،- اللّجامَ بِالْفِضَّة: لگام را با نقره زيور نمود،- في القَوس: كمان را بيش از اندازه كشيد.
ج غَرْقَى: مُرادف (الغارق) است.
=غَرْقَأَ-
غَرْقَأَةً [غرقأ] تِ الدجاجةُ بيضتَها: مُرغ تخم كرد در حاليكه تخم آن پوسته نداشت،- تِ الْبَيْضَةُ: تخم مرغ بدون پوسته درآمد.
=الغِرْقئ-
[غرقأ] : پوسته نازك كه بر روى سفيده تخم مرغ است، سفيده تخم مرغ.
=الغُرْقَة-
ج غُرَق: يك جرعه شير و مانند آن نوشيدن.
=غرِمَ-
-غَرْمًا و غُرْمًا و غَرَامَةً و مَغْرَمًا الديْنَ:
بدهى را پرداخت،- فِى التّجارَة: در تجارت زيان ديد.
=غَرَّمَ-
تَغْرِيمًا [غرم] هُ الديْنَ: او را به پرداخت بدهى وادار نمود.
=الغُرْم-
مُرادف (الغَرَامة) است.
=الغُرْنُوق-
ج غَرَانِق و غَرَانِيق و غَرَانِقَة [غرنق] :
جوان سفيد و زيبا روى،- (ح) : پرنده اى دريائى كه داراى بالهاى پهن و ساقهاى بلند است.
=الغُرْنَيْق-
مرادف (الغُرْنُوق) است.
=الغُرْنِيق-
به معناى (الغُرْنُوق) است.
=الغُرْنُوقي-
(ن) : نام گياهى است كه مركز آن افريقاى جنوبى است و داراى گُلهائى دوست داشتنى و زيبا و رنگارنگ است.
=الغَرْوَى-
[غرو] : عشق و علاقه به چيزى؛ «لا غَرْوىَ مِن كذا» : تعجبى ندارد.
=الغُرُوب-
هنگام غروب.
=الغُرُور-
[غرّ] : مص، سخنان پوچ و باطل.
=الغَرُور-
چيزى كه باعث گول خوردن باشد، دنيا؛ «الدُّنْيَا الغَرور» : دنياى فريبكار، داروى ويژه غِرغِره.
=الغَرُوف-
من الآبار: چاهى كه با دست از آن آب بردارند.
=غَرِيَ-
-غَرَاءً و غَرًا [غرو] بكذا: بدون علّت به چيزى گرايش نمود،- فلانٌ: فلانى خشم خود را ادامه داد،- غَرَاةً: به او پيوست و مُلازم او شد.
=غُرِيَ-
[غرو] : بدون انگيزه به چيزى گرايش نمود،- فلانٌ: فلانى خشم خود را ادامه داد.
=غُرِّيَ-
تَغْرِيَةً [غرو] : مُرادف (غُرِيَ) است.
=الغَرِيب-
ج غُرَبَاء: كسيكه دور از كشورش باشد؛ «رَجَلٌ غَرِيبٌ» : آنكه از مردمى بيگانه باشد؛ «غَريبُ الأَطوَار» : آنكه بر خلاف ديگران وضعى ويژه ى خود داشته باشد، و نيز به معناى شگفت و ناهنجار است،- مِنَ الْكَلَام: عبارتى كه فهم آن دشوار باشد.
=الغَرِيبَة-
ج غَرَائِب: مؤنّث (الغَرِيب) است.
=الغُرَيِّبَة-
(ط) : نوعى شيرينى كه تُرد و نرم است.
=الغِرِّيد-
مترادف (المُغَرِّد) است:
آواز خوان، سراينده.
=الغُرَيْر-
[غرّ] (ح) : گوركن، جانورى است گوشت خوار كه داراى حجمى ميان سگ و گربه است.
=الغَرِير-
ج أَغِرَّة و أَغِرَّاء [غرّ] : مترادف (المَغْرُور) است، جوان ناآزموده، كفيل،- ج غُرّان: خلقت نيكو، زندگى فراخ و نيكو.
=الغَرِيرَة-
ج غَرِيرَات و غَرَائِر [غرّ] : مؤنّث (الغَرير) است.
=الغَرِيزَة-
ج غَرَائِز: طبيعت، عادت، غريزه.
=الغَرِيس-
مترادف (المَغْروس) است،- (ح) :
ميش.
=الغَرِيسَة-
ج غَرَائِس و غِرَاس: هسته ميوه كه كشت شود، نهال خُرما به هنگام كِشت، درخت خُرما به هنگام سبز شدن.
=الغَرِيض-
سرآينده خوب، آواز دلنواز، آب باران، آبى كه در پگاه بر سر آن درآيند، هر چيز سفيد و تازه.
=الغَرِيف-
بيشه انبوه از ني و چوب و پاپيروس و جز آن،- مِنَ الشَّجَر: درخت پر از شاخه و برگ.
=الغَرِيفَة-
كفش، پاره اى چرم كه در پائين غلاف شمشير قرار دهند، درخت پُر از شاخه و برگ.
=الغِريفِيليا-
(ن) : نام گياهى است زينتى كه محل اصلى آن استراليا و گينه نو است.
=الغَرِيق-
ج غَرْقَى: مُرادف (الغَارِق) است.
=الغَرِيم-
ج غُرَمَاء و غُرَّام: طلبكار، بدهكار، دشمن.
=الغِرْيَن-
مُرادف (الغَرِين) است.
=الغَرِين-
گِل بازمانده از سيلاب بر روى زمين.
=غَزَا-
-غَزْوًا [غزو] هُ: او را خواست و طلب كرد،- غَزَوًا و غَزَاوَةً و غَزَوانًا القَوْمَ: براى جنگ با آن قوم به سوى آنان شتافت،- السّوقَ: بازار را پُر از كالا نمود؛ «المُنْتَجَاتُ الأَجْنَبِيَّة غَزَتِ السُّوق» : كالا و ساخته هاى بيگانه بازار را پُر و انباشته كرد.
=غَزَّى-
تَغْزِيَةً [غزو] فلانًا: او را مجهز كرد و به جنگ فرستاد،- هُ: براى پرداخت بدهى به او مهلت و فرصت بيشترى داد.
=الغَزَاة-
ج غَزَوات [غزو] : جنگ و گريز، اسم است از (الغزو) .
=الغَزَّار-
(ن) : درختى كه از آن ني قلم براى نوشتن سازند.
=الغَزَارَة-
بسيار، كلان.
=الغَزَال-
ج غِزْلَة و غِزْلَان (ح) : آهو به هنگام حركت و راه رفتن.
=الغَزَّال-
آنكه بسيار مى ريسد، بسيار ريسنده.
=الغَزَالَة-
(ح) : مؤنّث آهو است، خورشيد به هنگام برآمدگى؛ «غَزَالَةُ الضُّحى» : آغاز چاشت؛ «غَزَالاتُ الضُّحى» : آغاز چاشت.
=غَزُرَ-
-غَزْرًا و غَزَارَةً و غُزْرًا الماءُ و غَيْرُهُ: آب و جز آن بسيار شد،- تِ الناقَةُ: شير شتر بسيار شد.
=الغَزْر-
بسيارى، زيادى، سبدهاى چوبى و حصيرى.
=غَزَلَ-
-غَزْلًا الصوفَ: پشم را ريست و ريسمان كرد.
=غَزِلَ-
-غَزَلًا بالنساء: با زنان گفتگو و عشق بازى كرد.
=الغَزْل-
مص، رشته و ريسمان، رسن.