فهرس الكتاب

الصفحة 761 من 1009

حرف بيست و سوّم از حروف مبانى و از حروف (ذَوْلقى) است كه در حساب جُمّل برابر با (30) مى باشد، اين حرف بر سه گونه است: عامل جرّ و عامل جزم و غير عامل، لام جارّه كه با اسم ظاهر مكسور مى گردد مانند «لِزَيدٍ» به جز در استغاثه كه مفتوح خواهد بود مانند «يا لَلّه» ؛ و با ضمير به جز ضمير (ي) مفتوح مى گردد مانند «لَكَ و لي» : و نيز بر سر اسم و فعل مىيد كه هرگاه بر سر اسم آيد معانى بسيارى را مى رساند از آن جمله اختصاص مانند «الْجَنَّةُ لِلْمُؤمِنِ» ، و استحقاق مانند «العِزَّةُ للّهِ» ، و مالكيت مانند «لِلّهِ ما في السَّموَاتِ و الأرْضِ» ، و تبليغ مانند «قُلْتُ لَهُ» و براى تعديه نيز بكار مى رود مانند «ما أَشَدَّ حُبَّ زيدٍ لِعَمرو» همچنين پس از قسم مىيد مانند «و اللّهِ لَافْعَلَنَّ هَذَا» و براى متحول شدن نيز بكار مى رود مانند «وُلِدَ الإنْسَانُ لِحَياةٍ ابَدِيَّة» و نيز به معناى (إلى) و (على) و (فى) و (عند) و (بعد) مىيد و همچنين به معناى (مِنْ) مىيد مانند «هو اخُوهُ لِأبِيهِ وَ أمِّهِ» يعنى مِنْ امِّهِ و أبيهِ و گاهى زائد مى باشد مانند «ضَرَبْتُ لِزَيدٍ» و هرگاه بر سر فعل در آيد معمولا فعل را به (أَن) مضمره منصوب مى كند كه يا به معناى تعليل است مانند «جِئتُك لِتُعَلّمَنى» و يا براى تأكيد نفى كه با منفى مىيد و آن را لام جحد گويند مانند «مَا كَانَ زَيْدٌ لِيُكْرِمَكَ» ؛ «اللّامُ الْجَازِمَة» : لام امر و لام طلب است كه مكسور است مانند: «لِيَحْكُم اللّهُ» و گاهى مفتوح مى شود و اين لام هرگاه بعد از فاء يا واو يا ثم بيايد معمولًا ساكن مى شود مانند «فَلْيَسْتَجِيِبُوا لي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي، ثُمَّ لْيَقْضُوا» ؛ «اللّامُ غيْر العَامِلَة» : لام غير عامل است كه همواره مفتوح است و آن را لام ابتداء گويند مانند: «لَزَيْدٌ قائمٌ» و «انَّ زيدًا لَقَائِمٌ» ، و لام جواب كه بعد از لَوْ و لَولَا و قَسَم مىيد مانند «لَوْ عُدْتُمْ لَعُدْنا» و «لولا زيدٌ لَهَلَكْنَا» و «وَ اللّهِ لَزيدٌ كَرِيمٌ» ، لام زائده مانند «اراكَ لَشَاتِمي» و نيز لام اسم اشاره كه براى دور مىيد و در اصل ساكن است مانند «تِلْكَ» اما در «ذَلِكَ» بعلت التقاء ساكنين مكسور مى باشد.

حرف نفى است و چهار معنى دارد: (1) نفى جنس كه در اينصورت اسم آن هرگاه مفرد باشد مبنى بر فتح مى شود ولى چنانچه مضاف يا شبه مضاف باشد منصوب مى گردد مانند «لا رَجُلَ فِى الدّارِ» و «لا غُلامَ رَجُلٍ حاضِرٌ» (2) بگونه اى ليس عمل مى كند يعنى اسم را مرفوع و خبر را منصوب مى نمايد كه در نفى مفرد بكار مى رود مانند «لَا رَجُلٌ قائِمًا» بنا بر اين فرق ميان لاى مشبّهه ى به ليس و لاى نافيه ى جنس آن است كه اگر گفته شود «لا رَجُلَ في الدَّار» نفى جنس است يعنى هيچ مردى در خانه نيست كه در اينصورت نمى توان گفت: «بلْ رَجُلانِ يا رِجَال» زيرا جنس مرد در خانه نفى شده است، اما اگر گفته شود «لا رَجُلٌ في الدَّار» جايز است بگويند «بَلْ رَجُلانِ» يا «رِجَالٌ» زيرا (لا) ى به معناى ليس فقط مفرد را نفى مى كند و بر مثنى و يا جمع اطلاق نمى شود.

(3) لاى نفى عطف مانند «جَاءَ زَيْدٌ لا عمرٌو» . (4) حرف جواب است كه متناقض با (نَعَمْ) مىيد مانند «أ قَامَ زَيْدٌ؟» كه در جواب گويند (لا) ؛ «لا النّاهِيَة» . لاى نهى كه ويژه فعل مضارع است و فعل مضارع را مجزوم مى كند مانند «لا تَكْتُبْ» و گاهى براى تقويت معنى و زائده مىيد كه هرگاه حذف شود تغييرى در معنى پديد نمىورد مانند «ما مَنَعَكَ انْ لا تَقُوم» كه مُرادف «ما مَنَعَكَ أَنْ تَقُوم» است.

=اللَّائِث-

[لوث] (ح) : شير؛ «نباتٌ لائِثٌ» :

گياهى كه شاخه ها و برگهاى آن به هم پيچيده باشد.

=اللَّائِح-

[لوح] : فا.

=اللَّائِحة-

ج لَوَائِح [لوح] : مؤنث (اللّائِح) است، حالت و چگونگى، ليست حساب يا صورت حساب.

=اللَّائِس-

[لوس] : آنكه همواره دوستدار خوردن شيرينى است.

=اللَّائِق-

[ليق] : مناسب و موافق، شايسته، لايق.

=لَاءَمَ-

مُلَاءَمَةً [لأم] الشي ءَ: آن چيز را اصلاح و جمع آورى كرد،- بَين القَوْم: ميان قوم را آشتى داد، هُ الشَّى ءَ: آن چيز با او سازگار و موافق شد.

=اللَّائِم-

ج لُوَّم و لُوَّام و لُيَّم [لوم] : فا.

=اللَّائِمَة-

ج لَوَائِم

: مؤنّث (اللّائِم) است،

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت