-هُ حَقَّ قَدْرِهِ: از او به آنچه كه شايسته بود قدردانى كرد،- على عيالِه: بر خانواده خود تنگ گرفت؛ «لا يُقْدَر» : بهاى آن چيز بيش از هر چيزى است.
مص، توانگرى، بزرگوارى، وقار، شخصيت، نيرو و توانائى؛ «قَدْرَ المُسْتَطَاع» :
به اندازه توانائى؛ در حدود امكان، مبلغ هر چيزى كه ممكن باشد؛ «بِقَدْرِ ما ... » : به اندازه آن ... ؛ «قَدْرَ كَذَا و بِقَدْرِ او على قَدْر كذا» : به نسبت آن چيز، مساوى بودن چيزى با چيز ديگرى بدون كم و زياد؛ «هَذَا قَدْرُ ذاك» : اين چيز به مقدار و اندازه آن چيز است.؛ «لَيْلَةُ الْقَدْر» : شب قدر كه معمولًا يكى از شبهاى فرد دهه آخر ماه رمضان است.
ج قُدُور: ديگ غذا. اين كلمه مؤنث است.
مص،- ج اقْدار: نيرو و توان، مبلغ آن چيز، تقدير إلهى، تعلق اراده به چيزها در زمان خود.
=القَدْرَاء-
مؤنث (الأَقْدر) است.
=القُدْرَة-
نيروى كارى و توانستن انجام دادن و عدم انجام آن؛ «قُدْرَةُ آلَةٍ ما» : نيروى كار انجام شده در يك ثانيه از زمان براى ابزارى.
=القَدَرِيَّة-
پيروان مذهب قدريّه بر خلاف جبريّه. اين گروه معتقدند كه هر انسانى قادر به انجام يا ترك كارى كه بخواهد مى باشد.
=قَدُسَ-
-قُدْسًا و قُدُسًا: پاكيزه و مبارك شد.
=قَدَّسَ-
تَقْدِيسًا [قدس] اللّهُ فلانًا: خدا، فلانى را پاك و مبارك گردانيد،- الرَّجُلُ اللّهَ:
خدا را به پاكى و قداست ستود،- لِلّهِ: خود را براى عبادت خدا پاكيزه كرد،- الرّجُلُ:
آن مرد به بيت المقدس آمد، الكاهِنُ:
كشيش مراسم نماز عشاء ربانى را بر پا ساخت.
=القُدْس-
مص، اورشليم يا بيت المقدّس، اين كلمه را نويسندگان مسيحى در نامه هاى خود براى كشيشان عنوان مى كنند؛ «قُدْسُ الأب العَام» : پاپ مقدس؛ «قُدْسُ الأَقداس» نزد يهوديان جاى مقدسى است كه بزرگ يهوديان در خلال سال يكبار به آنجا مى رود؛ «حظيرةُ القُدْس» :
بهشت.
=القُدُس-
مص، «روحُ القُدُس و الرّوحُ القُدْسِ» :
اين تعبير از نظر مسيحيان اقنوم سوم از اقانيم الهى است؛ «روحُ القُدْس» : و اين تعبير نزد مسلمانان فرشته ايست بنام جبرئيل.
=قَدَفَ-
-قَدْفًا هُ: او را فريب داد و از جائى كه در آن بود بيرون كشيد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=قَدَمَ-
-قَدْمًا و قُدُومًا القومَ: بر آن قوم پيشى گرفت،- قَدْمًا و قُدْمًا و قُدُومًا على قِرْنِه:
بر همتاى خود دلير شد.
=قَدِمَ-
-قُدُومًا و مَقْدَمًا و قِدْمَانًا المدينةَ: به شهر آمد،- مِن سَفَره: از سفر باز گشت،- الى الأَمرِ:
به سوى آن كار رفت،- قَدْمًا و قُدْمًا و قُدُومًا على قِرْنِهِ: بر همسان خود پيروز شد، قُدُومًا عَلَى الْعَيْبِ: به كار بد رضايت داد؛- على الأَمْرِ:
بر آن كار تشويق و دلير شد.
=قَدُمَ-
-قِدَمًا و قَدَامَةً: زمان درازى گذشت و آن چيز كهنه شد، متضاد (حَدُثَ) است.
=قَدَّمَ-
تَقْديمًا [قدم] القومَ: بر آن قوم سبقت و پيشى گرفت،- هُ: او را نزديك كرد، اين كلمه متضاد (اخَّرَهُ) است،- هُ الى الحَائِط:
آن را به ديوار نزديك نمود،- بَيْنَ يَدَيْه:
جلوى او قرار گرفت،- الشَّي ءَ لِفُلانٍ أَو اليهِ:
آن چيز را به او تقديم كرد و يا ارمغان نمود،- لِلْكِتاب: براى كتاب مقدمه نوشت،- يَمينًا: سوگند خورد.
=القُدْم-
دلير و قهرمان.
=القَدْم-
پيراهن سرخ، شرف و بزرگوارى ديرين.
=القِدْم-
زمان گذشته و دور.
=القُدُم-
به جلو رفتن؛ «مَضَى قُدُمًا» : مستقيما به جلو رفت. (اين كلمه در وصف مذكر و مؤنث يكسان به كار مى رود) ؛ قهرمان و دلير؛ «هُوَ يَمْشِى القُدُمَ» : در پيشاپيش همه مى رود.
=القَدَم-
پاى، ج اقْدام و قُدَام، واحد مقياس است كه معادل 8/ 304 ميليمتر مى باشد، ج اقْدام، پيشى، سابقه كار چه خوب و يا چه بد، قهرمان و دلير (اين كلمه در مذكر و مؤنث و مفرد و جمع يكسان بكار مى رود) ،- في القياس: فاصله ميان انگشت ابهام و پاشنه پا مى باشد؛ «هُوَذ و قَدَم» : او قهرمان و دلير است؛ «وَضَعَ قَدَمَهُ في العَمَل» : شروع به كار كرد؛ «على قَدَمٍ وَ سَاق» : پُر حركت و پى در پى.
=القَدِم-
پُر كار،- (ط ا) : آنچه كه در اثر گرمى سفت و غليظ شده باشد.
=القِدَم-
سابقه كار؛ (لَهُ قِدَمٌ فِى هَذَا الأَمر»: در اين كار سابقه دارد، قديمى و ديرين؛ «قِدَمُ العَالَمِ او ازَلِيَّةُ الْعالَم» : عقيده كسانى است كه به ازلى بودن جهان بدون علت وجود معتقد باشند.
=القُدْمَة-
سابقه كار، جُرأَت و دليرى.
=القَدَمَة-
من الغنم: گوسفندى كه در چراگاه پيشاپيش ساير گوسفندان باشد.
=القُدْوَة-
[قدو] : پيشوا، مقتداى، آنچه كه از آن پيروى كنند.
=القَدْوَة-
[قدو] : مترادف (القُدْوَة) است.
=القِدْوَة-
[قدو] : مترادف (القُدْوَة) است.
=القُدُورَة-
مص،: مترادف (القَدَارَة) است.
=القُدُّوس-
از نامهاى خداوند متعال و به معنى پاك و منزّه از هر نقص و عيب است.
=القَدُّوس-
مرادف (القُدُّوس) است.
=القَدُوم-
ج قُدُم: مَرد پُر جُرأَت و متهور و بسيار اقدام كننده،- ج قُدُم و قَدائِم: به معناى (القَدّوم) و اين كلمه مؤنث است.
=القَدُّوم-
ج قُدُم و قَدَائِم: تيشه نجارى- اين كلمه مؤنث است.
=القِدْيَة-
[قدو] : مُرادف (القُدْوَة) است.
=القُدَيْد-
[قدّ] : گليم كوچك.