فهرس الكتاب

الصفحة 489 من 1009

=السَّاقُور-

گرما، آهنى داغ كه با آن ستوران را داغ و نشان كنند.

=السَّاقِي-

ج سُقَاة و ساقُون و سُقَّاء و سُقِيّ [سقي] :

فا، ساقي.

=السَّاقِيَة-

ج سَوَاقٍ و سَاقِيَات: مؤنث (السَّاقي) است، جوى آب.

=ساكَتَ-

مُسَاكَتَةً [سكت] هُ: او را ساكت و خاموش كرد.

=السَّاكِر-

فا، آرام، ساكن؛ «لَيلٌ سَاكِرٌ» :

شبى آرام و بدون باد.

=السَّاكِرَة-

مؤنث (السَّاكِر) است.

=السَّاكِع-

فا، مرد غريب، بيگانه.

=السَّاكِف-

فا، چوب قسمت بالاى درب كه لنگه ى درب در آن مى گردد.

=ساكَنَ-

مُسَاكَنَةً [سكن] هُ في دارٍ واحدة: در يك خانه با هم سكونت كردند.

=السَّاكِن-

ج سُكَّان و ساكِنُون: آنكه مقيم در خانه باشد.

=السَّاكُوت-

بسيار ساكت و خاموش.

=السَّاكُوتة-

مترادف (السَّاكُوت) است.

=سالَ-

-سُوَالًا و سَوَالًا [سول] : اين واژه مخفف (سَأَلَ) بمعناى پرسيد مى باشد.

=سالَ-

-سَيْلًا و سَيَلَانًا و مَسِيلًا و مَسَالًا [سيل] الماءُ:

آب روان شد،- تْ غُرَّةُ الْفَرَسِ: سفيدى پيشاني اسب فراخ شد.

=السَّالّ-

ج سُلَّان و سَوَالّ [سلّ] : فا، آبراهه ى باريك در ميان دره، دزد.

=السَّالِب-

من النساء: زنِ فرزند مرده يا زنيكه بچه ى خود را ناتمام افكنده باشد،- ج سُلَّاب وَ سَالِبُون: آنكه شمشير كِشد.

=السَّالِبة-

ج سَالِبَات و سَوَالِب: مؤنث (السَّالِب) است براى آنكه شمشير بدست گيرد.

=السَّالِح-

فا، آنكه با خود سلاح حمل كند، مرد مسلّح.

=السَّالِخ-

فا، اين واژه بر مار نر سياه اطلاق مى شود و مؤنث آنرا (اسْوَدة) گويند مانند (أرْنَبَة) و گفته نميشود (سَالِخَة) و نيز مثنّى نميشود و بلكه در مفرد و مثنّى يكسان گويند (اسْوَد سبالِخُ، اسْوَدَان سَالِخٌ) و در جمع گويند (اسَاوِد سالِخَة و سَوَالِخ و سُلَّخ و سُلَّخَة) ، جربى است كه در شتر پديد مىيد و باعث بركنده شدن پوست آن مى شود.

=السَّالِس-

مرد نرم خوى و دنباله رو.

=سالَفَ-

مُسَالَفَةً [سلف] هُ في الأَمر: در آن كار با وى برابر شد، هُ في الأَرْضِ: با وى در مسافرت همراه شد،- الجَمَلُ: شتر به جلو رفت.

=السَّالِف-

ج سَلَف و سُلَّاف: فا، گذشته، پيشرو؛ «كان ذلك في سَالِفِ الأَيّامِ» : آن امر در زمانهاى گذشته بود،- ج سَوَالِف: موى سر در قسمت جلوى گوش.

=السَّالِفَة-

ج سَوَالِف: گذشته، داستان و حكايت از زمانهاى گذشته، پهنه ى گردن؛ «سَالِفَةُ الفَرَسِ» : جلوى گردن اسب.

=السَّالِقَة-

ج سَوَالِق من النساء: زنى كه بهنگام اندوه و مصيبت صداى خود را بلند كند و بر صورت خود لطمه زند.

=السَّالِك-

فا، و در زبان متداول بر ميانگين خوب و بد اطلاق مى شود.

=سالَمَ-

مُسَالَمَةً [سلم] هُ: با او آشتى و مصالحه كرد.

=السَّالِم-

فا، پوست ميان چشم و بينى؛ «الفِعْلُ السَّالِم» : فعلى كه حروف اصلى آن از علّه و همزه و تضعيف خالى باشد، فعل سالم.

=سامَ-

-سَوْمًا و سُوَامًا [سوم] السلْعةَ: كالا را عرضه و بهاى آنرا ذكر كرد،- المُشْتري السَّلْعَةَ: خريدار خواست تا كالا را بخرد و بهاى آن را بداند،- ناقَتَهُ على الْحَوْض: شتر خود را بر سر آب حوض برد،- البَيْضَةَ:

سفتى تخم مرغ را با دندان آزمايش كرد.

=اين تعبير در زبان متاول رايج است،- فُلانًا الأَمْرَ: آن كار را به فلانى تكليف كرد،- هُ خَسفًا: او را خوار و زبون كرد،- تِ المَاشِيةُ: ستور به چراگاه رفت،- الطيرُ على الشي ءِ: پرنده بر آن چيز فرود آمد،- تِ الريحُ: باد پياپي وزيد،- الرَّئِيسُ أُسْقُفًا و نحوَ ذلك: رئيس اسقفى و مانند آنرا برگزيد.

=السَّام-

[سوم] : مرگ، خيزران.

=السَّامّ-

[سمّ] : زهر آلود، سمى؛ «يَومٌ سَامٌّ» :

روزى كه باد سوزان و گرم بوزد؛ «سَامُّ ابْرَصَ» مثناى آن «سَامَا ابْرَص» و جمع آن «ابَارِص و سَوَامُّ ابْرصَ» (ح) : چلپاسه كه نام ديگر آن (ابُو بُرَيص) است.

=سامَى-

مُسَامَاةً [سمو] الرجُلَ: با آن مرد فخر فروشى و رقابت كرد.

=سامَتَ-

مُسَامَتَةً [سمت] هُ: با او روبرو شد.

=السَّامَة-

[سوم] : مرگ، خيزران، پاره اى از طلا يا نقره،- ج سِيَم: گودال كنار چاه.

=السَّامَّة-

[سمّ] : مؤنَّث (السَّامّ) است، خواص مردم؛ «عَرفَ ذلكَ السَّامَّة و العَامَّة» : آن چيز را خواص و عوام مردم دانستند.

=سامَحَ-

مُسَامَحَةً [سمح] هُ في الأمر و بالأمر: با او به نرمى و آسانى برخواسته ى وى موافقت كرد،- هُ بذَنْبه: از گناهى كه كرده بود چشم پوشى كرد،- هُ اللّهُ: خداوند او را آمرزيد.

=سامَرَ-

مُسَامَرةً [سمر] هُ: با او شب نشينى كرد و برايش داستان گفت.

=السَّامِر-

فا، ج سُمَّر و سُمَّار، اسم جمع است بمعناى شب زنده داران، جشن شب نشينى و تفريح.

=السَّامِرَة-

مؤنَّث (السَّامِر) است، اسم جمع است به معناى شب زنده داران.

=السَّامِط-

فا؛ «ماءٌ سَامِطٌ» : آب جوشى كه چيزى در آن خوب شسته شود.

=السَّامِع-

ج سُمَّاع و سَمَعَة و سامِعون: آنكه با گوش خود صدا را درك كند؛ «ما يَطْلُبُهُ السَّامِعُون» : برنامه ايست راديوئى ويژه ى درخواست كنندگان سروده ها و آوازها و آهنگهاى موسيقى.

=السَّامِعَانِ-

دو گوش.

=السَّامِعَة-

گوش.

=السَّامِق-

من النبات: درخت بلند و دراز.

=السَّامِن-

بسيار فربه،- ج سِمَان: پُر گوشت و چربى اين واژه ضد (المَهْزُول) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت