فهرس الكتاب

الصفحة 356 من 1009

=حَقَّرَ-

تَحْقِيرًا هُ: او را خوار و تحقير كرد.

=حَقَّقَ-

تَحْقِيقًا [حقّ] هُ: آن را تأكيد كرد، واجب كرد،- القولَ او الظنَّ: آن گفتار يا گمان را تصديق كرد،- معه: از او بازپرسى كرد، استنطاق كرد.

=حَقِلَ-

-حَقَلًا و حَقْلَةً البعيرُ أو الفرسُ: شتر يا اسب بعلت خوردن خاك به بيمارى دل درد دچار شد.

=الحَقْل-

ج حُقُول: كشتزار تا زمانيكه سر سبز باشد، سرزمين حاصلخيز كه در آن كشت كنند،- من صَفحة الكتَاب: پاورقى يا شرح و تعليق در حاشيه ى صفحه ى كتاب؛ «حَقْلُ الزَّيتِ» يا «حَقْلُ النَّفْطِ» : چاه زيرزمينى نفت يا پترول، منطقه اى از زمين كه در آن نفت اكتشاف شود؛ «حُقول التّجارِب» : اماكن و جايگاههاى آزمايش؛ «حُقُول البترولِ» : منابع زير زمينى نفت.

=الحِقْل-

(طب) : دردى است كه در شكم شتر يا اسب بر اثر خوردن گياه خاك آلوده پديد مىيد.

=الحَقْلَة-

واحد (الحَقْل) براى كِشت است تا زمانيكه سرسبز باشد،- (طب) : مترادف (الحِقْل) است.

=حَقَنَ-

-حَقْنًا هُ: او را بازداشت كرد،- دمَ فلان: از ريخته شدن خون فلانى جلوگيرى كرد،- اللَّبَنَ: شير را در مشك قرار داد تا از آن كره گيرد،- ماءَ وجههِ:

آبروى او را حفظ كرد،- المريضَ: بيمار را با حُقنه درمان كرد.

=الحَقْن-

مصّ؛ «حَقْنًا لِدِمائِهم» : براى جلوگيرى از ريخته شدن خون آنها.

=الحُقْنَة-

ج حُقَن (طب) : داروئى كه با آن بيمار را حُقنه يا تنقيه كنند، ابزار تنقيه.

=الحَقْنَة-

-ج أَحْقَان: درد شكم.

=الحَقْو-

ج حِقَاء و أَحْقٍ و أَحْقَاء و حُقِيّ [حقو] :

كمر، ازار كه بر كمر بندند، دامنه ى كوه.

الحَقْوَة: ازار يا جاى بستن آن.

=الحَقُود-

كينه توز، آنكه بسيار كينه ورزد.

=الحَقِيبَة-

ج حَقَائِب- خُرجين كه بر پشت پالان اسب بندند، توشه دان مسافر؛ «الحقيبه الدِّبْلوماسِيَّة» : بسته هاى پُستى سياسى كه از بازرسى گمرك معاف است؛ «الحقِيبَةُ الوِزَاريّة» : مقام و منصب وزارت، وزارت.

=الحَقِيدَة-

ج حَقَائِد: كينه و دشمنى.

=الحَقِير-

خوار و كوچك.

=الحَقِيق-

ج أَحِقَّاء [حقّ] : شايسته و لايق،- على الشَّي ءِ: آزمند و حريص بر چيزى.

=الحَقِيقة-

ج حَقَائِق [حقّ] : مترادف (الحقّ) است، ضِدّ (المجاز) است، آنچه كه حمايت آن بر انسان واجب است؛ «حَقِيقةُ الشي ءِ» : حقيقت آن چيز؛ «رأيته على حقيقتِهِ» : حقيقت وى را ديدم، طبيعت و حقيقت آن چيز را دانستم؛ «فى حَقيقةِ الأمرِ» : در حقيقت امر، در واقع؛ «حَقيقةً» :

بى شك و ترديد.

=الحَقِين-

ج حَقْنَى: مترادف (المَحْقُون) است.

=حَكَّ-

-حَكًّا [حكّ] الشي ءَ: آن چيز را پوست كند يا خراشانيد،- الشي ءَ بِالشَي ءِ او عَليه: چيزى را بر روى چيزى كشيد يا سابيد،- هُ رأسُهُ: سر او ميل به خاريدن كرد،- الكلامُ في صَدره: سخن در او اثر كرد.

=الحُكّ-

قطب نما يا عقربه ى مغناطيسى كه ملوانان از آن راهنمائى گيرند.

=الحِكّ-

ساقه ى درخت كه شتران گر خود را با آن خارند، شك.

=حَكَى-

-حِكَايَةً الخبرَ: خبر را توصيف كرد، حكايت كرد،- عنه الكلامَ: سخن را نقل قول كرد،- فلانًا: شبيه يا همانند فلانى شد،- الشي ءَ: مانند آن چيز را تقليد كرد،- عليه: از او بدگوئى و سخن چينى كرد،- حَكْيًا: سخنرانى مطلق است. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الحَكْي-

سخن گفتن، سخن. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الحُكَاك-

[حكّ] (طب) : بيمارى خارش مانند گرى،- (ك) : گچ سفيد.

=الحِكَاك-

[حكّ] : ساقه ى درخت كه شتران گر خود را با آن خارند.

=الحُكَاكَة-

[حكّ] : آنچه كه بر اثر خاريدن بر زمين افتد.

=الحَكَّاك-

[حكّ] : بسيار خارنده، آنكه طلا را آزمايش كند.

=الحَكَّاكَات-

وسوسه ها.

=الحَكَّاكَة-

واحد (الحكّاكات) است.

=الحِكَايَة-

[حكي] : مص، قصه، داستان، حكايت.

=الحِكَّة-

[حكّ] : اسم است از (حَكّ) ، شك و ترديد،- (طب) : گونه اى بيمارى كه خارش ايجاد مى كند مانند گرى؛ «حِكَّةُ الأَنْفِ» : خارش بينى كه بر اثر تنفس هواى سرد پديد آيد و در نتيجه چشمها اشك ريزد.

=حَكِرَ-

-حَكَرًا: لجبازى كرد،- بالأَمْرِ: در آن كار خودكامه شد.

=الحُكْر-

مقدار كمى آب يا غذا، قدح كوچك.

=الحَكَر-

آنچه كه براى گران شدن يا گران فروختن احتكار شود، بازداشتن موقوفه ى ملكى در برابر پرداخت معينى، كمى آب يا غذا، قدح كوچك.

=الحُكَر-

مترادف (الحَكَر) است.

=الحَكِر-

لجوج.

=الحُكْرَة-

اسم است از (الاحتكار) .

=الحَكَك-

[حكّ] : سنگى است نرم و سفيد مانند مرمر، نوعى راه رفتن بسان راه رفتن زن كوتاه قامت كه لمبه هاى خود را بحركت درآورد.

=حَكَلَ-

-حَكْلًا الأمرَ عليهِ: آن كار بر او مشكل و سخت شد و آشكار نگرديد.

=الحُكْل-

آنچه كه صداى آن شنيده نشود؛- «تَكَلَّم كلامَ الحُكْلِ» : سخنى نامفهوم گفت.

=الحُكْلَة-

ناهنجارى زبان و بستگى آن؛ «فى لسانه حُكْلَةٌ» : زبان گرفتگى دارد و گفته ى او روشن نيست، لجبازى از روى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت