مرد احمق و خنثى (نه زن و نه مرد) .
=الهَدْمَة-
يكبار ويران شدن، باران نرم و سبك، يك بار پرداخت وجه.
=الهِدْمَة-
ج هُدُوم: جامه كهنه.
=هَدَنَ-
-هُدُونًا: ساكن و آرام شد، ترسيد و سست شد،- الصبِيَّ: كودك را خوشنود و آرام كرد،- هُدُونًا و هَدْنًا الرَّجُلَ: آن مرد را آرام و خوشنود كرد و به او قول و قرارى داد.
=هُدِنَ-
عنك فلانٌ: چيزى كم از تو او را راضى كرد.
=هَدَّنَ-
تَهْدِينًا [هدن] هُ: او را آرام كرد، او را از كارى بازداشت،- الصَّبِيَّ: كودك را قانع و راضى كرد.
=الهِدْن-
فراوانى و رفاه.
=الهَدِن-
مرد سست.
=الهُدْنَة-
ج هُدَن: آتش بس موقت براى تهيه قرار داد صلح، سازش، راحتى و آرامش.
=الهَدْنَة-
اسم مرّه از (هَدَنَ) است، باران سست و كم.
=هَدْهَدَ-
هَدْهَدَةً [هدهد] البعيرُ: شتر بانك زد،- الطّائرُ: پرنده آواز كرد،- تِ الصّبيَّ امُّهُ:
مادر، كودك خود را جنبانيد تا بخوابد،- الشي ءَ من علوٍ الى اسفل: آن چيز را از بالا به پائين كشيد و آنرا به هدر داد.
=الهُدْهُد-
ج هَدَاهِد و هَدَاهِيد [هدهد] (ح) :
هدهد، مرغ شانه بسر، هر پرنده آواز دهنده، كبوتر بسيار آواز دهنده.
=الهَدْهَد-
[هدهد] : صداهاى جنّيان، آوازهاى پريان- اين كلمه مفرد ندارد.
=الهُدَهِد-
ج هَدَاهِد و هَدَاهيد [هدهد] (ح) :
مرادف (الهُدْهُد) است.
=الهُدْهُدَة-
[هدهد] (ح) : يك هُدهُد.
=الهُدَهِدَة-
[هدهد] (ح) : يك هُدهُد.
=الهَدُوّ-
[هدي] : راهنما، دليل.
=الهُدُوء-
[هدأ] : مص،- من اللّيل: پاسى از شب.
=الهَدُوج-
«قِدْرٌ هَدُوجٌ» : ديگ زودپز.
=الهَدُود-
[هدّ] : زمين نرم و هموار، گردنه سخت؛ «اكَمَةٌ هَدُودٌ» : تپه شيب دار و ناهموار.
=الهُدُون-
آرامش، آشتى، صلح.
=الهَدْي-
[هدي] : مص، روش، سيرت، مرد ارجمند و محترم، آنچه از چارپايان كه براى قربانى به مكّه اهداء شود.
=الهَدِيّ-
[هدي] : مرد مورد احترام، عروس، آنچه از چار پايان كه به مكّه اهداء شود، اسير؛ «الحَمَامُ الهَدِيُّ» : كبوتر نامه بر يا كبوتر نامه رسان و پيام آور.
=الهُدَيَّا-
[هدي] : مثل و مانند.
=الهَدِي ء-
[هدأ] من الليل: پاسى از شب.
=الهُدْيَة-
[هدي] «هُدْيَة الأَمر» : جهت و جانب از كارى.
=الهَدْيَة-
[هدي] : يك هديه از چار پايان كه به مكّه برده شود،- ج هَدْى: راه و روش؛ «هَدْيَةُ الأمرِ» : جانب كار.
=الهِدْيَة-
[هدي] : اسم نوع است از (هَدَى) ،- ج هَدْي: راه و روش؛ «هِدْيَةُ الأَمرِ» : جهت و جانب كار.
=الهَدِيَّة-
ج هَدَايَا و هَدَاوَى و هَدَاوٍ [هدي] :
مؤنث (الْهَدِيّ) است، عروس، آنچه كه بپاس دوستى يا بزرگداشت ارمغان شود.
=الهَدِيد-
[هدّ] : مص، طنين آواز، مرد بلند قامت.
=الهَديل-
مص، آواى كبوتر، جوجه كبوتر، مرد پر موى كه هيچگاه موى خود را شانه نكند؛ «رَجُلُ هَديل» : مرد سنگين وزن.
=الهَدِيم-
گياه باقيمانده از سال قبل.
=هَذَّ-
-هَذًّا و هَذَذًا و هُذاذًا [هذّ] هُ: آنرا بسرعت بريد، آنرا بطور مطلق بريد،- الحديثَ: سخن گفت،،- به: شيفته به آن شد.
=الهَذّ-
[هذّ] : «إزميلٌ هَذُّ» : گرزن تيز و بُرنده.
=الهِذّ-
[هذّ] : بُرّان، بُرّنده.
=هَذَا-
-هَذْوًا [هذو] هُ بالسيف: با شمشير آنرا بريد،- في الْكَلامَ: بعلت بيمارى و غيره هذيان گفت.
=هَذَى-
-هَذْيًا و هَذَيَانًا [هذي] : بعلت بيمارى و غيره ياوه گوئى كرد، هذيان گفت.
=هَذَا-
كلمه ايست مركب از «ذا» اسم اشاره و «ها» ى تنبيه؛ «لِهَذَا» : بنا بر اين، بدين سبب؛ «مع هَذا» : با اين حال؛ «هَذا و انّنا» : بنا بر آنچه گذشت.
=الهُذَاء-
[هذي] : اسم است از (هَذَى) .
=الهُذَّاء-
[هذأ] : «سَيْفٌ هُذَّاءٌ» : شمشير تيز و برنده.
=الهَذَّاء-
[هذي] : «رجُلٌ هَذَّاءٌ» : آنكه بسيار هذيان گويد.
=الهَذَّاءَة-
[هذي] : «رجُلٌ هَذَّاءَةٌ» : مرادف (الهَذّاء) است.
=الهَذَّاذ-
[هذّ] : برّان؛ «جملٌ هَذَّاذٌ» : شترى كه از ساير شتران پيشى گرفته است.
=الهَذَّار-
«رجُلٌ هَذَّارٌ» : بسيار بيوده گوى.
=الهُذَارِم-
[هذرم] : پر گوى.
=الهُذَارِمَة-
[هذرم] : مرادف (الهُذَارِم) است.
=الهَذَّاف-
رجُلٌ هَذَّافٌ»: مرد تندخوى.
=الهُذَام-
قهرمان و دلير، شمشير بران؛ «سِنَانٌ هُذَامٌ» : سر نيزه آهنين.
=الهُذَامَة-
: «شفرةٌ هُذَامَةٌ» : تيغ تيز و برّان.
=هَذَأَ-
-هَذْأ [هذأ] هُ: آنرا بسرعت بريد،- العَدُوَّ: دشمن را نابود كرد،- فلانًا بلسانه: با او بد زبانى كرد،- الكلامَ:
ياوه سرائى كرد،،- تِ الإبلُ: شتران از خستگى كوفته و درمانده شدند.
=هَذِئَ-
-هَذَأً [هذأ] من البرد: از سختى سرما نابود شد.
=هَذَبَ-
-هَذْبًا الشجرَ و غيرَهُ: درخت و جز آن را بريد و اصلاح كرد،- النَّخْلَةَ: ليف درخت خرما را بدر كرد،- الشي ءُ: آن چيز روان شد،،- هَذْبًا و هَذَابَةً: شتاب كرد،- القومُ: سر و صداى آن قوم زياد شد.