فهرس الكتاب

الصفحة 964 من 1009

است.

=الهارّ-

فا، سگى كه از شدت خشم دندان نشان دهد.

=هارَى-

مُهَارَاةً [هري] هُ: او را به بازى گرفت و دست انداخت.

=الهارِب-

فا؛ «مالهُ هارِبٌ و لا قارِبٌ» : هيچ چيزى ندارد، نه كسى باو نزديك مى شود و نه كسى از وى دور مى گردد و در واقع بمعناى هيچ چيزى نيست مى باشد؛ «هاربُ الماءِ» : اين اصطلاح نزد كشاورزان بمعناى مجرى و تونل آب است كه به زمينهاى كشاورزى براى رسانيدن آب كشيده مى شود.

=هارَشَ-

مُهَارَشَةً و هِرَاشًا [هرش] بعضَ الكلاب على بعضها: سگها را بجان هم انداخت،- فُلانٌ فلانًا: با او درگير شد و مخاصمه نمود.

=الهارِي-

[هور] : فا، «بناء هارٍ» : ساختمانى كه شكاف برداشته ولى فرو نريخته است؛ «رجُلٌ هارٍ» : پيرى كه از سختيهاى روزگار ناتوان و شكسته شده باشد.

=الهازِئ-

[هزأ] : فا، «الهازِئُ بفلانٍ أو من فلان» :

آنكه ديگرى را ريشخند و مسخره كند.

=الهازِئَة-

مؤنث (الهازِئ) است؛ «هذه مَفَازَةٌ هازِئَةٌ بالركب» : اين بيابان سخت گذر است؛ «غداةٌ هازِئَةٌ» : صبح بسيار سرد.

=هازَلَ-

مُهَازَلَةً [هزل] : متناقض (جَدَّ) است،- فلانًا: با او شوخى كرد.

=الهازِمَة-

ج هَوَازم: بلاى سخت.

=هاشَ-

-هَوْشًا [هوش] القومُ: در ميان مردم فتنه و آشوب بپا شد،- اهلُ الحربِ بعضُهم الى بعض: رزمندگان گرد هم آمدند و آماده جنگ شدند،- تِ الخيلُ في الغارة: اسبان بهنگام حمله و چپاول از يكديگر پراكنده شدند،- المالَ: از راه حرام دارائى اندوخت،- الكلبُ: سگ عوعو كرد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=هاشَ-

-هَيْشًا [هيش] الشي ءَ: آن چيز را تباه و فاسد كرد،- القومُ: مردم به جنب و جوش درآمده و به حركت افتادند،- فلانٌ: در سخن خود زياده روى و پر حرفى كرد، به طرب و خورسندى در آمد،- النّاقةَ:

ماده شتر را آهسته و آرام دوشيد،،- المالَ:

ثروت اندوخت و گرد آورد.

=الهاشِم-

فا، مفرد (الهُشُم) است: آنكه در دوشيدن شير مهارت دارد.

=الهاشِمَة-

مؤنث (الهاشِمَ) است، شكستگى كه استخوانرا خورد كند.

=هاصَ-

-هَيْصًا [هيص] عُنقَهُ: بر گردنش كوبيد،- بالشي ءِ: در آن كار خشونت و درشتى بخرج داد،- الطّيرُ: پرنده فضله انداخت.

=الهاصَّة-

[هصّ] : چشم فيل.

=الهاصِر-

(ح) : شير كه شكار خود را درهم مى شكند.

=هاضَ-

-هَيْضًا [هيض] الطائرُ: پرنده فضله انداخت،- فُلانٌ العَظْمَ: فلانى استخوان جوش خورده و شكسته بند شده را دوباره شكاند،- هُ: آنرا شكست و التيام داد،- الحُزنُ قلبَهُ: غم و اندوه پياپى دل او را گرفت.

=الهاضِم-

فا، «شي ءٌ هاضمٌ» : آنچه كه در آن نرمى و رخوت باشد.

=الهاضِمَة-

مؤنث (الهاضِم) است، نيروى هضم كننده غذا.

=الهاضُوم-

هر داروئى كه به هضم غذا كمك كند،- (ح) : شير، آنكه دارائى خود را انفاق كند.

=الهاطِل-

فا، گياه درهم آميخته و بهم پيچيده،- ج هُطَّلٌ: باران پى در پى با قطره هاى درشت و سيل آسا.

=الهاطِلَة-

مؤنث (الهاطِل) از باران است.

=هاعَ-

-هَوْعًا [هوع] الرجُلُ: قي كرد، برگرداند،-- هَوْعًا: بيقرارى و ناشكيبائى كرد، سبك شد،- القومُ بعضُهم الى بعضٍ: آن قوم روى در روى هم ايستادند و آماده حمله به يكديگر شدند.

=هاعَ-

-هَيْعًا [هيع] الشي ءُ: آن چيز بر روى زمين پهن شد،- الرصاصُ: سرب ذوب شد،- تِ الإبلُ الى الماءِ: شتران آب خواستند،- الرجُلُ: آن مرد گرسنه شد، قي كرد،- هَيْعًا و هَيْعَةً و هُيُوعًا و هَيْعُوعَةً و هَيَعَانًا:

جبان شد و ترسيد،- هَيْعَةً و هَاعًا: مرد با داشتن ناتوانى و سستى آزمند شد،- من الشي ء: از آن چيز خسته و روى گردان شد.

=هافَ-

-هَيْفًا [هيف] : بسيار تشنه شد،- تِ الإبلُ: شتران در حاليكه از سختى تشنگى دهان باز كرده بودند با وزش بادهاى گرم روبرو شدند،-- هِيَافًا و هَيَافًا تِ الإبلُ: بمعناى (هافَتْ تَهِيف) مى باشد،- هيفًا و هَيَفًا الغلامُ: شكم او تو رفت و كمرش باريك شد،- هَيْفًا العبدُ: فرار كرد، گريخت.

[هيف] : «رجُلٌ هافٌ» : آنكه تشنگى را نتواند تحمل كند.

=هافَى-

مُهَافَاةً [هفو] هُ: او را به آرزويش كشانيد.

=الهافَة-

[هيف] : «إبلٌ هافَةٌ» شترانى كه زود به زود تشنه شوند.

=الهافِي-

[هفو] : فا، گرسنه.

=الهافِيَة-

ج هَوَاف: مؤنث (الهافى) است.

=الهاقِل-

(ح) : موش نر.

=الهاكّ-

[هكّ] : «أَحمقُ هاكٌ» : آنكه بسيار احمق باشد.

=هالَ-

-هَوْلًا [هول] الأَمرُ فلانًا: امر بر او گران شد و ويرا ترسانيد.

=هالَ-

-هَيْلًا [هيل] عليه الترابَ: خاك بر آن ريخت.

=هالَّ-

هِلَالًا و مُهَالَّةً [هلّ] الأَجيرَ: مزدبگير را همه ماهه بكار گرفت.

[هول] : سراب.

[هيل] : تپه هاى شن و ماسه.

=هالَى-

مُهَالاةً [هلي] هُ: با او منازعه و كشمكش نمود.

=الهالِبَة-

«ليلةٌ هَالِبَةٌ» : شب بارانى.

=الهالَة-

ج هالات [هول و هيل] : هاله ماه كه بر گرد آن نمايان شود، دايره نورانى كه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت