فهرس الكتاب

الصفحة 525 من 1009

سَيَّافٌ»: مرد خونخوار.

=السِّيَاق-

[سوق] : مص مهريه ى زن. گفته مى شود كه علت تسميه ى اين واژه به مهريه آنست كه عرب در قديم بهنگام ازدواج، شتران و گوسفندان را مهريه مى دادند؛ «سِيَاق الكلامِ» : روش يا اسلوب سخن يا نوشته؛ «وَقَعَتْ هذه العبارةُ في سِيَاقِ الْكَلامِ» :

اين عبارت در سياق و دنباله ى سخن آمد؛ «فى سِيَاقِ المُناقشَة» : در خلال بحث و مناقشه.

=السَّيَال-

[سيل] (ن) : گياهى است داراى خارى سفيد و دراز كه هرگاه بركنده شود از آن مايعى بسان شير خارج مى شود.

=السَّيَّال-

[سيل] : آب يا مايعى كه بسيار روان باشد.

=السَّيَالَة-

[سيل] (ن) : واحد (السيّال) است.

=السَّيَّالَة-

[سيل] : مؤنث (السيَّال) است، مجراى آب بر ديوار كه از پشت بام به سوى زمين روان باشد، ناودان.

=السَّيِّئ-

[سوأ] : زشت، قبيح؛ «هو سَيِّئُ الظَّنّ» : او نسبت به مردم بد گمان است؛ «سَيِّئُ الطَّالِع» : بدشانس، بدبخت؛ «سَيِّئُ الخُلْق» : بدخوى، بد اخلاق؛ «سَيِّئُ السُّمْعَة» :

بد نام؛ «مِنْ سَيِّئٍ الى أَسْوأ» : از بد به بدتر.

اين تعبير درباره ى وضعى است كه بدتر از قبل خود باشد.

=السَّيِّئَة-

ج سَيِّئَات [سوأ] : مؤنَّث (السَّيِّى ءُ) است، سَيّئة كه ضد (الْحَسَنَة) است، گناه يا خطا.

=سَيَّبَ-

تَسْيِيبًا [سيب] هُ: او را بحال خود رها كرد و بوى توجهى نداشت،- العَبْدَ: برده را آزاد كرد.

=السَّيْب-

[سيب] : مص،- ج سُيُوب: عطا، بخشش، نافله، مال و دارائى، باران روان، موى دم اسب،- (ن) : سيب؛ «السُّيُوب» :

ميخ يا پايه ها كه در زمين فرو روند.

=السِّيب-

ج سُيُوب [سيب] : آبراهه.

=السِّيبان-

[سيب] : اين واژه تحريف شده و صحيح آن (الصِّئْبَان) است بمعناى تخم شپش و كك يا رشك.

=السِّيبَة-

[سيب] : سه پايه ى چوبى. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=السَّيْبَك-

ج سَيَابك [سبك] : لوله ايست مجوّف كه آنرا ميان دو پاى كودك بر روى تخت خواب او نهند تا بوسيله ى آن در شيشه اى كه پيوسته به لوله است پيشاب كند و با اين روش گهواره ى كودك خيس نشود.

=السِّيَة-

ج سِيَات [سيي] : «سِيَةُ القوسِ» : قسمت برآمده از دو سوى كمان.

=سَيَّجَ-

تَسْيِيجًا [سيج] الكَرْمَ و نحوه او على الكرم:

براى درخت انگور و مانند آن سياج يا پرچين ساخت.

=السَّيْجَان-

(ح) : گونه اى ماهى است.

=سَيَّحَ-

تَسْيِيحًا [سيح] هُ: او را رها كرد.

=السَّيْح-

[سيح] : مص،- ج سَيُوح و اسْيَاح: آب روان و نمايان، عبا يا رداى راه راه.

=السِّيخ-

[سيخ] : چاقوى بزرگ، كارد، سيخ.

اين واژه فارسى است.

=السِّيد-

ج سِيدان [سود] (ح) : شير،- (ح) :

گرگ.

=السَّيِّد-

ج أَسْياد و سَادَة و سَيَائِد [سود] : سيّد، آقا، بزرگوار. اين واژه را گاهى به تخفيف تلفظ مى كنند و ميگويند (سَيْد) و در زبان متداول (سَيِد) گويند،- عند النَّصَارَى: و در نزد مسيحيان لقب حضرت عيسى مسيح مى باشد،- عِند المُسْلِمين: و در نزد مسلمانان بر افرادى كه از نژاد و سُلاله ى پيامبر بزرگ اسلامند اطلاق مى شود.

=السَّيِّدانِ-

حسن و حسين فرزندان علي (ع) .

=السِّيدَة-

[سود] (ح) : ماده گرگ.

=السَّيِّدَة-

[سود] : مؤنث (السَّيِّد) است، لقب حضرت مريم است.

=سَيَّرَ-

تَسْيِيرًا [سير] الرجُلَ: آن مرد را به راه انداخت تا برود،- هُ من بَلَدِهِ: او را از شهر يا كشورش راند و بيرون كرد،- قُوَّةً الى مكان الحادِث: با شتاب نيروئى به محل حادثه اعزام كرد،- المَثَلَ: آن مثل را در ميان مردم رواج كرد،- الجلَّ عن ظَهر الدابَّةِ:

پالان را از پشت ستور برافكند،- الثَوبَ او السَّهمَ: جامه يا تير را راه راه ساخت،- سيرةً: گفتار و احاديث پيشينيان را بيان كرد.

=السَّيْر-

[سير] : مص،- ج سَيُور و سُيُورَة و اسْيَار:

پاره اى پوست يا چرم بگونه ى مستطيل.

=السِّيَرَاء-

[سير] : جامه ها يا پارچه هاى راه راه يا بُردهائيكه در آن ابريشم بكار رفته باشد، پوسته ى هسته، حجاب قلب يا پرده ى آن، شاخه ى نخل، طلاى ناب.

=السِّيرَة-

ج سِيَر [سير] : اسم است از (سَارَ) ، سُنّت، روش، هيأت، مذهب؛ «سِيرَة الرجُلِ» : روش و كردار مرد، چگونگى رفتار او با مردم؛ «حَسَنُ السِّيرَة» : خوش برخورد و نيكو روش با مردم، و در زبان متداول بر داستان و قصه اطلاق مى شود همچنانكه گويند (سِيرَة عَنْتَرة) يعنى داستان و تاريخ عَنْتره كه از شاعران و دلاوران عرب بوده است.

=السُّيَرَة-

[سير] : آنكه بسيار سير و سفر كند.

=السِّيرَج-

روغن كنجد كه بر آن نيز (الشِّيرج) اطلاق كنند. اين واژه فارسى است، ارده.

=سِيسَ-

يُسَاسُ سَوْسًا [سوس] الطعامُ: در ميان غذا كرم افتاد،- الخَشَبُ: چوب يا تخته پوسيد،- تِ الشَّاةُ: شپش در پوست گوسفند بسيار شد.

=سَيْطَرَ-

سَيْطرَةً [سيطر] عليهم: مُشرِف و مراقب و ديده بان كارها و كردارهاى آنها شد،- على الموقف: بر آن وضع چيره شد و غلبه يافت.

=السَّيْطَل-

[سطل] : لغتى است در (السَّطْل) و گويند بمعناى طشت است.

=السَّيْع-

[سيع] : مص، آب روان بر روى زمين.

=السَّيْغ-

[سوغ و سيغ] من الشراب: مي گوارا.

=السَّيِّغ-

[سوغ و سيغ] من الشراب: مي گوارا و خوشمزه كه به آسانى در گلو فرو رود.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت