فهرس الكتاب

الصفحة 342 من 1009

=الحِرْباءَة-

ج حَرَابِيّ [حرب] (ح) : مؤنث (الحِرْبَاء) است.

=الحَرْبَة-

ج حِرَاب: از ابزار آهنين جنگى است، دِشنه كه از نيزه كوتاهتر است،- ج حَرَبات و حَرْبات: بى دينى، بد دينى، روز جمعه.

=الحِرْبَة-

هيئت و چگونگى جنگ.

=الحِرْبِش-

(ح) : مار درشت يا افعى.

=الحِرِبِّش-

(ح) : مترادف (الْحِرْبِش) است.

=الحُرَّة-

ج حَرَائِر و حُرَّات [حرّ] : مؤنث (الحُرّ) است، زن آزاده. اين واژه ضد (الأَمَة) است، زن بخشنده؛ «أَرض حُرَّةٌ» : زمين بى ريگ؛ «رَملَةٌ حُرّةٌ» : ريگِ بى خاك.

=الحَرَّة-

[حرّ] : جوش ريز و كوچك، درد سخت، تاريكى بسيار،- ج حَرَّات وَ حِرَار وَ أَحَرُّون و حَرُّون: زمينى كه داراى سنگهاى سياه همانند سوخته ميباشد.

=الحِرَّة-

[حرّ] : تشنگى؛ «رَمَاهُ اللّهُ بِالحِرَّةِ تحت القِرَّة» : خداوند او را در سرماى سخت تشنه كند.

=الحَرْت-

صداى گياه خوردن ستور.

=حَرَثَ-

-حَرْثًا: كاشت،- الأرضَ: زمين را براى كشت شخم زد،- المالَ: مال كسب كرد و اندوخت،- الشي ءَ: آن چيز را آموخت و فقيه شد،- النارَ: آتش را بهم زد،- الأَمْرَ: بياد آن امر افتاد و برانگيخته شد،- الخُبُزَ: نان را خرد كرد،- الدَّابَّة: ستور را خسته و لاغر كرد.

=الحَرْث-

مص، زمين شخم زده و بذر پاشيده و نهال كاشته شده.

=حَرِجَ-

-حَرَجًا الرجُلُ: آن مرد گناه كرد،- عليه الشي ءُ: آن چيز بر او حرام شد،- الشي ءُ: آن چيز تنگ يا گرفته شد،- تِ العينُ: چشم به گودى افتاد و جلوى ديد را تنگ كرد،- الغُبَارُ: در جاى تنگ گرد و خاك برافراشته شد،- اليه: از تنگى و سختى زندگى به او پناه برد.

=حَرَّجَ-

تَحْرِيجًا هُ: او را در تنگنا قرار داد،- عَلَيهِ: بر او سخت گرفت، به او گفت: «انتَ في حَرَج» : تو در سختى و مضيقه قرار دارى.

=الحِرْج-

ج أَحْرَاج و حِرَاج: گناه، صدف چشم زخم كه به گلو آويزند، سهميّه ى سگ از شكار، بندها و دام كه براى شكار جانوران وحشى نصب كنند، گله ى گوسفندان.

=الحَرَج-

مص، جاى تنگ و پر درخت؛ تابوت كه مرده را بر آن حمل كنند، حُرمت، گناه؛ «لَا حَرَجَ عليك» : بر تو گناهى نيست؛ «حدِّثْ عن البَحرِ و لا حَرَج» : از دريا هر قدر كه بخواهى سخن بگوى و بر تو حرج و اعتراضى نيست.

=الحَرِج-

جاى تنگ و پر درخت، هر چيزى تنگ، آنكه از جنگ نهرساد و از كارزار نگريزد.

=الحَرَجَة-

ج حِرَاج و أَحْرَاج (ز) : انبوه درختان بسيار در سرزمين فراخ،- ج حَرَج و حَرَجات:

گله ى گوسفندان يا شتران.

=حَرَدَ-

-حَرْدًا هُ: آهنگ او كرد، او را منع كرد،- الخَشَبَ: تخته را سوراخ كرد،- حُرودًا: از قوم خود كناره گيرى كرد و تنها شد.

=حَرِدَ-

-حَرَدًا و حَرْدًا عليه: خشمگين شد،- الوَتَرُ: بعضى از تارهاى كمان از بعضى ديگر درازتر شد.

=الحَرْد-

مص،- من الأوتار: كمانى كه بعضى از تارهاى آن درازتر از بعضى ديگر است،- ج حِرَاد: آنكه از قوم خود كناره گيرى كند، تنها، منفرد.

=الحَرَد-

مص، سست شدن يا خشك شدن عصب دست شتر.

=الحَرِد-

خشمگين،- ج حِرَاد: خشم، مردى كه از ديگران گوشه گيرد.

=الحَرْدان-

خشمناك

الحُرْدُبَة-

كوهان شتر، اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الحَرْدَبَة-

اين واژه تحريف (الحَدَبَة) است و در زبان متداول رايج است.

=الحِرْدَبَّة-

مترادف (الحُرْدُبَة) است. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الحِرْذَوْن-

ج حَرَاذِين (ح) : گونه اى حشره آفتاب پرست است.

=حَرَّرَ-

تَحْرِيرًا [حرّ] العبدَ: آن بنده را آزاد كرد،- الكِتابَ: كتاب را نيكو و اصلاح كرد،- الوَزنَ: وزن را با دقت انجام داد،- المَعْنى: معنا را خلاصه و نيكو كرد،- الولدَ او الشَّي ءَ: آن فرزند (پسر) يا آن چيز را براى طاعت خداوند وقف كرد.

=حَرَزَ-

-حَرْزًا المالَ: مال را نگهدارى كرد، مال را گِردآورى و فراهم كرد.

=حَرِز-

-حَرَزًا: مرد پرهيزكار و خويشتن دار شد.

=حَرُزَ-

-حَرَازَةً و حَرَازًا المكانُ: آن جاى مُحكم و استوار شد.

=حَرَّزَ-

تَحْرِيزًا الشي ءَ: در نگهدارى آن چيز كوشيد،- المَكانُ الرجُل: آن مكان براى آن مَرد پناهگاه شد.

=الحِرْز-

آنچه كه در آن چيزهايى نگهدارى شوند مانند صندوق، آنچه كه باعث جلوگيرى از گُم شدن يا تلف شدن شود، دژِ استوار، نصيب؛ «أَخَذَ حِرْزَه» :

نصيب خود را گرفت،- في اصطلاح المعوِّذين: ورد يا افسون يا دعاى دفع چشم زخم كه بر خود آويزند.

=الحَرَز-

مص،- ج أَحْرَاز: آنچه كه مُحرز و نگاهداشته شود، گردوى تراشيده كه با آن كودكان بازى كنند.

=حَرَسَ-

-حَرَسًا هُ: او را نگاهدارى كرد،- حَرْسَا الشي ءَ: آن چيز را دزديد.

=الحَرَس-

مص؛ «حَرَسُ الشرفِ» : گارد ويژه رئيس مملكت؛ «حَرَسُ الملِك» :

گارد و نگهبانان پادشاه.

=الحَرَسَانِ-

شب و روز.

=الحِرْسَنَّة-

(ن) : گياهى است كه ريشه آن خوردنى است. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الحَرَسِيّ-

واحد حَرَس و نگهبان پادشاه است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت