فهرس الكتاب

الصفحة 991 من 1009

=الواقِعَة-

مؤنث (الوَاقِع) است، زد و خورد در جنگ، بلا و حادثه ناگوار، روز رستاخيز؛- «رَجُلٌ وَاقِعَةٌ» : مرد شجاع و قهرمان.

=االواقِعِيّ-

پيرو مذهب واقعي.

=االواقِعِيَّة-

بدست آمدن و روشن شدن حقيقت امر؛- «الوَاقِعِيَّةُ السّياسيَّة» : پديد آمدن امرى سياسى؛ روش و مذهب گروهى كه حقايق مجرد را در ذات آن ميدانند،- في الأدب: تصوير يا نمايش حقيقى هر چيزى بهر گونه كه ممكن است در آن زشتى باشد.

=واقَفَ-

مُوَاقَفَةً و وِقَافًا [وقف] هُ: في الحرب أو الخصومة: در جنگ و گريز در برابر يكديگر ايستادند،- هُ على كذا: از او خواست تا در برابر چيزى يا امرى پايدارى كند.

=االواقِف-

ج وُقْف و وُقُوف: فا،- عِندَ الْفُقَهاء:

آنكه ملك خود را وقف كند.

[وقي] : فا، مرادف (الواقِ) است؛- «مِعْطَفٌ وَاقٍ» : روپوش يا بارانى؛- «قِناعٌ واقٍ» : ماسك ضد گاز.

=واكَى-

مُوَاكَاةً و وِكَاءً [وكي] : دستهاى خود را به دعا برداشت.

=واكَبَ-

مُوَاكَبَةً [وكب] على الأَمر: مواظبت بر امر نمود،- الموكبَ: با سواران همراه شد.

=الواكِبَة-

هر يك از چهار دست و پاى ستور.

=واكَفَ-

مُوَاكَفَةً [وكف] الرجُلَ في الحرب و غيرها: با او روبرو شد.

=الواكِف-

فا، باران شديد و پياپى.

=واكَلَ-

وِكَالًا و مُوَاكَلَةً [وكل] القومُ: آن قوم در كارهاى خود نسبت به هم اعتماد نمودند،،- تِ الدّابّةُ: ستور بد راه رفت.

=الواكِل-

فا،،- من الخَيل: اسبى كه با زدن تازيانه بدود.

=الواكِن-

نشسته،- من الطَّير: پرنده اى كه بر روى ديوار يا چوب يا درخت نشسته باشد- «طائرٌ وَاكِنٌ» ج وُكُون: پرنده اى كه بر روى تخم خود نشسته باشد.

=الواكِنَة-

ج واكِنَات: مؤنَّث (الوَاكِن) است،- ج وُكوُن و واكِنَات مِن الطّير: پرنده اى كه روى تخم خود نشسته باشد،- «حمامٌ وُكوُن» : كبوترانى كه بر روى تخم خود نشسته باشند.

=والَى-

وِلَاءً و مُوَالاةً [ولي] الرجُلَ: با او برخورد كرد و او را يارى نمود،- الشي ءَ: از آن چيز پيروى كرد،- بينَ الأَمْرينِ: دو كار را بدنبال يكديگر جهت انجام آنها قرار داد،- الغَنَمَ:

گوسفندان را از هم جدا كرد.

=الوالِجَة-

مارها و جانوران درنده،- (طب) :

نوعى شكم درد.

=الوالِد-

پدر، ج والِدُون،- ج وُلْد من الإِنَاث: زنى كه وضع حمل كرده باشد؛ «شاةٌ والِدٌ» : گوسفند آبستن.

=الوالِدانِ-

پدر و مادر.

=الوالِدَة-

ج والِدَات: مادر.

=والَسَ-

مُوَالَسَةً [ولس] هُ: او را فريب داد،- بِالْحَديث: به كنايه سخن گفت.

=والَفَ-

وِلَافًا و مُوَالَفَةً [ولف] هُ: با او انس گرفت، خود را به وى نسبت داد.

=الوالِه-

سرگردان از شيفتگى بسيار، و نيز مؤنث اين كلمه (وَالِه) است.

=الوالِهَة-

مؤنث (الْوَالِه) است.

=الوالِي-

ج وُلَاة [ولي] : فا،؛- «وَالي الْبَلَدِ» :

حكمران شهر.

=وامَأَ-

مُوَامَأَةً [ومأ] الرجُلَ: با آن مرد سازش نمود.

=الوامِئَة-

[ومأ] : بلا و پيشامد ناگوار.

=الوامِض-

«البَرْقُ الوامِض» : برقى كه درخشندگى اندك داشته باشد.

=وامَقَ-

وِمَاقًا و مُوَامَقَةً [ومق] هُ: يكديگر را دوست داشتند.

=الوانِي-

[وني] : فا، لاغر و رنجور؛- «نسيمٌ وانٍ» : نسيمى كه ملايم بوزد.

=واهَ-

[وهي] : دريغ و افسوس.

=واهِ-

[وهي] لهُ و بهِ: كلمه تعجب است از خوبى چيزى مانند «اعْجب به ما أطيبهُ» : چه بسيار خوب، و براى افسوس نيز بكار برده مى شود مانند «واهٍ عَلىَ مَا فَات» دريغ بر آنچه كه از دست رفت و گذشت.

=واهَا-

[وهي] : افسوس و دريغ.

=واهًا-

[وهي] : مرادف (واهِ) است بمعناى شگفتا، دريغا.

=الواهِف-

فا، خدمتگزار كليسا.

=واهَقَ-

مُوَاهَقَةً [وهق] البعيرُ البعيرَ: هر يك از دو شتر گردنش را كشيد و با ديگرى در دويدن مسابقه داد.

=الواهِلَة-

«لقيتُهُ اوَّلَ واهِلَةٍ» : در آغاز كارى او را ديدم.

=الواهِمَة-

نيروى وهم.

=الواهِن-

فا، ناتوان،- (ع ا) : رگى در زير شانه كه تا كتف كشيده شده است.

=الواهِنَة-

مؤنث (الواهِن) است، سستى، بازو، مهره اى كه در پشت گردن مى باشد،- (ع ا) : پائين دنده ها،- (طب) : بادى كه در دوش يا بازوها و يا شريانهاى پس گردن افتد و اين بيمارى در هنگام پيرى اتفاق مىفتد.

=الواهِي-

ج واهُون و وُهَاة [وهي] : فا، سست.

=الواهِيَة-

[وهي] : مؤنث (الواهِي) است.

=وَأَدَ-

يَئِدُ وَأْدًا [وأد] البنتَ: دختر را زنده به زير خاك دفن كرد،- فُلانًا: او را بار سنگين بدوش افكند.

=الوَأْد-

[وأد] : مص، آوا و طنين سخت مانند صداى ديوار هنگامى كه فرو مى ريزد، صداى پيايى شتر.

=وَأَلَ-

يَئِلُ وَأْلًا و وَئِيلًا و وُؤُولًا [وأل] من كذا: از او تقاضاى رهائى كرد،- إليهِ: به او پناهنده شد،- الى اللَّه: بسوى خدا برگشت،- فلانًا: او را پناهنگاه خود دانست،- فلانًا: او را پناهنگاه خود دانست،- الى المَكان: به آنجا روى آورد،،- المَكَانُ: آنجا پر از پشكل گوسفند و شتران شد.

=الوَأْل-

[وأل] : پناهگاه.

=الوَأْلَة-

[وأل] : سرگين و پشكل گوسفند و شتر كه انباشته شود.

=الوَأْم-

[وأم] : خانه گرم.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت