فهرس الكتاب

الصفحة 625 من 1009

خشت كه در ديوار باشد و در زبان متداول بر آن (المِدْمَاك) اطلاق مى شود؛ «عَرَقُ الْخِلَال» هديه كه به كسى تقديم كنند.

=العَرْقَاة-

بُن و بيخ هر چيزى، چوبى كه روى دلو قرار دهند.

=العِرقاة-

مُرادف (العِرْقَة) است.

=العَرْقان-

آنكه تن وى از عرق خيس شده باشد.

=عَرْقَبَ-

عَرْقَبَةً [عرقب] الرجُلُ: حيله زد،- الدَّابَّةَ: دم ستور را كشيد تا برخيزد، دم ستور را كند.

=العَرْقَة-

اسم مرّة از (عَرَق) است، يك قطعه گوشت.

=العِرْقَة-

ج عِرَق و عِرْقات: ريشه و اصل، ريشه هاى درخت.

=العُرَقَة-

مرادف (العُرَق) است.

=العَرَقَة-

ج عَرَقٌ و عَرَقَاتٌ: رديف سنگ و آجر كه بر ديوار نصب شده باشد، يك رديف از اسبان و يا پرندگان، نقشى كه بر اطراف چادر بافند، چوبى كه ميان دو پايه ديوار قرار دهند.

=عَرْقَلَ-

عَرْقَلَةً [عرقل] : از قصدِ خود منصرف شد،- الأَمْرَ: كار را سخت و دشوار كرد،- عَلَيه الكلامَ: كلام را برگردانيد و به او راست نگفت.

=العَرْقَلَة-

[عرقل] : مص، «عَرْقَلَةُ السَّير» :

راه بندان، جلوگيرى از راه.

=العُرْقُوب-

ج عَرَاقِيب [عرقب] (ع ا) : عصب پى پاشنه پاى انسان و يا ستور، راه كوهستان، سراشيبى دره، حيله؛ «عَرَاقيبُ الأُمور» : كارهاى سخت و بزرگ.

=عُرْقُوب-

نام مردى است كه ضرب المثل دروغ و خلف وعده است؛ «اخْلَفُ من عُرقُوب» : از عرقوب بدتر است؛ «مَواعِيدُ عُرقُوب» : وعده هاى دروغين.

=العَرْقُوة-

ج عَرَاقِ [عرق] : چوبى كه بر بالاى دلو نصب شود.

=العَرَقِيَّة-

كلاه، عرقچين زير عمامه.

=عَرَكَ-

-عَرْكًا الأَدِيمَ: پوست را ماليد و سابيد،- الشَّي ءَ: آن چيز را تراشيد تا پاك كرد.،- هُ الدّهرُ: زمانه او را آزموده كرد،- تِ الْمَاشِيَةُ النَّبَات: چهار پايان همه كِشت را خوردند،- تِ الماشيةُ الأَرضَ: چهار پايان زمين را از چريدن خالى كردند.

=عَرِكَ-

-عَرَكًا: در جنگ دلاور بود و به سختى حمله كرد.

=العَرِك-

دلاور و قهرمان در جنگ.

=العُرْكَة-

كسى كه سختى و رنج را به خود هموار سازد.

=العَرْكَة-

اسم مرّة از (عَرَك) است.

=عَرَّمَ-

تَعْرِيمًا [عرم] فلانٌ: خودخواهى و تكبّر نمود،- الترابَ: خاك را جمع كرد. اين دو تعبير در زبان متداول رايج است.

=العَرَم-

مرادف (العَرَمَة) است.

=العُرْمَة-

به معناى (العَرَمَة) است.

=العَرَمَة-

خرمن گندم كه جمع آورى شده و پاك نشده باشد.

=العَرَمْرَم-

[عرم] : شديد و سخت، لشكر انبوه و بسيار.

=العِرْناس-

ج عَرَانِيس [عرنس] : چيزى از آهن يا چوب كه براى بافندگى و پنبه زنى استفاده شود، دماغه كوه؛ «عَرَانِيسُ الذرَّة» :

خوشه هاى ذرت كه در آن دانه باشد و در زبان متداول به آن (العَرنُوس) گويند،- (ح) :

كبوترى كه پس از پرواز از جلوى پا ديده شود.

=العَرَنْدِس-

نوعى بازى كودكان مسيحى است، شبيه به قاشق زنى در ايران كه به درب منازل مى روند، اين مراسم در (چهارم دسامبر) هر سال ميلادى انجام مى شود.

=العَرْنُوس-

ج عَرَانِيس [عرنس] : «عَرْنُوس الذرَةِ» : خوشه گندم و ذرت، اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=العِرْنِين-

ج عَرَانِين [عرن] : به معناى (بينى) يا قسمت خارج و برآمده آن، مرد شريف و بزرگوار،- مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ: آغاز هر كارى.

=العُرَوَاء-

[عرو] : آغاز تب كه با لرز همراه باشد.

=العُرُوبَة-

اسم است كه بر ويژگيهاى نژاد.

عرب دلالت مى كند.

=العُرُوبِيَّة-

خالص بودن در نژاد عرب.

=العُرْوَة-

ج عُرىً [عرو] : آنچه كه وثيقه چيزى باشد؛ (العُرْوَةَ مِنَ الثَّوبِ) : مادگى پيراهن؛ «العُروةُ مِنَ الإِبْرِيق): دسته آفتابه، درختى است كه در زمستان برگهاى آن ريخته نمى شود، درخت پر از شاخه و برگ.

=العَرُوس-

ج عَرَائِس: مرد و يا زن به هنگام ازدواج كه در جمع به آنها «هُم عُرسٌ و هنَّ عَرائِس» : گويند و نيز زن را (العَرُوسَة) نامند.

=العَرُوض-

ج أَعَارِيض: ميزان و سنجش شعر كه بوسيله آن شعر خوب از شعر ناهنجار شناخته شود، و نيز بر آخر مصراع اول بيت اطلاق مى شود،- ج عُرُض: ناحيه و مكان، راه در كوهستان، و نيز بر شهرهاى مكه و مدينه و پيرامون آنها اطلاق مى شود، جائيكه در راه براى تو مشكلى ايجاد شود، ابر، چيز بسيار،- مِنَ الْكَلامِ: محتواى كلام، «هَذِهِ المسْأَلَةُ عَرُوضُ هَذِه» : اين موضوع مانند آن است.

=العَرُوضِيّ-

دانشمند علم عروض.

=عَرِيَ-

-عُرْيَةً و عُرْيًا [عري] من ثيابهِ: جامه خود را از تن به در كرد،- مِنَ الْعَيب و غَيْره:

از هر عيب و بدى سالم ماند،- عُرىً تِ اللَّيْلَةُ: شبانگاه هوا سرد شد.

=عُرِيَ-

[عرو] الرجُلُ: از ترس لرزيد.

=العُرْي-

[عرو] من الثوب: مادگى لباس كه دكمه در آن قرار مى گيرد.

=العُرْي-

ج أَعْرَاء [عري] : «فرسٌ عُرْيٌ» : اسب بدون زين.

=العِرْي-

[عرو] من الثوب: مرادف (العُرْي) است.

=العَرِي-

[عري] : آنكه از هر بدى و عيب سالم باشد.

=العَرِيّ-

[عري] : باد سرد.

=العُرْيان-

ج عُرَاة [عري] : مرد لُخت و برهنه.

=العُرْيَانَات-

[عري] : «عُرْيَانَاتُ البُزُور» (ن) :

نوعى درخت بى دانه مانند دسته صنوبر و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت