فهرس الكتاب

الصفحة 240 من 1009

،- بالمكان: در آن جاى فصل بهار را بسر برد،- الجملُ: شتر گياه بهارى خورد و فربه شد.

=التَّربَنْتِين-

صمغ بنه.

=التَّرْبِيَة-

[ربو] : پرورش فكرى و اخلاقى؛- «سَيِّئُ التَّرْبِية» و «قليلُ التَّربِيَة» :

بى تربيت،- البدنيَّة: ورزش بدنى؛- «عِلم التربِيَة» : آموزش و پرورش؛- «تَرْبِيةُ الحيوانِ او النبات» : هنر پرورش يا تربيت حيوان يا پرورش گياهان

التَّرْبِيع-

[ربع] (ع ح) : مربّع عدد است.

=تَرَتَّبَ-

تَرَتُّبًا [رتب] : ايستاد و تكان نخورد، در رتبه ى او بود،- عليه: بر او لازم شد؛- «تَرَتَّبَ عَلَيه ان يَعْمل كذا» : بر او لازم شد كه آن كار را بكند،- على كذا: بر چيزى مترتب شد،- بِذِمَّتِهِ: بدهكار فلانى شد.

=تَرْتَرَ-

تَرْتَرَةً [ترتر] : بسيار سخن گفت و در آن شتاب كرد، در جسم و سخن خود سست شد،- الشي ءَ: آن چيز را تكان داد.

=تَرَتَّلَ-

تَرَتُّلًا [رتل] في القول: آراسته سخن گفت.

=تَرَتَّمَ-

تَرَتُّمًا [رتم] : مترادف (ارْتَم) است بمعناى بر انگشت خود رشته بست.

=التَّرْتيب-

[رتب] : مص؛- «بِالتَّرْتيب» : يكى پس از ديگرى با نظم؛- «مِنْ غير ترتيب» :

بدون نظم.

=التَّرْتِيل-

[رتل] : تلحين و آهنگ در آواز، خواندن نماز، خوش خوانى، خواندن آرام و آهسته.

=التَّرْتِيلَة-

ج تَرَاتِيل [رتل] : نمازى كه با لحن و ترتيل خوانند و اين در اصطلاح مسيحيان است.

=تَرَثَّي-

تَرَثيًا [رثو] الميتَ: بر مرده مرثيه خوانى كرد.

=تَرَجَّى-

تَرَجِّيًا [رجو] الشي ءَ: آرزوى آن چيز را كرد،- فلانًا: از فلانى چيزى خواهش كرد.

اين تعبير از كوچكتر به بزرگتر گفته مى شود. و در زبان متداول رايج است.

=تَرَجَّبَ-

تَرَجُّبًا [رجب] : ترسيد و هيبت گرفت،- الرَّجُلَ: از آن مرد ترسيد، او را بزرگداشت.

=تَرَجَّحَ-

تَرَجُّحًا [رجح] الرأيُ عندهُ: آن رأى نزد وى از ديگر رأيها برتر شد،- في القول:

به آن سخن تمايل كرد،- الشي ءُ: آن چيز تكان خورد و لرزيد،- تِ الأُرْجوحة به: تاب او را مايل كرد.

=تَرَجْرَجَ-

تَرَجْرُجًا [رجرج] : حركت كرد- سرگردان شد، به راه افتاد،- الشي ءُ في مَحَلّهِ: آمد و رفت.

=تَرَجَّزَ-

تَرَجُّزًا [رجز] : شعرى از بحر رجز سرود،- الرعدُ: صداى رعد پياپى شنيده شد،- السحابُ: ابر آهسته و كند حركت كرد.

=تَرَجَّعَ-

تَرَجُّعًا [رجع] في صدري كذا:

انديشه اى در سينه ام خطور و آمد و شد كرد،- في المُصيبة: بهنگام مصيبت: «انّا لِلّه و انّا اليهِ راجعون» گفت،- تِ الدابَّةُ: ستور گام برداشت،- النّاقة: ماده شتر را با بهاى فروش ماده شترى ديگرى خريد.

=تَرَجَّفَ-

تَرَجُّفًا [رجف] : لرزيد و سخت سرگردان شد.

=تَرَجَّلَ-

تَرَجُّلًا [رجل] : از ستور خود پياده شد و راه رفت،- البِئر و في البئرِ: بداخل چاه درآمد،- الشي ءَ: آن چيز را زير پاى خود نهاد،- تِ الشمسُ: خورشيد برآمد،- تِ المرأةُ: آن زن مانند مرد شد.

=تَرْجَمَ-

تَرْجَمَةً الكلامَ: سخن يا نوشته را از زبانى به زبان ديگر برگردانيد.؛- «ترجمَهُ بالفَرَنْسِيَّة» : آن را به زبان فرانسه ترجمه كرد،- عنهُ: درباره ى او توضيح داد،- الرّجلَ و له و عنهُ: سيرت و رفتار آن مرد را بيان كرد.

=تُرْجِمَ-

الكلامُ: سخن مبهم و پوشيده شد.

=الترْجُمَان-

ج تَرَاجِمة: مُترجم، برگرداننده ى كلام از زبانى به زبان ديگرى.

=التَّرْجُمَان-

ج تَرَاجِمة: مترادف (التُّرْجُمان) است.

=التَّرْجَمَة-

ج تَرَاجمِ: ترجمه، نقل كلام از زبانى به زبان ديگرى، تفسير، زندگينامه ى شخص؛- «تَرْجَمةُ الكِتاب» : آغاز و پيش گفتار كتاب.

=التَّرجِّي-

[رجو] : اميد و آرزو به چيزى كه حصول آن ممكن و ميسّر باشد.

=التَّرْجِيل-

[رجل] : سفيدى در يكى از پاهاى ستور.

=تَرِحَ-

-تَرَحًا: اندوهگين شد.

=تَرَّحَ-

تَتْريحًا هُ: او را اندوهگين كرد.

=التَّرَح-

ج أَتْراح: غم و اندوه، فقر و بينوائى.

=التَّرح-

بسيار اندوهگين، كم خير.

=تَرَحَّى-

تَرَحِّيًا [رحو] تِ الحيَّةُ: مار چنبر زد.

=التَّرْحَاب-

[رحب] : دعاى خير كردن، خوش آمد گفتن.

=التَّرْحَال-

[رحل] : مصدر (رَحَلَ) است،- «حَيَاةُ التَّرْحَالِ» : زندگى باديه نشينان.

=تَرَحْرَحَ-

تَرَحْرُحًا [رحرح] تِ الفرسُ: اسب پاهاى خود را فراخ كرد تا بشاشد.

=تَرَحَّلَ-

تَرَحُّلًا [رحل] القومُ عن المكان: آن قوم از آن جاى رفتند،- فلانًا: فلانى را به كار بد فرستاد، ويرا دچار بدى كرد.

=تَرَحَّمَ-

تَرَحُّمًا [رحم] عليهِ: بر او رحمت فرستاد و گفت «رَحمهُ اللّهُ» : خدا او را بيامرزد.

=تَرَخَّصَ-

تَرَخُّصًا [رخص] في الامر: در آن كار اجازه يافت، آسان گرفت.،- في كذا:

بر آن كار به او اجازه داده شد،- في حقّهِ:

حق خود را تا حدود امكان گرفت.

=التَّرْخُوم-

[رخم] (ح) : كركس نر.

=التَّرْخِيص-

[رخص] : مص، پروانه و اجازه.

=تَرَدَّى-

تَرَدِّيًا [ردي] : جامه پوشيد،- في البِئرِ:

در چاه افتاد.

=التَّرْدَاد-

[ردّ] : باز گرداندن، تكرار، پياپى

تَرَدَّدَ-

تَرَدُّدًا [ردّ] : مطاوع (رَدَّدَ) است،- اليهِ: پياپى نزد او رفت،- في الأَمْر: دچار دودلى و سرگردانى شد،- في الجَوَاب:

زبانش گرفته شد و نتوانست پاسخ دهد،- على الأَلْسِنةُ: آن امر زبانزد همه شد، بر سر زبانها افتاد.

=تَرَدَّعَ-

تَرَدُّعًا [ردع] : مطاوع (رَدَّعَ) است.

=تَرَدَّفَ-

تَرَدُّفًا [ردف] ه: در پشت سر او سوار

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت