گردانيد،- هُ الشي ءَ: آن چيز را به وى ابلاغ كرد.
به واژه ى (اللّه) رجوع شود.
=أَلْهَنَ-
إلْهَانًا [لهن] هُ: بهنگام بازگشت او از مسافرت چيزى به وى ارمغان نمود.
=الأُلْهُوب-
[لهب] : اسم است از (الْهَبَ الْفَرَسُ) بمعناى كوشش اسب در دويدن بگونه اى كه گرد و خاك برانگيزد و از سم آن آتش برآيد است.
=الأُلْهُوَّة-
[لهو] : بازيچه يا اسباب بازى كه با آن سرگرم شوند.
=الإلَهيَّات-
دانشى است كه از خداوند متعال و آنچه به وى تعلق دارد بحث كند.
=الأُلْهِيَّة-
[لهو] : مترادف (الأُلْهُوَّة) است.
=الإلَهيَّة-
وجود يا صفات والاى خداوند است.
=الأَلُوف-
ج أُلُف: آنكه پر محبت و بسيار همدم باشد؛ «صَديقٌ الُوف» : دوست صميمى و با محبت بسيار.
=الأَلُوقَة-
[لوق] : كَره.
=الأَلُومِينيوم-
(ك) : آلمينيوم، فلزى است ساده و سفيد رنگ و سبك كه جريان برق و حرارت را به سرعت به خود مى گيرد و از آن در ساختن لوازم خانه و آشپزخانه استفاده مى شود.
=الأُلُوهَة-
[أله] : وجود يا صفت والاى خداوند بى همتاست.
=الأُلُوهِيَّة-
[أله] : وجود يا صفت والاى خداوند بى همتاست.
=أَلْوَى-
إِلْوَاءً [لوو] بحقّ فلان: حق فلانى را انكار كرد،- بِكلامِهِ: سخن خود را بر خلاف واقع گفت،- بيَدِهِ او بِثَوبِه: با دست يا جامه خود اشاره كرد،- فلانٌ اللّواءَ: پرچم را برافراشت و نصب كرد،- الأَميرُ لهُ لواءً: امير يا حاكم او را پرچمدار كرد،- بهِ: او را با خود برد،- بهم الدهرُ: روزگار آنانرا نابود كرد،- بِمَا فِى الْإنَاءِ: آنچه كه در ظرف بود براى خود برگزيد،- البقلُ: سبزى و گياه خوردنى پژمرده شد،- النّبتُ: گياه خشك شد،- الرّجُلُ: مزرعه ى آن مرد خشك شد غذاى شخص ديگرى را خورد، بسيار آرزو و خواهش كرد،- القومُ: آن قوم به ريگزار پر پيچ و خم رسيدند.
=أَلْوَى-
إلْوَاءً [لوي] برأسه: سر خود را كج كرد،- تِ النّاقَةُ بِذَنَبِها: ماده شتر دم خود را تكان داد.
=الأَلْوَى-
[لوو] : شاخ كج، دمى كه همواره خميده باشد، ج لُيّ (با ضمه است ولى از نظر قياس به مناسبت وجود ياء بايد با كسره «لِيّ» باشد) مرد رزمنده كه بر دشمن خود مى پيچد، مرد سخت ستيز، سخت روش، مرد تنها و گوشه گير،- من الطريق: راه دور و ناشناخته.
=الأَلْوَاء-
[لوو] : پيچ و خم دره، نواحى مختلف كشور.
=الأَلْوَث-
م لَوْثَاء؛ ج لُوث [لوث] : سست و ناتوان، كندرو، كند زبان، سست خِرد، نيرومند.
=الأَلْوَس-
[لوس] : آنكه همواره بدنبال بدست آوردن انواع شيرينى است تا آنرا بخورد.
=الأَلْوَط-
[لوط] : اسم تفضيل است؛ «هو الْوَطُ بِقَلبِى» : او به دل من چسبنده تر است.
=الأَلْوَق-
[لوق] : احمق،- عند العَامة: و در زبان متداول بمعناى (الأَعْرَج) : شل است.
=أَلِيَ-
-أَلْيًا الكبشُ: دنبه ى قوچ بزرگ و درشت شد.
=الإلْي-
ج آلَاء: نعمت، روزى فراخ.
=الأَلْيَة-
مثنَّاها أَلْيَانِ بدون تاء ج أَلَايا و أَلَيات:
سرين، دنبه، كفلى كه گوشت و دنبه ى آويخته دارد.
=الأَلْيَس-
م لَيْسَاء، ج لِيس [ليس] : قهرمان و دليرى كه به چيزى اهميت ندهد و از چيزى نترسد، آنكه از منزل خود خارج نشود، خوش خلق،- (ح) : شير.
=أُلِيصَ-
[لوص] الرجُلُ: آن مرد لرزيد و تكان خورد.
=الأَلْيَغ-
م لَيْغَاء، ج لِيغ [ليغ] : آنكه سخن خود را واضح نگويد، احمق.
=الأَلِيف-
دوست و همدم و همنشين.
=إلَيْكَ-
اسم فعل است بمعناى (ابْعُد) مانند «الَيْكَ عَنِّى» : از من دور شو، و نيز بمعناى (خُذْ) مىيد مانند «الَيْكَ الكِتَابَ» : كتابرا بگير. در اينجا (الكتابَ) منصوب و مفعول به است.
=أَلْيَلَ-
إِلْيَالًا [ليل] القومُ: آن قوم به شب در آمدند.
=الأَلِيمِ-
دردناك مانند (السَّمِيعُ) كه به معناى (المُسْمِع) است.
=أَلْيَنَ-
إِلْيَانًا [لين] الشَّى ءَ: آن چيز را نرم كرد.
=الأَلْيَن-
ج أَلَايِن [لين] : چيز نرم، بسيار نرم.
=أمْ-
حرف عطف است براى معادله كه پس از همزه ى استفهام مىيد مانند «أَ قَرِيبٌ أم بَعِيد» : آيا نزديك است يا دور. و گاهى بمعناى (بَلْ) مىيد كه در اينصورت آنرا منقطعه نامند زيرا ميان دو جمله ى مستقل مى باشد و معناى برگشتن از چيزى را ميرساند مانند «هل يَسْتَوِى الأَعْمى وَ الْبَصِيرُ امْ هَل تَستَوِي الظُّلماتُ و النّورُ» .
=أَمَّ-
-أَمَّاهُ: به سوى او رفت، قصد او كرد، بر مغز سر او زد و سرش را شكست،- امامَةً و أمًّا و امَامًا القومَ و بِالقَومِ: امام و پيشواى آن قوم شد،- امُومَةً تِ المرأةُ: آن زن مادر شد.
=الأُمّ-
ج- أُمَّات و أُمَّهَات: مادر، برخى گفته اند كه (الأُمَّهَات) براى مردم است، و (الأُمّات) براى حيوانات است، ريشه ى هر چيزى؛ «لَا امَّ لَكَ» : اين تعبير براى مذمت و بدگوئى است و گويند كه براى ستايش و خوبگوئى نيز مى باشد.
=أُمُّ أَدْراص-
[درص] : بلا و پيشامد، بلاى سخت،- (ح) : كلاكموش.
=أُمُّ أَرْبَع و أَرْبَعين-
[ربع] (ح) : حشره ى هزار پا.
=أُمُّ جابر-
[جبر] : غذاى حليم.
=أُمُّ الرَّأْس-
(ع ا) : پوسته ى روى مغز سر.
=أُمُّ الطريقِ-
بيشترين قسمت راه.