فهرس الكتاب

الصفحة 771 من 1009

داد.

=اللَّدَد-

[لدّ] : مصدر است، دشمنى شديد.

=لَدَغَ-

-لَدْغًا و تَلْدَاغًا هُ: او را گزيد.

=اللَّدْغَة-

يكبار گزيدن.

=لَدَمَ-

-لَدْمًا هُ: او را سيلى زد، با چيزى سنگين او را زد بطوريكه صداى ضربه شنيده مى شد.

=اللَّدْم-

مصدر است، صداى سنگ هنگامى كه بر زمين مىفتد.

=لَدُنَ-

-لَدَانَةً و لُدُونَةً: نرم بود،- تْ اخلاقُهُ:

خوش خلق و رام شد.

=لَدَّنَ-

تَلْدِينًا [لدن] الشي ءَ: آنرا نرم كرد،- ثوبَهُ: پيراهن خود را خيس كرد،- هُ في الأمر: او را نگهداشت.

=لُدْنُ-

مرادف لَدُنْ ظرفيه است.

=اللَّدْن-

ج لُدْنٌ ولِدَانٌ: نرم و رام.

=لَدْنِ-

مرادف لَدُن ظرفيه است.

=لُدُنُ-

مرادف لَدُن ظرفيه است.

=لَدُنْ-

ظرف زمان و مكان است بمعناى نزد كه بيشتر جنبه مكانى دارد. اين كلمه مبنى است و جايز است كه با (مِن) آنرا مجرور نمود؛ «جِئتُ مِنْ لَدُنهِ» : از نزد او آمدم.

=اللَّدُن-

من الطعام: غذائى كه خوب طبخ نشده و نامرغوب باشد.

=لَدَنْ-

مرادف لَدُنْ ظرفيه است.

=لَدِنْ-

مرادف لَدُنْ ظرفيه است.

=اللَّدْنَة-

بالشى كه به آن تكيه دهند.

=اللَّدُود-

ج أَلِدَّة [لدّ] : دشمن بسيار سر سخت.

=اللَّدِيد-

ج أَلِدَّة [لدّ] : مرادف (اللَّدُود) است.

=اللَّدِيغ-

ج لَدْغَى و لُدَغَاء، للمذكّر و المؤنَّث:

نيش خورده و گزيده شده. اين كلمه براى مذكر و مؤنّث يكسان بكار برده مى شود.

=لَذَّ-

-لَذَاذًا و لَذَاذَةً [لذّ] الشي ءُ: خوشمزه شد،- لَذًّا الشَّى ءَ و بِه: آنرا لذيذ و خوشمزه يافت.

=لَذَّذَ-

تَلْذِيذًا [لذّ] هُ: او را به لذّت در آورد.

=اللَذّ-

مصدر است، لذيذ و خوشمزه، خواب.

=اللَذَّاع-

صيغه مبالغه (اللَّاذِع) است.

=اللَذَّة-

ج لَذَّات [لذّ] : لذت و كاميابى، لذت بردن از چيزى مناسب و لذيذ.

=لَذَعَ-

-لَذْعًا تِ النارُ الشي ءَ: آنرا سوزانيد،- الحُبُّ قلبَهُ: مهرورزى دل او را آزرده ساخت، فلانًا بِلِسَانِه: زخم زبان بر او زد،- البعيرَ: علامتى بر روى شتر قرار داد،- الرجُلُ بِذَكائِهِ: چيزى را بسرعت درست دانست،- الطائرُ: پرنده بالهاى خود را كمى بحركت در آورد.

=الَّذي-

اسم موصول است و مثنّاى آن (اللَّذانِ و اللَّذَا و اللَّذانِّ»، ج الَّذِينَ و اللَّاوون و اللَّاوو.

=اللَّذَيَّا-

مثناى آن اللَّذَيَّان، ج اللَّذَيُّون: مصغر الّذى است.

=اللَّذِيذ-

ج لُذّ و لِذَاذ [لذّ] : لذيذ و اشتها آور.

=لَزَّ-

-لَزًّا و لَزَزًا و لَزَازًا [لزّ] الشي ءَ بالشي ءِ: آنرا بست و بهم چسبانيد، او را مُلزم به آن كرد،- الشي ءُ بالشي ءِ: به آن چسبيد،- هُ الى كذا:

او را به آن مجبور ساخت،- هُ بالرمح: با نيزه او را زد،- القومُ: با هم جمع شدند و در تنگنا قرار گرفتند.

=اللِّزّ-

[لزّ] : چسبيده.

=اللَّزاز-

[لزّ] : مصدر است، چوبى كه با آن درب را مى بندند، شدت دشمنى.

=اللِّزَّاب-

(ن) : درخت بزرگى است از انواع چنار و چوب آن كه از بهترين انواع چوب است. اين درخت در مناطق كوهستانى لبنان و در جبل الشيخ مى رويد.

=اللِّزَاق-

مصدر است، آنچه كه با آن بچسبانند؛ «لِزاقُ الذَّهَبِ و لِزَاقُ الْحَجَرِ و لِزَاقُ الرُّخامِ» : نام داروهائى است كه از معادن ويژه بدست مىيد.

=اللِّزَام-

مصدر است، مرگ، حساب، پايان دادن امرى، فيصله دادن، ملازم بودن؛ «كانَ لِزَامًا عَلَيهِ أن» : لازم بود كه او ...

بر او بود كه ...

=لَزَّزَ-

تَلْزِيزًا [لزّ] اللّهُ فلانًا: خداوند اندام او را گرد و بهم پيوسته گردانيد.

=اللَّزَز-

[لزّ] : مصدر است، تخته اى كه با آن درب را مى بندند، شدت دشمنى و اختلاف.

=لَزِجَ-

-لَزَجًا و لُزُوجًا: كش آمد و كنده نشد و بدست چسبيد مانند عسل و امثال آن،- العَسَلُ بِاصبعِه: عسل به انگشت او چسبيد.

=اللَّزِج-

ليز و كش دار.

=لَزِقَ-

-لُزُوقًا بهِ: به آن چسبيد،- لَزَقًا تِ الرّئةُ بِالجَنْب: از شدت تشنگى ريه به پهلويش چسبيد.

=لَزَّقَ-

تَلْزِيقًا [لزق] الشي ءَ: آن چيز را چسبانيد، آنرا بدون محكم كارى انجام داد.

=اللِّزْق-

مرادف (اللِّصْق) است؛ «هو لِزْقِي او بِلِزْقِي» او نزد من است.

=اللَّزْقة-

پماد يا چسب كه بر روى زخم يا موضع درد قرار مى دهند،- و در نزد كشاورزان حدود زراعت كه بديوار آن منتهى شود مى باشد.

=اللَّزْقاء-

«أُذُنٌ لَزْقاء» : گوشى كه لبه آن به سر چسبيده باشد.

=لَزِمَ-

-لُزُومًا و لَزْمًا و لَزَامًا و لِزامًا و لِزامَةً و لُزْمَةً و لُزْمَانًا الشي ءُ: ثابت ماند و پا بر جا شد،- بَيْنَهُ اوْ فِرَاشه: از خانه يا بسترش بيرون نيامد،- الصمتَ: سخن نگفت،- هُ المالُ: بر او واجب شد،- الغَريمُ و بِهِ: به او دلبسته شد و با او ماند،- الأمرُ: حكم بر او لازم شد،- كَذَا عَنْ كَذَا: از او فرا گرفت و بدست آورد،- لَزَمًا الشي ءَ: آنرا جدا كرد و نشان گذاشت.

=اللَّزِم-

برنده و حكم دهنده.

=اللُّزَمَة-

آنكه چيزى بگيرد و از آن جدا نشود.

=اللُّزُوجَة-

اسم است از لَزِج (چسبان) .

=اللَّزُوق-

(طب) : پماد زخم.

=اللُّزُوم-

مصدر است؛ «عِنْد اللُّزُومِ» : در موقع مقتضى، هنگام نياز.

=اللُّزُومِيَّة-

اسم است از لَزِم.

=اللَّزِيق-

مرادف (اللَّصِيق) بمعناى چسبيده

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت