فهرس الكتاب

الصفحة 767 من 1009

شد و خود را نگرفت. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=اللَّبْطَة-

اسم مره از (لَبَطَ) است.

=اللَّبَطَة-

اسم است از (الْتِبَاط) .

=لَبَعَ-

لَبْعًا: با پرخورى غذا خورد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=لَبَقَ-

-لَبْقًا الشي ءَ: آنرا نرم كرد.

=لَبِقَ-

-لَبَقًا: با مهارت شد، فروتن و خوش اخلاق شد،- الثَّوبُ و نحوُهُ بِفُلان: جامه بر فلانى برازنده شد.

=لَبُقَ-

-لَبَاقَةً: فروتن و خوش اخلاق شد،- الثَّوبُ و نحوهُ بفلان: جامه يا مانند آن بر فلانى برازنده و شايسته شد.

=لَبَّقَ-

تَلْبِيقًا [لبق] الشي ءَ: آن چيز را نرم كرد،- له الثَّوبَ و نَحوَهُ: جامه را بر او پوشانيد تا ببيند كه اندازه و برازنده اوست يا نه،- لَهُ اسمًا: در زبان متداول به معناى او را لقب داد مى باشد.

=اللَّبق-

خوش اخلاق و مهربان و فروتن.

=اللَّبِقَة-

مؤنّث (اللَّبِق) است.

=لَبَكَ-

-لَبْكًا الأَمرَ أو الشي ءَ: آن كار يا آن چيز را در هم آميخت،- الثّريدَ: تريد را آماده كرد تا بخورد،- القومُ بَيْنَ الشَّاءِ: آن قوم ميان گوسفندان آميخته شدند.

=لَبِكَ-

-لَبَكًا الأَمرُ: آن امر آميخته و مشكوك و دگرگون شد.

=لَبَّكَ-

تَلْبِيكًا [لبك] : مُرادف (لَبَكَ) است،- هُ به: در زبان متداول به معناى كار را بر او دشوار كرد و او را در اشتباه انداخت.

=اللَّبْك-

چيز مخلوط و در هم آميخته.

=اللَّبِك-

من الأُمور: كار در هم آميخته و مشكوك.

=اللَّبْكَة-

مُرادف (اللَّبْكَ) است؛ «وَقَعَ فِى لَبكَة» : در وضع آشفته اى قرار گرفت.

=اللَّبَكَة-

يك لقمه از تريد.

=اللَّبْلَاب-

[لبلب] (ن) : گياهى است كه بر درخت مى پيچد و داراى گلى زرد رنگ و برگ آن مانند لوبيا است و داراى دانه اى خوردنى است، نيلوفر صحرائى كه در خاورميانه كشت مى گردد؛ «لَبْلَابُ الْحُقُولِ» كه نام ديگر آن (العَصَب) است. گياهى است كه بين ساير گياهان رشد مى كند و براى آنها زيان آور است.

=اللَّبْلَبَة-

[لبلب] عند العامَّة: گفتار پوچ و درهم و بر هم و ممكن است تحريفى از (بَلْبَلَة) باشد.

=لَبَنَ-

-لَبْنًا فلانًا بالعصا: با چوبدستى او را به سختى زد،- الرَّجُلَ: او را شير خورانيد،-- لَبْنًا الرَّجُلُ: آن مرد بسيار خورد.

=لَبِنَ-

-لَبَنًا تِ الشاةُ: شير گوسفند زياد شد،- الرَّجُلُ: گردن او از سختى بالش درد گرفت.

=لَبَّنَ-

تَلْبِينًا [لبن] : براى ساختمان آجر ساخت،- الشَّى ءَ: چيزى را چهار گوش به شكل آجر در آورد.

=اللِّبْن-

آجر گلى چهار گوش.

=اللَّبَن-

مص، ج الْبَان: شير كه از پستان زنان يا حيوانات ماده بدست آيد؛ «لَبَنُ الشَّجرةِ» : آب و يا مايع كه از درخت بيرون آيد.

=اللَّبِن-

شير دوست، نوشنده شير، خشت و آجر چهار گوش كه براى ساختمان سازند؛ «لَبِنُ الْقَمِيصِ» : خشتك جامه.

=اللَّبِن-

مرادف (اللِّبْن) است.

=اللُّبْنَى-

(ن) : درختى كه شيره آن مانند عسل است؛ «عَسَلُ اللُّبْنَى» : شيره ى درخت كه از آن چكيده مى شود.

=اللَّبْنَة-

ماست كه آب آن گرفته شده باشد.

=اللَّبَنَة-

فرآورده هاى شيرى (لَبَنِيَّات) .

=اللَّبِنَة-

زن شيرده، واحد (اللَّبِن) است (يك آجر گلى) .

=اللَّبْنِيَّة-

(ط) : غذائى كه از شير و برنج و گوشت آماده شود.

=اللَّبْوَة-

[لبأ] (ح) : مُرادف (اللَّبُؤة) است (شير ماده) .

=اللِّبْوَة-

[لبأ] (ح) : مُرادف (اللَّبُؤَة) است.

=اللِّبُوَة-

[لبأ] (ح) : مُرادف (اللَّبُؤَة) است.

=اللَّبُوس-

پوشاك، زره، آنكه جامه بسيار دارد.

=اللُّبُوسَة-

مُرادف (اللُّبْسَة) است.

=اللَّبُوسَة-

مُرادف (اللُّبْسَة) است.

=اللَّبُون-

شير دوست، شير خوار،- ج لِبَان و لِبْنَ و لُبْن و لُبُنْ و لَبائِن: ماده حيوان شيرده؛ «حيوانٌ لَبُون» : حيوان شيرده.

=اللَّبُونَة-

ج لِبَان و لِبْن و لُبْن و لُبُن و لَبَائِن: زن شيرده يا حيوان ماده شيرده.

=لَبِيَ-

-لَبْيًا [لبي] من الطعام: بسيار غذا خورد.

=اللَّبِيب-

ج أَلِبَّاء [لبّ] : خردمند؛ «رَجُلٌ لَبِيبٌ» : خردمند و استوار و پا بر جا.

=اللَّبِيبَة-

ج لَبِيبَات و لَبَائِب: مؤنث (اللَّبِيب) است.

=اللَّبِيد-

توبره، كيسه پشمى يا كيسه كه از موى ساخته شده باشد،- (ح) : پرنده اى كه همواره بر روى زمين مى ماند و نمى پرد مگر با پرانيدن.

=اللَّبِيس-

مثل و مانند، پيراهن؛ «قَمِيصٌ لَبِيسٌ» : جامه كهنه كه بسيار پوشيده شده باشد.

=اللَّبِيق-

مرادف (اللَّبِق) است.

=اللَّبيقَة-

مؤنّث (اللَّبِيق) است.

=اللَّبِيك-

«أمْرٌ لَبِيكٌ» : مُرادف (لَبِكٌ) است.

=لَبَّيْكَ-

[لبّ] : تعبير (لَبَيّكَ) به معناى گوش به فرمان تو هستم يا زير فرمان توام مى باشد. تثنيه اين تعبير براى تأكيد است و نصب آن به علت مفعول مطلق بودن است.

=اللَّبِين-

ستور كه با شير تغذيه شده باشد، بسيار شير دهنده.

=اللَّبِينَة-

مؤنّث (اللَّبِين) است، پر شير.

=لَتَّ-

-لَتًّا الشي ءَ: آن چيز را كوبيد و آرد كرد، آن را بست و پيچيد،- السَّوِيقَ: آرد را با آب يا روغن مخلوط نمود،- الْمَاءُ الثّيابَ و غيرَها: آب جامه ها و جز آن را خيس كرد،- و در زبان متداول به معناى سخنان پوچ و بيهوده بسيار گفت مى باشد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت