فهرس الكتاب

الصفحة 658 من 1009

،- اللّجامَ بِالْفِضَّة: لگام را با نقره زيور نمود،- في القَوس: كمان را بيش از اندازه كشيد.

=الغَرِقَ-

ج غَرْقَى: مُرادف (الغارق) است.

=غَرْقَأَ-

غَرْقَأَةً [غرقأ] تِ الدجاجةُ بيضتَها: مُرغ تخم كرد در حاليكه تخم آن پوسته نداشت،- تِ الْبَيْضَةُ: تخم مرغ بدون پوسته درآمد.

=الغِرْقئ-

[غرقأ] : پوسته نازك كه بر روى سفيده تخم مرغ است، سفيده تخم مرغ.

=الغُرْقَة-

ج غُرَق: يك جرعه شير و مانند آن نوشيدن.

=غرِمَ-

-غَرْمًا و غُرْمًا و غَرَامَةً و مَغْرَمًا الديْنَ:

بدهى را پرداخت،- فِى التّجارَة: در تجارت زيان ديد.

=غَرَّمَ-

تَغْرِيمًا [غرم] هُ الديْنَ: او را به پرداخت بدهى وادار نمود.

=الغُرْم-

مُرادف (الغَرَامة) است.

=الغُرْنُوق-

ج غَرَانِق و غَرَانِيق و غَرَانِقَة [غرنق] :

جوان سفيد و زيبا روى،- (ح) : پرنده اى دريائى كه داراى بالهاى پهن و ساقهاى بلند است.

=الغُرْنَيْق-

مرادف (الغُرْنُوق) است.

=الغُرْنِيق-

به معناى (الغُرْنُوق) است.

=الغُرْنُوقي-

(ن) : نام گياهى است كه مركز آن افريقاى جنوبى است و داراى گُلهائى دوست داشتنى و زيبا و رنگارنگ است.

=الغَرْوَى-

[غرو] : عشق و علاقه به چيزى؛ «لا غَرْوىَ مِن كذا» : تعجبى ندارد.

=الغُرُوب-

هنگام غروب.

=الغُرُور-

[غرّ] : مص، سخنان پوچ و باطل.

=الغَرُور-

چيزى كه باعث گول خوردن باشد، دنيا؛ «الدُّنْيَا الغَرور» : دنياى فريبكار، داروى ويژه غِرغِره.

=الغَرُوف-

من الآبار: چاهى كه با دست از آن آب بردارند.

=غَرِيَ-

-غَرَاءً و غَرًا [غرو] بكذا: بدون علّت به چيزى گرايش نمود،- فلانٌ: فلانى خشم خود را ادامه داد،- غَرَاةً: به او پيوست و مُلازم او شد.

=غُرِيَ-

[غرو] : بدون انگيزه به چيزى گرايش نمود،- فلانٌ: فلانى خشم خود را ادامه داد.

=غُرِّيَ-

تَغْرِيَةً [غرو] : مُرادف (غُرِيَ) است.

=الغَرِيب-

ج غُرَبَاء: كسيكه دور از كشورش باشد؛ «رَجَلٌ غَرِيبٌ» : آنكه از مردمى بيگانه باشد؛ «غَريبُ الأَطوَار» : آنكه بر خلاف ديگران وضعى ويژه ى خود داشته باشد، و نيز به معناى شگفت و ناهنجار است،- مِنَ الْكَلَام: عبارتى كه فهم آن دشوار باشد.

=الغَرِيبَة-

ج غَرَائِب: مؤنّث (الغَرِيب) است.

=الغُرَيِّبَة-

(ط) : نوعى شيرينى كه تُرد و نرم است.

=الغِرِّيد-

مترادف (المُغَرِّد) است:

آواز خوان، سراينده.

=الغُرَيْر-

[غرّ] (ح) : گوركن، جانورى است گوشت خوار كه داراى حجمى ميان سگ و گربه است.

=الغَرِير-

ج أَغِرَّة و أَغِرَّاء [غرّ] : مترادف (المَغْرُور) است، جوان ناآزموده، كفيل،- ج غُرّان: خلقت نيكو، زندگى فراخ و نيكو.

=الغَرِيرَة-

ج غَرِيرَات و غَرَائِر [غرّ] : مؤنّث (الغَرير) است.

=الغَرِيزَة-

ج غَرَائِز: طبيعت، عادت، غريزه.

=الغَرِيس-

مترادف (المَغْروس) است،- (ح) :

ميش.

=الغَرِيسَة-

ج غَرَائِس و غِرَاس: هسته ميوه كه كشت شود، نهال خُرما به هنگام كِشت، درخت خُرما به هنگام سبز شدن.

=الغَرِيض-

سرآينده خوب، آواز دلنواز، آب باران، آبى كه در پگاه بر سر آن درآيند، هر چيز سفيد و تازه.

=الغَرِيف-

بيشه انبوه از ني و چوب و پاپيروس و جز آن،- مِنَ الشَّجَر: درخت پر از شاخه و برگ.

=الغَرِيفَة-

كفش، پاره اى چرم كه در پائين غلاف شمشير قرار دهند، درخت پُر از شاخه و برگ.

=الغِريفِيليا-

(ن) : نام گياهى است زينتى كه محل اصلى آن استراليا و گينه نو است.

=الغَرِيق-

ج غَرْقَى: مُرادف (الغَارِق) است.

=الغَرِيم-

ج غُرَمَاء و غُرَّام: طلبكار، بدهكار، دشمن.

=الغِرْيَن-

مُرادف (الغَرِين) است.

=الغَرِين-

گِل بازمانده از سيلاب بر روى زمين.

=غَزَا-

-غَزْوًا [غزو] هُ: او را خواست و طلب كرد،- غَزَوًا و غَزَاوَةً و غَزَوانًا القَوْمَ: براى جنگ با آن قوم به سوى آنان شتافت،- السّوقَ: بازار را پُر از كالا نمود؛ «المُنْتَجَاتُ الأَجْنَبِيَّة غَزَتِ السُّوق» : كالا و ساخته هاى بيگانه بازار را پُر و انباشته كرد.

=غَزَّى-

تَغْزِيَةً [غزو] فلانًا: او را مجهز كرد و به جنگ فرستاد،- هُ: براى پرداخت بدهى به او مهلت و فرصت بيشترى داد.

=الغَزَاة-

ج غَزَوات [غزو] : جنگ و گريز، اسم است از (الغزو) .

=الغَزَّار-

(ن) : درختى كه از آن ني قلم براى نوشتن سازند.

=الغَزَارَة-

بسيار، كلان.

=الغَزَال-

ج غِزْلَة و غِزْلَان (ح) : آهو به هنگام حركت و راه رفتن.

=الغَزَّال-

آنكه بسيار مى ريسد، بسيار ريسنده.

=الغَزَالَة-

(ح) : مؤنّث آهو است، خورشيد به هنگام برآمدگى؛ «غَزَالَةُ الضُّحى» : آغاز چاشت؛ «غَزَالاتُ الضُّحى» : آغاز چاشت.

=غَزُرَ-

-غَزْرًا و غَزَارَةً و غُزْرًا الماءُ و غَيْرُهُ: آب و جز آن بسيار شد،- تِ الناقَةُ: شير شتر بسيار شد.

=الغَزْر-

بسيارى، زيادى، سبدهاى چوبى و حصيرى.

=غَزَلَ-

-غَزْلًا الصوفَ: پشم را ريست و ريسمان كرد.

=غَزِلَ-

-غَزَلًا بالنساء: با زنان گفتگو و عشق بازى كرد.

=الغَزْل-

مص، رشته و ريسمان، رسن.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت