فهرس الكتاب

الصفحة 15 من 1009

=أَبْهَرَ-

إِبْهارًا [بهر] : شگفت آورد، پس از فقر و پريشانحالى، توانگر و مستغنى شد، در گرماى نيمه روز قرار گرفت.

=الأَبْهَر-

(ع ا) : پشت، كمر؛ «فلانٌ شَدِيدُ الأبْهَر» : فلانى داراى پشت نيرومندى است، رگ گردن؛ «مَا زَالَ يُرَاجِعُه الأَلَم حتّى قَطَعَ أَبْهَره» : همچنان دردمند بود تا هلاك شد.

=الأَبْهَران-

(ع ا) : دو رگ كه از قلب خارج مى شوند و ساير رگهاى بدن از آن دو ريشه دوانند؛ «ذُو أَبْهَرَيْهِ» : شكم او.

=أَبْهَظَ-

إِبْهاظًا [بهظ] هُ الحملُ أو الأَمْر: بار يا كار بر او سنگينى كرد و باعث سختيها برايش گرديد.

=أَبْهَمَ-

إِبْهامًا [بهم] الشي ءُ: آن چيز مبهم شد،- الأَمْرُ: امر بر او مشتبه شد،- البَابَ: درب را بست،- هُ عَنِ الْأَمْر: او را از آن كار دور كرد.

=الأَبْهَم-

ج بُهم: گنگ و نارسا.

=الأَبَوَان-

پدر و مادر.

=أَبُو الأَشْبال-

[شبل] (ح) : شير.

=أَبُو بَرَاقِش-

[برق] (ح) : پرنده كوچكى است كه بالاى پرهاى آن به رنگ تيره و ميان آن سرخ و پائين آن سياه است و چون پرهاى خود را از هم بگشايد به رنگهاى گوناگون درآيد، مرد دورو، متلون.

=أَبُو بُرْجِيس-

[برجس] (ن) : نام گياهى است پهن، برگهاى آن بشكل نيم كره و گلهاى آن سرخ رنگ است.

=أَبُو جابر-

نان.

=أَبُو جامِع-

كنيه سفره يا ميز گسترده غذا است.

=أَبُو الركَب-

[ركب] (طب) : گونه اى بيمارى ميكروبى بسان نزله كه باعث دردهائى در عضلات و مفصلها مى شود.

=أَبُو زُرَيْق-

[زرق] (ح) : پرنده ايست در حجمى بزرگتر از گنجشك.

=ابُو قِتْرَة-

[قتر] : كنيه ى شيطان است.

=أَبُو الوَرَى-

[وري] : كنيه روزگار و زمانه است.

=أَبُو اليَقْظان-

كنيه ى خروس است.

=الأبُوَّة-

پدرى، پدر بودن، رابطه طبيعى و يا شرعى ميان پدر و فرزندان.

=أَبِيَ-

-إِبىً عليه: امتناع كرد، قبول نكرد.

=الأَبِيّ-

ابا كننده، امتناع كننده، آنكه از پستيها و زشتيها دورى جويد، بزرگ منش.

=الأبِيَّة-

مؤنث (الأَبِيّ) است؛ «نَفْسٌ ابيَّةٌ» :

نفسى كه از بديها و زشتيها امتناع ورزد.

=الأُبَيْحِر-

مصغّر (البَحْر) است بمعناى درياى كوچك.

=الأُبَيْرِق-

مصغر (الأَبْرَق) است.

=ابْيَضَّ-

ابْيِضَاضًا [بيض] : سفيد شد. اين كلمه ضد (اسْوَدَّ) است، شادمان شد،- شَعرُه: موى او سفيد و پير شد.

=الأَبْيَض-

م بَيْضَاء، ج بِيض: سفيد بر ضد (الأَسْوَد) است، روشن، شمشير؛ «الموتُ الأَبْيَض» : مرگ ناگهانى؛ «الخَيْطُ الأَبْيض» :

سفيدى فجر، سپيده دم؛ «الذَّهَبُ الأَبيض» :

پلاتين؛ «السَّلاحُ الأَبيض» : اسلحه سرد، غير آتشين.

=الأَبِيل-

ج آبال و أُبْل: راهب مسيحى.

=الأَبِيلِيّ-

راهب مسيحى.

=أَتَا-

-أتْوًا و اتَاءً [أتو] الشجرُ: ميوه درخت آشكار شد، درخت پر بار شد،- بِهِ و عليهِ: از او بدگوئى و سعايت كرد.

=أَتَى-

إتْيانًا و أَتْيًا [أتي] : آمد؛ «كَمَا يَأتِي» و «كَمَا يَلِي» : بشرح زير است،- المَكانَ: در آن مكان حاضر شد،- الرّجُلَ: نزد آن مرد حاضر شد،- الشّي ءَ: آن كار را انجام داد،- عَلَى آخِرِه: آن كار را تمام كرد، آن كار را اجراء كرد و به پايان رسانيد،- عَلَيهِ الدّهرُ:

زمانه او را نابود كرد،- على الأَخْضَر وَ اليَابِسِ:

همه چيز را از خشك و تر نابود كرد.

=أَتَّى-

تَأْتِيَةً و تَأَتِّيًا الماءَ: مجراى آب را روان كرد.

=الإتَاء-

[أتو] : مص، «إِتَاءُ الأرض» : سود زمين و حاصل آن.

=أَتَابِك-

مربّى اميران و شاهزادگان، مهتر، امير و فرمانده. اين كلمه تركى است.

=أَتَاحَ-

إِتَاحَةً [توح] هُ: آن كار را آماده كرد،- تْ لهُ الفُرْصَةُ: براى او فرصت بدست آمد.

=الأَتَان-

ج أُتنٌ و أُتْنٌ و آتُنٌ: ماده الاغ، خر ماده.

=أَتَاهَ-

إِتَاهَةً [تيه] هُ: او را گمراه كرد، او را نابود كرد.

=الإتَاوَة-

ج أَتَاوَى [أتو] : خراج، ماليات، رشوه، باج.

=الأَتَاوِيّ-

[أتي] : غريب، بيگانه؛ «سَيْلٌ أَتَاوِيّ» : سيل مهيب و بزرگ كه جلوى آنرا نتوان گرفت.

=اتَّأَد-

اتِّئَادًا [وأد] في الامر: در كار تأمل و درنگ كرد.

=اتَّأَسَ-

اتِّئاسًا [يأس] منه: از وى اميدش قطع شد.

=أَتْأَمَ-

اتْآمًا [تأم و وأم] تِ المرأةُ: آن زن دوقلو زائيد،- الثَّوبَ: جامه را با دو پارچه از روى و از پشت بافت.

=أَتَبَّ-

إِتْبَابًا [تبّ] هُ: او را ضعيف و ناتوان كرد.

=الإتْبَاع-

آوردن كلمه اى با وزن كلمه ما قبل خود براى تقويت معنى مانند: «كثيرٌ بَثير يا خَبِيثٌ نَبِيث» ؛ «إِتْباعًا لِ» : بنا بر ...

=أَتْبَعَ-

إِتْبَاعًا [تبع] هُ: در پى او روان شد و به او رسيد،- هُ كذا: آن را به او رسانيد يا پيوست كرد.

=اتَّبَعَ-

اتِّبَاعًا [تبع] هُ: از او پيروى كرد،- سياسَةً: از سياستى پيروى كرد.

=أَتْبَلَ-

إِتْبالًا [تبل] هُ: او را بيمار كرد؛ «أَتْبَلَهُ الحُبُّ اوِ الدّهرُ» : عشق يا زمانه او را بيمار كرد، عقل از سر او بدر كرد.

=الاتِّجاه-

[وجه] : مص، ميل، جهت، سوى؛ «الاتّجَاهُ السَّيَاسِيّ» : جهت و نزعه سياسى.

=اتَّجَأَ-

اتِّجَاءً [وجأ] التمْرُ: خرما را ذخيره كرد.

=أَتْجَرَ-

إِتْجارًا [تجر] : به شغل تجارت و بازرگانى پرداخت. تجارت كرد.

=اتَّجَرَ-

اتجَارًا [تجر و وجر] : مرادف (أتْجَرَ) است، خود را با داروى وَ جُور درمان كرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت