خشت كه در ديوار باشد و در زبان متداول بر آن (المِدْمَاك) اطلاق مى شود؛ «عَرَقُ الْخِلَال» هديه كه به كسى تقديم كنند.
بُن و بيخ هر چيزى، چوبى كه روى دلو قرار دهند.
مُرادف (العِرْقَة) است.
=العَرْقان-
آنكه تن وى از عرق خيس شده باشد.
=عَرْقَبَ-
عَرْقَبَةً [عرقب] الرجُلُ: حيله زد،- الدَّابَّةَ: دم ستور را كشيد تا برخيزد، دم ستور را كند.
=العَرْقَة-
اسم مرّة از (عَرَق) است، يك قطعه گوشت.
=العِرْقَة-
ج عِرَق و عِرْقات: ريشه و اصل، ريشه هاى درخت.
=العُرَقَة-
مرادف (العُرَق) است.
=العَرَقَة-
ج عَرَقٌ و عَرَقَاتٌ: رديف سنگ و آجر كه بر ديوار نصب شده باشد، يك رديف از اسبان و يا پرندگان، نقشى كه بر اطراف چادر بافند، چوبى كه ميان دو پايه ديوار قرار دهند.
=عَرْقَلَ-
عَرْقَلَةً [عرقل] : از قصدِ خود منصرف شد،- الأَمْرَ: كار را سخت و دشوار كرد،- عَلَيه الكلامَ: كلام را برگردانيد و به او راست نگفت.
=العَرْقَلَة-
[عرقل] : مص، «عَرْقَلَةُ السَّير» :
راه بندان، جلوگيرى از راه.
=العُرْقُوب-
ج عَرَاقِيب [عرقب] (ع ا) : عصب پى پاشنه پاى انسان و يا ستور، راه كوهستان، سراشيبى دره، حيله؛ «عَرَاقيبُ الأُمور» : كارهاى سخت و بزرگ.
=عُرْقُوب-
نام مردى است كه ضرب المثل دروغ و خلف وعده است؛ «اخْلَفُ من عُرقُوب» : از عرقوب بدتر است؛ «مَواعِيدُ عُرقُوب» : وعده هاى دروغين.
=العَرْقُوة-
ج عَرَاقِ [عرق] : چوبى كه بر بالاى دلو نصب شود.
=العَرَقِيَّة-
كلاه، عرقچين زير عمامه.
=عَرَكَ-
-عَرْكًا الأَدِيمَ: پوست را ماليد و سابيد،- الشَّي ءَ: آن چيز را تراشيد تا پاك كرد.،- هُ الدّهرُ: زمانه او را آزموده كرد،- تِ الْمَاشِيَةُ النَّبَات: چهار پايان همه كِشت را خوردند،- تِ الماشيةُ الأَرضَ: چهار پايان زمين را از چريدن خالى كردند.
=عَرِكَ-
-عَرَكًا: در جنگ دلاور بود و به سختى حمله كرد.
=العَرِك-
دلاور و قهرمان در جنگ.
=العُرْكَة-
كسى كه سختى و رنج را به خود هموار سازد.
=العَرْكَة-
اسم مرّة از (عَرَك) است.
=عَرَّمَ-
تَعْرِيمًا [عرم] فلانٌ: خودخواهى و تكبّر نمود،- الترابَ: خاك را جمع كرد. اين دو تعبير در زبان متداول رايج است.
=العَرَم-
مرادف (العَرَمَة) است.
=العُرْمَة-
به معناى (العَرَمَة) است.
=العَرَمَة-
خرمن گندم كه جمع آورى شده و پاك نشده باشد.
=العَرَمْرَم-
[عرم] : شديد و سخت، لشكر انبوه و بسيار.
=العِرْناس-
ج عَرَانِيس [عرنس] : چيزى از آهن يا چوب كه براى بافندگى و پنبه زنى استفاده شود، دماغه كوه؛ «عَرَانِيسُ الذرَّة» :
خوشه هاى ذرت كه در آن دانه باشد و در زبان متداول به آن (العَرنُوس) گويند،- (ح) :
كبوترى كه پس از پرواز از جلوى پا ديده شود.
=العَرَنْدِس-
نوعى بازى كودكان مسيحى است، شبيه به قاشق زنى در ايران كه به درب منازل مى روند، اين مراسم در (چهارم دسامبر) هر سال ميلادى انجام مى شود.
=العَرْنُوس-
ج عَرَانِيس [عرنس] : «عَرْنُوس الذرَةِ» : خوشه گندم و ذرت، اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=العِرْنِين-
ج عَرَانِين [عرن] : به معناى (بينى) يا قسمت خارج و برآمده آن، مرد شريف و بزرگوار،- مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ: آغاز هر كارى.
=العُرَوَاء-
[عرو] : آغاز تب كه با لرز همراه باشد.
=العُرُوبَة-
اسم است كه بر ويژگيهاى نژاد.
عرب دلالت مى كند.
=العُرُوبِيَّة-
خالص بودن در نژاد عرب.
=العُرْوَة-
ج عُرىً [عرو] : آنچه كه وثيقه چيزى باشد؛ (العُرْوَةَ مِنَ الثَّوبِ) : مادگى پيراهن؛ «العُروةُ مِنَ الإِبْرِيق): دسته آفتابه، درختى است كه در زمستان برگهاى آن ريخته نمى شود، درخت پر از شاخه و برگ.
=العَرُوس-
ج عَرَائِس: مرد و يا زن به هنگام ازدواج كه در جمع به آنها «هُم عُرسٌ و هنَّ عَرائِس» : گويند و نيز زن را (العَرُوسَة) نامند.
=العَرُوض-
ج أَعَارِيض: ميزان و سنجش شعر كه بوسيله آن شعر خوب از شعر ناهنجار شناخته شود، و نيز بر آخر مصراع اول بيت اطلاق مى شود،- ج عُرُض: ناحيه و مكان، راه در كوهستان، و نيز بر شهرهاى مكه و مدينه و پيرامون آنها اطلاق مى شود، جائيكه در راه براى تو مشكلى ايجاد شود، ابر، چيز بسيار،- مِنَ الْكَلامِ: محتواى كلام، «هَذِهِ المسْأَلَةُ عَرُوضُ هَذِه» : اين موضوع مانند آن است.
=العَرُوضِيّ-
دانشمند علم عروض.
=عَرِيَ-
-عُرْيَةً و عُرْيًا [عري] من ثيابهِ: جامه خود را از تن به در كرد،- مِنَ الْعَيب و غَيْره:
از هر عيب و بدى سالم ماند،- عُرىً تِ اللَّيْلَةُ: شبانگاه هوا سرد شد.
=عُرِيَ-
[عرو] الرجُلُ: از ترس لرزيد.
=العُرْي-
[عرو] من الثوب: مادگى لباس كه دكمه در آن قرار مى گيرد.
=العُرْي-
ج أَعْرَاء [عري] : «فرسٌ عُرْيٌ» : اسب بدون زين.
=العِرْي-
[عرو] من الثوب: مرادف (العُرْي) است.
=العَرِي-
[عري] : آنكه از هر بدى و عيب سالم باشد.
=العَرِيّ-
[عري] : باد سرد.
=العُرْيان-
ج عُرَاة [عري] : مرد لُخت و برهنه.
=العُرْيَانَات-
[عري] : «عُرْيَانَاتُ البُزُور» (ن) :
نوعى درخت بى دانه مانند دسته صنوبر و