فهرس الكتاب

الصفحة 415 من 1009

دلو، سطل آب. اين واژه مؤنث است و گاهى مذكر بكار مى رود،- (فك) : نام برجى است در آسمان كه بسان دلو است.

=الدَّلُوح-

ج دُلُح: مترادف (الدَّالح) است.

=الدَّلُوع-

راه،- من النوق: ماده شترى كه پيشاپيش شتران راه پيمايد.

=الدَّلُوف-

ج دُلُف (ح) : شتر فربه،- (ن) :

نخل خرما كه پُربار باشد، كركس شتابنده.

=الدَّلُوق-

«غارةٌ دَلُوقٌ» : غارت و چپاول سخت.

=الدَّلُوك-

آنچه از عطر يا دارو كه بر بدن مالند.

=الدَّلِيص-

ج دُلُص: مترادف (الدالِص) است.

=الدَّلِيع-

ج دَلَايِع: راه فراخ و پهن، راه هموار و آسان.

=الدَّلِيل-

[دلّ] : كتاب راهنماى جهانگردان به راهها و اماكن و هتلها و جز آنها در يك كشور،- ج أَدِلَّة و أَدِلَّاء: دليل و راهنما، ارشاد، برهان؛ «اقَامَ الدلِيلَ على» : برهان آورد، آشكار كرد؛ «دَلِيلٌ قاطع» : دليل روشن و قاطع؛ «دَلِيلُ الخُلْف» : دليل و برهانى است كه بر يك مسأله ى رياضى آورند؛ «دليل أس» (ع ج) : عبارت از عددى است كه در طرف بالاى چپ مقدار قرار دهند مانند 4 در 21 كه اگر رأس صحيح و موجب باشد بدين صورت مىيد 21 4 21 21 21 21 اما اگر اس منفى يا صفر يا كسر باشد معناى آن بدينگونه است: س 3 س 3/ 1؛ س 1؛ س 4/ 3/ 4 س 3

الدَّلِيلَة-

دليل و برهان آشكار.

=دَمَّ-

-دَمَامَةً: خرد و بدشكل و بدريخت شد.

=الدَّمُ-

ج دِمَاء و دُمِيّ [دمي] : خون، اصل اين واژه (دَمَيٌ) يا (دَمَوٌ) است كه لام آن حذف شده است و گاهى لام آن به ميم تبديل و ادغام مى شود مانند (دَمّ) . مثناى اين واژه (دَمَانِ و دَمَيَانِ و دَمَوَانِ) است؛ «دمُ الأَخَوَيْنِ» (ن) : نام ديگر آن (البقم) است گياهى است كه از چوب آن رنگ بدست آيد؛ «دَمُ العِفْرِيت» : پارچه ايست سرخ رنگ از پنبه.

=دَمَّى-

تَدْمِيَةً [دمي] الجرحَ: از زخم خون بيرون ريخت،- لِفُلانٍ: راهى براى فلانى يافت، چيزى به فلانى نزديك كرد.

=الدَّمَائِث-

[دمث] : آنچه كه نرم و آسان باشد.

=الدَّمَاثَة-

مترادف (الدمُوثَة) است.

=الدُّمَاج-

محكم و استوار، مستقيم و راست.

=الدِّمَاج-

مترادف (الدمَاج) است.

=الدَّمَار-

نابودى، هلاك، ويراني.

=الدِّمَاس-

آنچه كه چيزى را پوشاند.

=الدُّمَّاع-

اشك چشم كه بر اثر بيمارى يا پيرى ريزش كند، آبى كه از درخت بهنگام بريدن شاخه بيرون آيد.

=الدَّمَّاع-

آنكه بسيار اشك ريزد، زمين كه بر روى آن شبنم آمده باشد؛ «يومٌ دَمّاعٌ» :

روزى كه در آن خاشاك و گرد و خاك باشد.

=الدِّمَاغ-

ج أَدْمِغَة (ع ا) : مغز سر؛ «امُّ الدِّماغ» (ع ا) : پوست نازكى كه بر روى مغز سر انسان است؛ «الدِّماغُ الإِلِكْترُونيّ» : مغز الكتروني كه برخى از محاسبات را بدون دخالت مباشر انسان انجام ميدهد.

=الدَّمَال-

سرگين همانند زباله كه از آن براى كود زمين مزروعى بكار برند، آنچه را كه دريا با موج خود بيرون اندازد، خرماى سياه و گنديده.

=الدَّمَّال-

آنكه زمين كشت را كود مى دهد.

=الدَّمَان-

مترادف (الدِّمْن) است.

=الدِّمَان-

پيله يا ورم كه بر اثر كارهاى دستى بر انگشتان پديد آيد مانند پيله ى انگشت كوچك دست نحّات يا تراشكار و در انگشت سبابه ى بعضى از نويسندگان بر اثر گرفتن قلم در دست پديد مىيد.

=دَمِثَ-

-دَمَثًا المكانُ و غيرُهُ: آن جاى سست و نرم شد.

=دَمُثَ-

-دَمَاثَةً: اخلاق او موافق و بى قيد شد.

=دَمَّثَ-

تَدْمِيثًا المكانَ: آن جاى را هموار كرد،- المضجعَ: جاى خوابيدن را نرم و هموار كرد،- لهُ الحديثَ: سخن را براى وى آماده كرد يا گفت.

=الدَّمْث-

ج دِمَاث و أَدْمَاث: جاى نرم و هموار و مناسب.

=الدَّمَث-

ج دِمَاث و أَدْمَاث: مترادف (الدَّمْث) است.

=الدَّمِث-

ج دِمَاث و أَدْمَاث: مترادف (الدَّمْث) است؛ «رجُلٌ دَمِثُ الأَخلاقِ» : مردى كه اخلاق او متناسب و موافق باشد.

=الدَّمْثَاء-

«أَرضٌ دَمْثَاء» : زمين نرم و مناسب.

=دَمَجَ-

-دُمُوجًا في الشي ءَ: در آن چيز داخل و استوار شد،- الأمرُ: آن امر ثابت شد،- تِ المَرأةُ خَيطَ غَزلِها: آن زن ريسمان بافندگى خود را نرم و صاف كرد،- الكاتبُ سَطْرَهُ:

نويسنده خط خود را خوب نوشت.

=دَمَّجَ-

تَدْمِيجًا هُ في الشي ءِ: آن را به درون آن چيز درآورد.

=الدَّمْجَة-

روش، طريقت؛ «على تلك الدَّمْجَة» : با آن راه و روش.

=دَمْدَم-

دَمْدَمَةً [دمدم] عليه: با خشم با وى سخن گفت،- اللّهُ عليهم: خداوند آنها را نابود كرد،- الرعدُ: ابر غُرّش كرد،- المُغَنِّي: آواز خواندن با صداى نرم آواز خواند. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الدُّمْدُمان-

خون رقيق و كم رنگ مانند خونابه ى گوشت بهنگام شستن. اين واژه در زبان روز متداول است.

=دَمَرَ-

-دُمُورًا و دَمَارًا و دَمَارَةً: نابود شد.

=دَمَّرَ-

تَدْمِيرًا القومَ: آن قوم را نابود كرد،- عَلَيهم: آنها را نابود كرد.

=دَمَسَ-

-دَمْسًا و دُمُوسًا الظلامُ أو الليلُ: تاريكى يا تاريكى شب زياد شد،- المَوضعُ: آن جاى كهنه و قديمى شد،-- دَمْسًا هُ: روى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت