كاربرد مؤنث دارد.
[سمو] : نسبت به (اسم) است.
=السَّمِيّ-
[سمو] : بلند، همسان، همنام.
=السُّمِّيَّة-
[سمّ] : «سُمِّيَّةُ الشي ءِ» : اثر و عملكرد زهر در چيزى.
=السَّمِيج-
ج سُمَجَاء و سَمَاجَى: زشت، قبيح.
=السَّمِيح-
ج سُمَحَاء: آنكه داراى بخشندگى و جوانمردى است، جوانمرد و بخشنده.
=السَّمِيد-
آرد سفيد، و در زبان متداول بر گندم نيمكوب يا بلغور اطلاق مى شود.
=السَّمَيْدَر-
(ح) : مترادف (السَّمَنْدَر) است.
=السَّمِيذ-
[سمذ] : آرد سفيد.
=السَّمِير-
شب زنده دار، روزگار؛ «ابنُ سَمِير» : شبى كه در آن ماه نتابد؛ «ابْنَا سَمِير» : شب و روز.
=السَّمِيط-
مرد بدحال، رده ى آجر كه بر روى هم چيده شده باشد؛ «نَعْلٌ سَمِيطٌ» :
كفش بى وصله پينه.
=السُّمَيْط-
رده ى آجر انباشته بر روى هم.
=السَّمَيْطَر-
(ح) : پرنده ايست با نوك بسيار دراز و همواره در آبهاى كم عُمق ديده مى شود.
=السَّمِيع-
ج سُمَعَاء: شنونده، شنواننده كه براى مبالغه است، شنيده شده، يكى از نامهاى خداوند متعال؛ «امُّ السَّمِيع» : مغز سر؛ «أُذُنٌ سَمِيعٌ» : گوش شنوا.
=السَّمِيعَة-
«أُذُنٌ سَمِيعةٌ» : گوش شنوا.
=السَّمِيك-
بلند، سميك،- من الثّيَاب وَ غَيرها: جامه و پوشاك كُلُفت. اين واژه ضد (الرقيق) است.
=السُّمَيْكاء-
(ح) : موريانه.
=السُّمَيْكات-
آويزه هاى گوشت از اطراف.
اين واژه در زبان متداول رايج است.
=السَّمِيل-
«ثوبٌ سَمِيلٌ» : جامه ى فرسوده.
=السَّمِين-
بسيار چاق و فربه. اين واژه متناقض (المَهْزُول) است،- ج سِمَان،- مِن الْكَلامِ: سخن متين و پُر معنى.
=السَّمِينَة-
مؤنَّث السمين، ج سِمَان؛ «أَرض سَمِينَة» : زمين خاكى كه در آن سنگ نباشد.
=سَنَّ-
-سَنًّا [سنّ] السكِّينَ: كارد يا چاقو را تيز كرد،- الرُّمحَ: سرنيزه بر روى نيزه نصب كرد،- الرجُلَ: با نيزه آن مرد را زد، با دندان او را گزيد، دندانهاى او را شكست، او را ستايش كرد،- الأَسْنَان: دندانها را مسواك زد،- الطَّرِيقَة: در آن راه قدم برداشت،- عَلَيهم السُّنَّةَ: براى آنها حكم و مقررات وضع كرد،- الأَمِيرُ رَعِيَّتَهُ: حاكم رعاياى خود را خوب اداره كرد،- العُقدةَ:
گره را باز كرد،- الأَمْرَ: آن امر را آشكار و آسان اجرا كرد،- الإِبِلَ: شتران را تند راند،- الطِّينَ: گِلْ را سُفال كرد،- الشي ءَ: آن چيز را تصوير كرد،- الماءَ او الترابَ: آب يا خاك را بطور آرام ريخت،- تِ العينُ الدمعَ: چشم اشك ريخت.
=السِّنّ-
ج أَسْنان و أَسِنَّة و أَسُنّ: دندان. اين واژه كاربرد مؤنث دارد، دندانه ى داس و شانه و مانند آنها، يك دانه سير، دندانه هاى ستون فقرات كمر، جاى تراشيدن قلم،- ج أَسْنَان: سِنّ و سال، مقدار عمر. اين واژه مؤنث است.
=سَنَا-
-سَنْوًا و سَنَاوَةً و سُنُوًّا و سِنَايَةً [سنو] تِ السماءُ:
آسمان باريد،- السَّحَابُ الأَرضَ: ابر زمين را آبيارى كرد،- الدّلوَ: دلو را از چاه بيرون كشيد،- على الدّابَّةِ: بر روى ستور آب كشى كرد،- البرقُ: برق درخشيد،- تِ النارُ: روشنائى آتش بلند شد،- البابَ: درب را باز كرد.
=السَّنَا-
[سنو] (ن) : گياهى است از تيره ى قرنيها. داراى دانه هاى درشت و پهن و ميوه ى آن خاصيت پزشكى دارد كه آن را بگونه ى داروى مُسهل بكار مى برند.
=سَنَى-
-سَنْيًا [سني] البابَ: درب را باز كرد،- العُقْدةَ: گِره را باز كرد.
=سَنَّى-
تَسْنِيَةً [سني] الأَمرَ: آن كار را سهل و آسان كرد.
=السَّنَى-
[سني] : برق، ابريشم.
=السَّنَاء-
[سني] : مص، لغتى است در (السَّنَى) ، روشنائى، بلندى.
=السِّنَاد-
هر عيبى كه در قافيه ى شعر قبل از بازگوئى باشد.
=السَّنَام-
ج أَسْنِمَة: كوهان شتر.
=السِّنَان-
ج أَسِنَّة [سنّ] : پيكان نيزه، سرنيزه، سنگ چاقوتيزكُن.
=السِّنَاية-
[سني] : كُليات هر چيزى، همه ى آن چيز.
=السُّنْباذَج-
سنباده، سنگ تيغ تيزكن كه با آن شمشير را جلا دهند. اين واژه فارسى است.
=السُّنْبُك-
ج سَنَابِك: كنار يا پيش سم چهارپايان، زمين سفت و كم خير، آغاز هر چيزى، كناره ى شمشير،- من المَطَرِ: آغاز باران،- من بيضةِ الْحَدِيد: بالاى كلاه خود، و در اصطلاح نجّاران بمعناى مَتّه ى سوراخ كن است كه با آن تخته را سوراخ كنند، و در زبان متداول بمعناى قايق يا كشتى كوچكى است و فصيح آن (السُّنْبوق) است.
=سَنْبَلَ-
سَنْبَلَةً [سنبل] الزرعُ: خوشه ى كشت برآمد،- الرجُلُ ثوبَهُ: آن مرد دامن خود فراخ كرد و كشانيد.
=السُّنْبُل-
ج سَنَابِل [سنبل] من الزرع كالبُرِّ و الشعير:
خوشه گياه و يا گندم و يا جو؛ «السُّنْبُلُ الرُّومي» (ن) : گياه ناردِين.
=السُّنْبُلَة-
واحد (السنْبل) است،- (فك) :
نام برجى است در آسمان.
=السَّنْبُوسَق-
(ط) : گونه اى خوراك يا شيرينى است كه معمولًا از گوشت و گردو و مايه ى خمير با روغن تهيه كنند، قطّاب.
اين واژه فارسى است.
=السَّنْبُوسَك-
(ط) : مترادف (السنْبُوسَق) است.
اين واژه فارسى است.
=السُّنْبُوق-
قايق يا كشتى كوچك.
=السَّنَة-
ج سُنُون و سِنُون و سَنَوَات و سَنَهَات [سنو] ، و الجمع سُنُون و سِنُون يُعْرَب بالحروف و الحركات:
سال كه دوازده ماه است؛ «السَّنَة الضوئيّة»