فهرس الكتاب

الصفحة 692 من 1009

معناى برترى نيز مىيد مانند «هذا فَوْقَ ذاكَ» : اين برتر از آن است. و گاهى بصورت اسم به كار مى رود مانند «و اذا ذُكِرْتُ فَكُلُّ فَوقٍ دُونُ» ؛ «فَوْقَ العادة» : بر خلاف معمول.

=الفُوق-

ج فُوَق و أَفْوَاق [فوق] : نيش لب تير، گوشه زبان.

=الفَوْقانِيّ-

[فوق] : بالائى. اين كلمه متناقض (التَّحْتَانِي) است.

=الفُوقة-

ج فُوَق و فقًا [فوق] : جاى لب تير در زهِ كمان.

=الفُول-

[فول] (ن) : باقلاء، اين كلمه فارسى است.

=الفُولَاذ-

ج فَوَالِيذ [فلذ] (ك) : پولاد، فولاد- اين كلمه فارسى است.

=فَوِهَ-

-فَوَهًا: داراى دهان بزرگ گرديد بطوريكه دندانهايش آشكار شد.

=فَوَّهَ-

تَفْوِيهًا [فوه] هُ: او را دهان بزرگ كرد.

=الفُوه-

ادويه خوشبوى غذا،- ج أَفْوَاه:

دهان.

=الفَوَه-

گشادى دهان و نمايان شدن دندانها از ميان دو لب.

=الفُوَّه-

(ن) : گياهى است به نام (روناس) داراى ريشه هاى باريك و دراز به رنگ سُرخ كه از آن در رنگ آميزى نيز استفاده مى شود و همچنين نيز براى درمان بكار مى رود نام ديگر آن (عُروق الصَّبّاغين) است.

=الفَوْهاء-

مؤنّث (الأَفْوَه) است؛ «طَعْنَةُ فَوهَاء» : ضربه درشت و سخت.

=الفُوهة-

ج فُوهات من الوادي و الطريق و جَبَل النّار: دهانه دره و دشت و كوه آتشفشان.

=الفُوَّهَة-

سخن چينى و غيبت،- ج فُوَّهَات و افْوَاه و فَوَائِه: آغاز و ابتداى هر چيزى،- مِنَ الطّريق وَ الوَادِى و جبل النّار: دهانه دره و دشت و كوه آتشفشان.

از حروف جرّ است و از معانى آن: (1) ظرفيت است مانند «الماءُ في الكوز» : آب در كوزه است، «فِيمَا مَضى مِن الزَّمان» : در زمان گذشته؛ «فيما يلى» : در آينده؛ (2) مصاحبت مانند «جاءَ فِى الْقَوم و قُمْتُ فِى شُرُوق الشّمسِ» : با مردم آمد، با طلوع آفتاب برخاستم؛ (3) تَعليل مانند «قُتِلَ في ذَنْبِهِ» :

بعلت گناهش كشته شد؛ (4) مقايسه مانند «مَا عِلمي في بَحْرِهِ إلّا قَطْرة» : دانش من با مقايسه به درياى دانش او چيزى جز قطره اى نيست؛ (5) اسْتِعْلاء مانند «وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ في جُذوع النّخل» : شما را بر روى نخل به دار مى كشم؛ (6) مرادف (ب) مىيد مانند (انتَ بَصيرٌ في عَمَلِكَ»: به كار خود بصيرت دارى؛(7) مرادف (إلى) مىيد. مانند «رَدَّ يدهُ في جيبهِ» : دست خود را بسوى جيب خود برگردانيد؛ (8) مرادف (مِنْ) مىيد مانند «مَضَتْ عَلَيَّ ثلاثة أَشهر في ثَلاث سِنِين» : سه ماه از سه سال بر من گذشت.

=الفَيَّاح-

[فيح] : صيغه مبالغه بر وزن (فعّال) است، بخشنده؛ «رجُلٌ فَيَّاحٌ» : مرد بسيار بخشنده؛ «بَحْرٌ فيّاح» : درياى پر آب.

=الفَيَّاحَة-

[فيح] : مؤنث (الفيّاح) است.

=الفِيَارَانِ-

[فور] : دو شاخه فلزى ترازو كه زبانه ترازو در ميان آنهاست.

=الفَيَّاض-

[فيض] : پر آب؛ «نَهْرٌ فَيّاض» :

رودخانه پر آب؛ «رَجُلٌ فيّاض» : مرد بسيار بخشنده.

=الفَيَّال-

ج فَيَّالَة [فيل] : دارنده فيل، فيلبان.

=الفَيَالَة-

سستى رأي و انديشه.

=فَيَّأَ-

تَفْيِئَةً [فيأ] الشجرُ: درخت سايه داد،- تِ الرّياحُ الغصونَ: باد شاخه هاى درخت را تكان داد.

=الفَيْ ء-

[فيأ] : مص،- ج أَفْيَاء و فُيُوء: سايه، دسته اى از پرندگان، غنيمت، خراج.

=الفَيْئَة-

[فيأ] : اسم مرة از (فاءَ) است، برگشتن، زمان.

=الفِيئَة-

[فيأ] : اسم نوع از (فاءَ) است.

=الفَيْج-

ج فُيُوج [فيج] : خدمتگزار، پيك، فرستاده سلطان كه پياده رود، گروهى از مردم، زمين پست و فرو رفته.

=الفَيْجَن-

(ن) : گياهى است كه برگهاى آن بسان صعتر (پودينه) است نام ديگر آن (السَّذاب) : سَدَاب است. اين كلمه يونانى است.

=الفِيجِيتالِين-

گونه اى روغن نباتى است.

=فَيَّحَ-

تَفْيِيحًا [فيح] الشي ءَ: آن چيز را بى شمار پخش كرد.

=الفَيْح-

[فيح] : فراخى.

=الفَيَح-

[فيح] : فراخى.

=الفَيْحاء-

[فيح] : مؤنّث (الأَفْيَح) است، خانه بزرگ، لقب دمشق و بصره و طرابلس لبنان است.

=الفَيْد-

[فيد] : برگ زعفران.

=الفَيْرُوز-

فيروزه كه سنگى ارزشمند است. اين كلمه فارسى است.

=الفِيرُوز-

مُرادف (الفَيْروز) : فيروزه. اين كلمه فارسى است.

=الفَيْرُوزَج-

مرادف (الفَيْروز) : فيروزه. اين كلمه فارسى است.

=الفِيرُوْزَج-

مرادف (الفَيْروز) : فيروزه. اين كلمه فارسى است.

=الفِيزيُولُوجيَا-

فيزيولوژى: دانش و شناخت وظائف اعضاى بدن.

=الفِيسيُولُوجِيَا-

مرادف (الفِيزْيولوجيا) است.

=الفَيْصَل-

ج فَيَاصِل [فصل] : داور و قاضى، داورى كردن ميان حق و باطل، آنچه كه ميان امور را فاصله بخشد، شمشير برنده؛ «حُكْمٌ فَيْصَلٌ» : حكمى قاطع؛ «ضَرْبَةٌ فَيْصَلٌ» : ضربه نهايى.

=الفَيْض-

[فيض] : مص، مرگ،- ج فُيُوض وَ افْيَاض: بسيار؛ «اعْطَاهُ غَيْضًا مِنْ فَيْضٍ» : يعنى كمى از بسيار به او بخشيد؛ «رَجُلٌ فيضٌ» :

مردى كه خير او به همه مى رسد،- مِنَ الْخَيل: اسب تندرو و تيزرو.

=الفَيَضَان-

[فيض] : مص؛ «فَيَضَانُ النِّيل» :

بالا آمدن آب رودخانه نيل در مصر و فرو ريختن آن به زمينهاى مُجاور.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت