مص،- ج اشْمال: باد شمال، پناه، كمى باران يا اندكى خرما يا مردم و جز آنها.
آنچه كه در عبا يا ردا پيچيده شده باشد.
=الشَّمْلَة-
ج شَمَلَات: ردا يا عباى بزرگ كه در آن چيزى پيچند.
=شَمَّمَ-
تَشْمِيمًا [شمّ] الزهرَ: گُل يا شكوفه را بوئيد،- هُ الزهْرَ: او را به بوئيدن گل يا شكوفه وادار كرد.
=الشَّمَم-
[شمّ] : نزديكى، دورى، قلمى بودن دماغ و زيبائى آن.
=الشَّمَنْدَر-
(ن) : چغندر كه در همه جاى شمال اروپا كشت مى شود و رقيب كشت نيشكر در بازارهاى جهانى است. نوعى از آن براى علوفه ى جانوران و نوعى ديگر ويژه ى خوراك انسان است.
=الشَّمُوس-
من الأَيَّام: روز آفتابى،- ج شُمْس و شُمُس: آنكه در دشمنى و مخالفت بسيار معاند و سرسخت باشد،- مِنَ الْخَيل: اسبى كه آرامش و قرار ندارد و به كسى امكان سوار شدن يا زين كردن ندهد، واژه ى (الشَّمُوس) نيز به معناى مي مى باشد.
=الشَّمُّوسَة-
كِرمى است به گونه اى مار كوچك. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الشَّمُّوط-
من الخيطان: كلاف نخ،- عند العَامَّة: خوشه ى ذرت. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=الشَّمُول-
مترادف (الشمَال) است، مي يا مي سرد.
=الشُّمَيْسَة-
اسم مصغر (الشَّمْس) است.
=الشَّمِيط-
چيزى آميخته، بامداد كه هنوز تاريكى به آن آميخته باشد.
=الشَّمِيل-
مترادف (الشمَال) است.
=الشُّمَيْلَة-
يك بسته يا قبضه از كشت كه كشاورز آنرا درو كند. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الشَّمِيلَة-
ج شَمَائِل: طبع، خوى، سرشت.
=الشَّمِيم-
[شمّ] : بلند، بوى خوش.
=شَنَّ-
-شَنًّا [شنّ] الغارةَ على القوم: از هر سوى بر آن قوم حمله كرد،- المَاءَ على الشَّرابِ:
شراب را با آب آميخت.
=الشَّنّ-
مص،- ج شِنَان و اشْنَان: مشك كوچك و كهنه و فرسوده.
=الشَّنَاءَة-
[شنأ] : كينه با دشمنى و بداخلاقى.
=الشَّنّار-
عار، ننگ، بدترين عيبها.
=الشَّنَاعَة-
قبح، زشتى و پليدى.
=الشَّنَاغِيب-
برآمدگيهاى تيز مانند دندانها در چوب و سنگ و مانند آنها. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الشَّنَاق-
ج شُنُق و أَشْنِقَة: تسمه ى چرمى يا بندى كه با آن دهانه ى مشك را بندند، هر ريسمانى كه چيزى را به آن بندند، رسنى كه با آن سر شتر را به جلو كشند، طناب يا ريسمانى كه با آن دست را به گردن بندند، زه، درازاى سر.
=الشُّنَان-
آب سرد، ابر پُر آب (ماءٌ شُنَانٌ»:
آب پراكنده.
=الشَّنَان-
[شنّ] : سبوس يا پودر شست و شوى ظرفها و ساير لوازم براى جلا دادن به آنها.
اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=الشُّنَانَة-
[شنّ] : آبى كه از مشك يا درخت چكه كند.
=شَنَأَ-
شَنْأً و شِنْأً و شُنْأً و شَنْأَةً و شَنْانًا و مَشْنَأً و مَشْنَأَةً و مَشْنُؤَةً [شنأ] الرجُلَ: كينه ى آن مرد را با دشمنى و بداخلاقى به دل گرفت.
=شَنِئَ-
-شَنْأَ و شِنْأَ و شُنْأَ و شَنْأَةً و شَنْآنًا و شَنَآنًا و مَشْنَأَ و مَشْنَأَةً و مَشْنَوَّةً [شنأ] الرجُلَ: به معناى (شَنَأَهُ) است،- شَنْأَةً الشَّي ءَ: آن چيز را بيرون كشيد،- حَقَّهُ و بِحقِّهِ: به حق او اقرار و اعتراف كرد يا حق او را داد.
=شُنِئ-
با اينكه زيبا بود ناپسنديده شد.
=الشَّنْأى-
[شنأ] : مؤنث (الشَّنْآن) است.
=الشَّنْآن-
[شنأ] : كينه توز.
=الشَّنْأَنَة-
[شنأ] : مؤنث (الشنْئان) است.
=شَنِبَ-
-شَنَبًا اليومُ: روز سرد شد،- الرجُلُ: آن مرد سپيد دندان و زيبا بود.
=الشَّنَب-
شارب يا سبيل. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الشَّنِب-
مترادف (الشَّانِب) است.
=الشُّنْبَة-
اسم است از (شَنِبَ الْيَومُ) : روزى سرد.
=الشَّنْبَر-
پوشش يا چادر زن.
=الشَّنَّة-
[شنّ] : مشك كهنه و كوچك؛ «قوسٌ شَنَّةٌ» : كمان كهنه و قديمى.
=الشَّنْتَة-
كيف دستى كه در آن كتاب و اوراق و مانند آنها را نهند. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الشَّنْتَرَة-
خشم گرفتن. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=الشِّنْتِيَان-
شلوار كوچك. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=شَنِجَ-
-شَنَجًا الجلدُ: پوست بر اثر سرما و يا گرما ترنجيده و گرفته شد و چين و چروك برداشت.
=شَنَّجَ-
تَشْنِيجًا هُ: آن را ترنجيده و گرفته كرد.
=الشَّنِج-
آنكه از گرما و يا سرما ترنجيده شده باشد؛ «رَجُلٌ شَنِجٌ» و «جِلدٌ شَنِجٌ» : مردى منقبض و گرفته، پوستى ترنجيده و متشنج.
=الشِّنْخَاب-
ج شَنَاخِيب: بالاى كوه.
=الشُّنْخُوب-
ج شَنَاخِيب: مترادف (الشِّنْخَاب) است.
=الشُّنْخُوبَة-
ج شَنَاخِيب: مترادف (الشِّنْخَاب) است.
=الشِّنْد-
«شِنْدُ الدابَّةِ» : مقدارى چوب كه بر روى پالان ستور قرار دهند تا از بار نگهدارى كنند اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=شَنَّرَ-
تَشْنِيرًا [شنر] : او را عيبجوئى و رسوا كرد.
=الشِّنْشِنَة-
ج شَنَاشِن [شنشن] : عادت، خوى و سرشت، يك پاره گوشت.
=شَنَعَ-
-شَنْعًا هُ: او را رسوا كرد، به او ناسزا گفت.