فهرس الكتاب

الصفحة 256 من 1009

كار را متداول و بطور متناوب درآوردند،- الرَّجُلانِ على الرَّاحِلَة: آن دو مرد بطور متناوب بر ستور سوار شدند،- القومُ على فلانٍ بالضَّربِ:

آن قوم در زدن فلانى با هم معاونت كردند.

=تَعَاقَدَ-

تَعَاقُدًا [عقد] القومُ: آن قوم با هم پيمان بستند.

=تَعَاقَرَ-

تَعَاقُرًا [عقر] الرَّاعِيَان: آن دو شتربان در پي كردن شتران با هم رقابت كردند.

=تَعَاقَلَ-

تَعَاقُلًا [عقل] : خود را خردمند جلوه داد در حاليكه بى خرد بود،- القومُ دَمَ القَتيل:

آن قوم در پرداخت خونبهاى كشته با هم شركت كردند.

=تَعَاكَرَ-

تَعَاكُرًا [عكر] القومُ في الحرب: آن قوم در جنگ با هم گلاويز شدند و درآميختند.

=تَعَاكَسَ-

تَعَاكُسًا [عكس] : آن چيز منقلب شد، سروته شد، زير و رو شد.

=تَعَاكَظَ-

تَعَاكُظًا [عكظ] القومُ: آن قوم با هم نزاع و مجادله كردند.

=تَعَالَ-

[علو] : فعل امر است بمعناى (بيا) .

=تَعَالَى-

تَعَالِيًا [علو] : بلند مرتبه شد، بالا رفت.

=تَعَالَجَ-

تَعَالُجًا [علج] : به معالجه و درمان پرداخت،- القومُ: آن قوم با هم نبرد كردند.

=تَعَالَمَ-

تَعَالُمًا [علم] القومُ الشي ءَ: آن قوم بر آن چيز آگاه شدند.

=تَعَامَى-

تَعَامِيًا [عمي] : خود را كور وانمود كرد.

=تَعَامَشَ-

تَعَامُشًا [عمش] عن الشي ءِ: از آن چيز غفلت ورزيد.

=تَعَامَلَ-

تَعَامُلًا [عمل] القومُ: آن قوم با هم داد و ستد كردند.

=تَعَامَهَ-

تَعَامُهًا [عمه] : سرگشته و سرگردان شد.

=تَعَانَدَ-

تَعَانُدًا [عند] القومُ: برخى از آن قوم با برخى ديگر عناد كردند.

=تَعَانَقَ-

تَعَانُقًا [عنق] الرجُلانِ: آن دو مرد يكديگر را در آغوش گرفتند و معانقه كردند.

=تَعَاهَدَ-

تَعَاهُدًا [عهد] القومُ: آن قوم با هم پيمان بستند،- الشي ءَ: آن چيز را تعهد كرد،- املاكَهُ: بر املاك خود سركشى و مواظبت كرد.

=تَعَاوَدَ-

تَعَاوُدًا [عود] القومُ في الحرب: هر يك از افراد آن قوم به گروه خود پيوستند.

=تَعَاوَرَ-

تَعَاوُرًا [عور] القومُ الشي ءَ: آن قوم آن چيز را داد و ستد نمودند.

=تَعَاوَنَ-

تَعَاوُنًا [عون] القومُ: برخى از آن قوم به برخى ديگر كمك و يارى كردند.

=التَّعَاوُنِيَّة-

[عون] : فروشگاه تعاونى ويژه ى شركاء و سهامداران خود.

=تَعَايَا-

تَعَايِيًا [عيّ] هُ و عليهِ الأمرُ: او را ناتوان كرد،- بالأمرِ: آن كار را استوار نساخت.

=تَعَايَبَ-

تَعَايُبًا [عيب] القومُ: آن قوم بر يكديگر عيب گرفتند.

=تَعَايَرَ-

تَعَايُرًا [عير] القومُ: آن قوم از يكديگر عيبجوئى كردند، برخى از آنها بر برخى ديگر عيب گرفتند.

=تَعَايَشَ-

تَعَايُشًا [عيش] القومُ بالأُلفة و المودَّة: آن قوم با مهر و محبت با هم زندگى كردند.

=التَّعَايُش-

[عيش] : مص، همزيستى مشترك مردم بدون در نظر گرفتن دين و مذهب؛ «التَّعَايش السِّلْمِيّ» : زندگى و همزيستى مسالمت آميز در ميان دولتها كه داراى نظامهاى سياسى و مخالف با يكديگرند.

=تَعِبَ-

-تَعَبًا: خسته شد. اين واژه ضد (اسْتَرَاحَ) است، درمانده و رنجور شد،- في كذا: در آن چيز كوشش كرد.

=التَّعَب-

ج أَتْعَاب: خستگى. اين واژه ضد (الرَّاحَة) است.

=التَّعِب-

خسته و درمانده.

=تَعَبَّى-

تَعَبِّيًا [عبي] : آماده شد.

=التَّعْبِئَة-

[عبأ] : مص، (اع) : بسيج عمومى، آماده كردن قواى نظامى براى جنگ.

=تَعَبَّبَ-

تَعَبُّبًا [عبّ] النبيذَ: در نوشيدن اصرار ورزيد و زياده روى كرد.

=تَعَبَّدَ-

تَعَبُّدًا [عبد] : عبادت و بندگى كرد،- هُ: او را به فرمانبردارى دعوت كرد، او را به بندگى گرفت، مانند برده با او رفتار كرد.

=التَّعْبِيدة-

[عبد] : فرمانبردارى، اطاعت، بندگى.

=التَّعْبِير-

ج تَعْبِيرَات [عبر] : مص،- ج تعابير: لفظ و عبارت كلامى؛ «بِتَعْبِيرٍ آخر» : به عبارت ديگرى «ان صَحَّ التَّعْبِير» : اگر گفته صحيح باشد يا جايز باشد.

=تَعَتَّبَ-

تَعَتُّبًا [عتب] القومُ: آن قوم خشم خود را نكوهيدند،- بابَ فلانٍ: بر آستانه ى درب فلانى پاى نهاد، ملازم آستانه ى درب او شد.

=تَعْتَعَ-

تَعْتَعَةً [تعتع] : بر اثر گرفتگى زبان سخن خود را تكرار كرد،- ه در سخن گفتن زبانش گرفت و به سختى بيان كرد.

=تَعَتَّهَ-

تَعَتُّهًا [عته] : ديوانه شد، خود را بنادانى زد،- عنهُ: خود را از او ناشناس گرفت.

=تَعَثَّرَ-

تَعَثُّرًا [عثر] الرجُلُ و الفرس و الجَدُّ: آن مرد يا اسب يا بخت دچار سختى و مانع شد،- لسانُهُ: زبان او بهنگام سخن گرفت.

=تَعَجَّبَ-

تَعَجُّبًا [عجب] منهُ: از او در شگفت شد.

=التَّعَجُّبَ-

[عجب] : شگفتى، تعجب، انفعال نفس از آنچه سبب آن پنهان باشد، ديدن چيزى شگفت آور.

=تَعَجْرَفَ-

تَعَجْرُفًا [عجرف] : تكبر كرد، ستم و جنايت كرد.

=تَعَجَّزَ-

تَعَجُّزًا [عجز] : ادعاى ناتوانى كرد، البعيرُ: بر عقب شتر سوار شد.

=تَعَجَّلَ-

تَعَجُّلًا [عجل] في الأمر: در آن كار شتاب كرد،- الأمرَ: آن كار را با تكلف و شتاب انجام داد،- هُ الجوابَ: از او پاسخ سريع خواست.

=تَعَجَّنَ-

تَعَجُّنًا [عجن] الشي ءُ: آن چيز خمير شد.

=تَعَدَّى-

تَعَدِّيًا [عدو] الشي ءَ: از آن چيز گذشت،- الشي ء الى آخر: از آن چيز به چيز ديگرى روى آورد،- عليهِ: بر او ستم كرد،

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت