فهرس الكتاب

الصفحة 277 من 1009

ماليد.

=تَمَرَّدَ-

تَمَرُّدًا [مرد] : نافرمانى كرد، از حد خود تجاوز كرد، خود بزرگ بين شد،- على النَّاسِ: به مردم زور گفت و گردنكشى كرد،- الغُلامُ: آن جوان تا مدتى ريش بر چهره اش در نيامد و بى مو ماند.

=تَمَرَّسَ-

تَمَرُّسًا [مرس] بالشي ء: خود را با آن چيز خارانيد، او را زد،- بِكَذا: در آن كار ورزيده شد،- بِالنَّوَائِب وَ الخُصُومَات: با سختيها و دشمنيها استقامت و شكيبائى كرد،- بِالطِّيبِ: خود را عطرآگين كرد،- بِالرَّجُلِ: با شرّ و بدي متعرض آن مرد شد بِدِينِهِ: با دين خود بازى كرد.

=تَمَرَّضَ-

تَمَرُّضًا [مرض] : در كار خود سست شد.

=تَمَرَّطَ-

تَمَرُّطًا [مرط] الشَّعَرُ: موى سر ريخته شد،- السَّهْمُ: آن تير بى پر شد.

=تَمَرَّعَ-

تَمَرُّعًا [مرع] : در پي چراگاه شتافت، شتاب كرد.

=تَمَرَّغَ-

تَمَرُّغًا [مرغ] الترابُ: خاك زير و رو شد،- في النَّعِيم: در فراخ زندگى قرار گرفت،- في الأَمْرِ: در آن كار دو دل و مردّد شد،- على فُلانٍ: در امر فلانى درنگ و تأمل كرد،- تِ السَّائِمةُ: ستوران در آن مكان بسيار چريدند،- الحيوانُ: آن حيوان آب از دهان بيرون پاشيد،- الرَّجُلُ: آن مرد خود را آراست و در فراخ زندگى قرار گرفت، از درد بر خود پيچيد، پاك و منزّه شد.

=تَمَرْفَقَ-

تَمَرْفُقًا [رفق] : بالشى براى خود گرفت.

=تَمَرَّقَ-

تَمَرُّقًا [مرق] الشَّعَرُ: موى كنده شد، موى در اثر بيمارى و جز آن ريخته شد،- الثَّوْبُ: آن جامه به رنگ الْمُرَّيْق (زرد) درآمد.

=تَمَرْكَزَ-

تَمَرْكُزًا [ركز] في المكان: در آن مكان متمركز شد يا استقرار يافت.

=تَمَرْمَرَ-

تَمَرْمُرًا [مرمر] الرملُ: شن و ماسّه برانگيخته شد و گرد و غبار به راه انداخت،- الْجِسْمُ: تن لرزيد و تكان خورد،- على أصحابهِ: بر ياران خود فرمانروائى كرد،- الرَّجُلُ: خشمگين شد. اين تعبير اخير در زبان متداول رايج است.

=تَمَرَّنَ-

تَمَرُّنًا [مرن] : ظريف و بذله گوى شد، تفضّل كرد،- على الشَّي ءِ: در آن كار ممارست كرد و خوى گرفت.

=التَّمْرِيش-

[مرش] : باران كم.

=التَّمْرِين-

[مرن] : مص،- ج تمارِين: تمرين ورزشى،- عِندَ المُدَرِّسِين: و در اصطلاح فرهنگ و آموزش بمعناى تمرين و درسى براى دانش آموزان و دانشجويان است.

=تَمَزَّحَ-

تَمَزُّحًا [مزح] بِهِ: به آن چيز فخر فروشى و تكبّر كرد.

=تَمَزَّرَ-

تَمَزُّرًا [مزر] النبيذَ: مي را بتدريج و پي در پي نوشيد.

=تَمَزَّزَ-

تَمَزُّزًا [مزّ] : غذاى ترش يا شيرين خورد و يا مى خوشمزه نوشيد،- الشَّرَابَ:

شراب را اندك اندك نوشيد.

=تَمَزَّعَ-

تَمَزُّعًا [مزع] : مطاوع (مَزَّعَ) است،- الْقَوْمُ الشَّيْ ءَ بَيْنهم: آن قوم آن چيز را ميان خود تقسيم كردند؛ «هُوَ يَتَمَزَّعُ غيظًا» : او از فرط خشم سراسيمه و نگران است.

=تَمَزَّقَ-

تَمَزُّقًا [مزق] : آن چيز پاره شد،- القَوْمُ: آن قوم پراكنده شدند.

=تَمَزَّنَ-

تَمَزُّنًا [مزن] : بيش از حد خود اظهار فضل كرد، اظهار زيركى كرد، در پي كار خود رفت،- على الْقَومِ: همانند باران بر قوم بخشنده و سخاوتمند شد،- على الأَمْرِ: بر آن كار تمرين كرد و خوى گرفت.

=التِّمْساح-

ج تَمَاسِيح [تمسح و مسح] (ح) :

تمساح، نهنگ دريائى. اين جانور در رودخانه ى نيل در مصر و بعضى رودخانه هاى سرزمينهاى گرمسيرى يافت مى شود.

=تَمَسَّحَ-

تَمَسُّحًا [مسح] بالماء و من الماء: با آب شست و شوى كرد،- الشَّيْ ءَ: روى آن چيز را مسح كرد،- هُ بِالْمَاءِ اوِ الدُّهْنِ: بر روى آن آب يا روغن ماليد.

=التَّمْسَح-

[تمسح و مسح] (ح) : مترادف (التِّمْسَاح، ج تَمَاسِح) است، فريبكار و ستمگر، بسيار دروغگوى، آنكه با سخنان نرم فريبنده باشد.

=تَمَسَّخَ-

تَمَسُّخًا [مسخ] الغزلُ: آن رشته پاره شد.

=تَمَسَّكَ-

تَمَسُّكًا [مسك] به: به او آويخت يا پناهنده شد.

=تَمَسْكَنَ-

تَمَسْكُنًا [سكن] : فقير و بى چيز شد.

=تَمَسْلَمَ-

تَمَسْلُمًا [سلم] : نام او مُسْلِم شد، مُسلمان ناميده شد.

=التَّمْسِيد-

[مسد] : مشت و مال بدن با كف دست براى نرمش عضلات يا ذوب و پخش مواد چربى كه بر آن انباشته شده باشد.

=تَمَشَّى-

تَمَشِّيًا [مشي] : مترادف (مَشى) است.

=تَمَشَّرَ-

تَمَشُّرًا [مشر] الرجُلُ: بى نياز شد يا آثار توانگرى بر او آشكار شد،- لِأَهْلِهِ شَيْئًا:

براى خانواده ى خود چيزى بدست آورد،- لِأهْلِهِ: براى خانواده خود جامه يا پوشاك خريد،- الْقَومُ: آن قوم جامه بر تن كردند،- الشجَرُ: برگهاى درخت بيرون آمد، برگهاى درخت سبز شد.

=تَمَشَّشَ-

تَمَشُّشًا [مشّ] العَظْمَ: مغز استخوان را مكيد يا بيرون كشيد.

=تَمَشَّقَ-

تَمَشُّقًا [مشق] الغُصْنُ: شاخه ى درخت پوست انداخت،- الثَّوْبُ: پيراهن پاره شد،- اللّيلُ: شب به پايان رسيد.

=تَمَصَّرَ-

تَمَصُّرًا [مصر] الشي ءُ أو العطاءُ: آن چيز يا آن بخشش كم شد،- النَّاقةَ: ماده شتر را با نوك انگشتان دوشيد،- المكانُ:

آن مكان آباد و شهرى شد،- القَومُ: آن قوم پراكنده شدند،- الشي ءَ: در پى آن چيز رفت و تتبع كرد.

=تَمَصَّصَ-

تَمَصُّصًا [مصّ] الشي ءَ: آن چيز را به نرمى و آهستگى مكيد و نوشيد.

=تَمَضَّى-

تَمَضيًا [مضي] : آن مرد گذر كرد،- الأَمرُ: آن كار اجرا شد،- الرجُلُ: آن مرد پيش قدم شد.

=تَمَضَّرَ-

تَمَضُّرًا [مضر] : آن مرد خود را به

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت