندان كودكان كه در آن اخلاق و حرفه كسبى و يا صنايع دستى به آنها آموزش دهند تا پس از آزادى به كار اشتغال ورزند.

=أَصْلَتَ-

إصْلَاتًا [صلت] السيفَ: شمشير را از غلاف بيرون كشيد.

=أَصْلَحَ-

إصْلَاحًا [صلح] الشي ءَ: آن چيز را اصلاح و نيكو گردانيد. اين واژه ضد (افْسَدَ) است،- بينهم: ميان آنها را اصلاح و آشتى داد،- اليهِ: به او احسان و نيكوئى كرد.

=اصَّلَحَ-

اصلَاحًا [صلح] القومُ: آن قوم با هم آشتى كردند.

=أَصْلَدَ-

إصْلَادًا [صلد] الزندُ: آتش زنه صدا داد ولى روشن نشد،- الرّجُلُ: بازوى آن مرد سخت و نيرومند شد،- الزَّندَ: آتش زنه را بصدا در آورد ولى روشن نشد،- الأرضُ:

زمين سفت و سخت شد.

=الأَصْلَع-

م صَلْعَاء، ج صُلْع و صُلْعَان [صلع] :

آنكه موى جلوى سر يا پيشانى او ريخته شده باشد.

=الأَصْلف-

ج أَصَالِف [صلف] : زمين سفت و سخت كه در آن چيزى نرويد.

=الأَصْلَمَ-

م صَلْمَاء، ج صُلْم [صلم] : آنكه به گونه طبيعى و مادرزادى گوشهايش بسان بريده باشد.

=الأَصْلىّ-

[أصل] : منسوب به (الأَصْل) است؛ «العَدَدُ الأَصْلِيّ» عدد اصلى.

=الأَصْلِيَّة-

مؤنث (الأصلِيّ) است؛ «الجَهاتُ الأصليَّة» : چهار طرف اصلى يعنى شمال، جنوب، شرق و غرب.

=أَصَمَّ-

إصْمَامًا [صمّ] : گوش او كر شد،- هُ: او را كر كرد يا وى را كر يافت،- القارورة: سر شيشه را بست،- دُعاؤُهُ: با قومى كر روبرو شد كه نه صداى او را مى شنيدند و نه بخواسته او پاسخ مى دادند.

=الأَصَمّ-

م صَمَّاء، ج صُمّ و صُمَّان [صمّ] : كريا آنكه حس شنوائى او كم شده و يا از بين رفته باشد،- (ع ح) : و در علم حساب به آن عكس مُنطَق گويند مانند 2، زيرا با آن نمى توان تلفظ نمود؛ «رَجُلٌ اصَمّ» :

مردى كه گوشش بدهكار حرفى نباشد و بى خيال به نداى كسى پاسخ ندهد.

=أَصْمَى-

إصْمَاءً [صمي] الصيدَ: شكار را با تير زد و در جا كشت.

=أَصْمَتَ-

إصْمَاتًا [صمت] ساكت شد و يا خاموش ماند،- هُ: او را خاموش كرد.

=أَصْمَدَ-

إصْمَادًا [صمد] اليهِ الأمرَ: امر را به او سپرد.

=الأَصْمَع-

م صَمْعَاء، ج صُمْع [صمع] : آنكه داراى گوش كوچك باشد،- ج صُمْعَان: پَر نرم و لطيف، شمشير برنده، دل پاك، آنكه به بالاترين مقام رسيده باشد، درختيكه ميوه داده ولى هنوز نرسيده است.

=الأَصْمَعَانِ-

[صمع] : دل پاك و رأي قاطع.

=أَصْمَغَ-

إصْمَاغًا [صمغ] تِ الشجرةُ: درخت صمغ داد،- الشِّدْقُ: آب دهان از فك او بسيار روان شد و كف از آن بر آمد.

=الأُصْمُوخ-

[صمخ] : سوراخ درونى گوش كه به سر مى رسد.

=أَصَنَّ-

إصْنَانًا [صنّ] : بد بوى شد،- الماءُ:

آب گنديد،- اللّحْمُ: گوشت گنديد و بد بوى شد،- الرّجُلُ: آن مرد ساكت شد، خشمگين شد، از روى تكبر بينى خود را بالا گرفت.

=الأَسَنّ-

[صنّ] : آنكه خود را به فراموشى زند.

=أَصْنَى-

إصْنَاءً [صني] النخلُ: نخل از ريشه خود دو نخل رويانيد.

=الأَصْنَاع-

[صنع] : جمع (الصِّنْع) است؛ «قومٌ اصْنَاعُ الأيدي» : مردمى كه در كار خود ماهرند.

=أَصْنَعَ-

إصْنَاعًا [صنع] الرجُلُ: كار را آموخت و استوار انجام داد، به ديگرى يارى كرد.

=اصْهَابَّ-

اصْهِيبَابًا [صهب] الشعَرُ: در موى سرخى يا بورى پديد آمد.

=اصْهَارَّ-

اصْهِيرَارًا [صهر] الحرباءُ: پشت حِرباء (گونه اى خزنده يا بوقلمون) در اثر تابش خورشيد درخشيد.

=اصْهَبَّ-

اصْهِبَابًا [صهب] الشعرُ: مترادف (اصْهَابَّ) است. الأَصْهَب- م صَهْبَاء، ج صُهب [صهب] : آنكه در سفيدى پوست او سرخى باشد،- (ح) : شير، روز سرد؛ «اصْهَبُ السبَال» : دشمن.

=أَصْهَرَ-

اصْهَارًا [صهر] هُ: او را به خود نزديك كرد،- بالقومِ و اليهِم و فيهم: داماد آن قوم شد.

=الأَصْوَر-

[صور] : آنكه كجى يا خميدگى داشته باشد.

=الأُصَيْبِيَة-

[صبو] : مصغر واژه (اصْبِيَة) جمع الصبِيّ مى باشد.

=الأَصْيَد-

م صَيْدَاء، ج صِيد [صيد] : شتر كه به بيمارى (الصَّيَد) دچار باشد. اين بيمارى باعث ريزش آب از بينى شتر شده بگونه اى كه سر خود را بالا مى گيرد و نمى تواند گردن خود را به چرخاند و تكان دهد، آنكه از روى خود بزرگ بينى سر خود را بالا گيرد، پادشاه كه از خود خواهى بسوى راست و چپ توجهى نمى كند،- (ح) : شير.

=الأَصِيص-

ج أُصُص: آنچه از ظرفها كه شكسته شده باشد، گلدان كه در آن نهال يا درخت گل بكارند.

=اصَّيَّفَ-

اصِّيافًا [صيف] المكانَ: بهنگام تابستان در آن مكان اقامت كرد.

=الأَصِيلَ-

ج آصَال و أَصَائِل و أُصُل و أُصْلَان:

آنكه از دودمانى بزرگ باشد، آنكه در امور خود شخصا و بدون وكيل تصرف كند، نيكو رأى و استوار، زمان ميان عصر و غروب.

الأَصِيلَة

: زني كه داراى اصل و نسب باشد؛ «جاؤوا بِأَصِيلَتِهِمْ» : آنها همگى آمدند.

=أَضَاءَ-

إضَاءَةً [ضوأ] البيتُ: خانه روشن شد،- البيتَ: خانه را روشن كرد.

=أَضاعَ-

إضَاعَةً [ضيع] هُ: آن را گم كرد، از دست داد،- صَوَابَهُ: كار درست را از

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت