ويران كند.
عرشُهم: عِزَّت و بزرگى آنها از دست رفت.
=ثُلَاثَ-
سه تا سه تا. اين واژه غير منصرف است و در مذكر و مؤنث يكسان بكار بُرده مى شود؛ «أَتوا ثُلَاثَ» : سه نفر سه نفر آمدند.
=الثَّلَاث-
مؤنث (الثَّلاثة) است؛ «ثَلاثُ نِسَاءٍ» :
سه نفر زن؛ «ذو الثَلَاث» : ريسمان سه تاب و محكم؛ «فَعَلَهُ ثَلَاثا» : آن كار را سه بار انجام داد.
=الثُلَاثَاء-
مث ثُلَاثاءَان، ج ثلاثاوات و ثُلَاثَاءَات و أَثَالِث: روز سه شنبه.
=الثَّلَاثَاء-
مترادف (الثُلاثَاء) است.
=الثَّلَاثة-
م ثَلَاث (ع ح) : عدد 3؛ (ثَلاثَةُ رجالِ»:
سه مرد.
=الثَّلاثُون-
عدد 30. اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود.
=الثُّلَاثِيّ-
نسبت به (الثَّلاثة) است؛ «ثُلاثِيُّ الزَّوايا» : شكلى كه سه زاويه دارد؛ «ثُلاثِىُّ الوَرَقَات» : آن چيز داراى سه برگ است؛ «الحِقْبَةُ الثُّلاثية» : دوران ژيولوژىِ سوّم قبل از دوره چهارم است.
=الثَّلَّاج-
يخ فروش.
=الثَّلَّاجَة-
ج ثَلَّاجَات [ثلج] : يخهاى مُنجمد در بالاى كوهها، يخچال.
=الثُّلَاجِيّ-
[ثلج] : بسيار سفيد.
=ثَلَبَ-
-ثَلْبًا هُ: او را راند، از او غيبت كرد، سخن چينى كرد، عيب جويى و ملامت كرد، به وى ناسزا گفت،- الشّي ءَ: آن چيز را شكست.
=ثَلِبَ-
-ثَلَبًا الجلدُ: پوست ترنجيده شد،- الشي ءُ: آن چيز شكسته شد.
=الثُّلَّة-
ج ثُلَل: گروهى از مردم، «فلان لا يَفْرُقُ بَيْنَ الثَّلة و الثُلّة» : فلانى مرد نادانى است كه بين گوسفندان و مردم را فرق نمى گذارد،- (ا ع) : گروهى از سربازان.
=الثَّلَّة-
ج ثِلَل و ثِلال: مقدار خاك كه از چاه بيرون كَشيده مى شود، گروه گوسفندان بسيار، پشم و موى و كُرك هنگاميكه درهم آميخته مى شوند، پشم؛ «كساءٌ جيد الثَّلّة» :
جامه پشمى خوب.
=الثِّلَّة-
ج ثِلَل: هلاك و نابودى.
=ثَلَثَ-
-ثَلَثًا الشي ءَ: 3/ 1 آن چيز را گرفت، القومَ: 3/ 1 اموال آن قوم را گرفت، سوّمين نفر آنها بود.
=ثَلَّثَ-
تَثْلِيثًا الاثنين: آن دو را با خود سه كرد،- الشَّي ءَ: آن چيز را سه بُعدى كرد، آن كار را سه بار كرد،- الشرابَ: شراب را جوشانيد تا 3/ 1 آن بخار شد.
=الثُّلْث-
ج أَثْلاثَ: 3/ 1 هر چيزى.
=الثِّلْث-
بچّه سوّم ماده شتر؛ «سَقى زَرْعَهُ الثُّلُث» : كِشت خود را هر سه روز يكبار آبيارى كرد.
=الثُّلْث-
ج أَثْلَاث: جُزئى از سه قسمت چيزى.
=الثَّلَثَاء-
- «يومُ الثَّلَثَاء» : روز سه شنبه.
=الثُّلُثِي-
من الخطوط: خط ثُلث كه با حروف درشت نوشته شود.
=ثَلَجَ-
-ثَلْجًا تِ السماءُ: از آسمان برف آمد؛ «ثَلَجَتْنا السَّماءُ» : آسمان بر ما برف بارانيد،- ثُلوجًا تْ نَفْسي بِهِ و اليه: به او اطمينان يافتم و دلم آرام شد.
=ثَلِجَ-
-ثَلْجًا تْ نفسي بِهِ: قلب من از او شاد شد و به او آسايش يافت.
=ثُلِجَ-
تِ الأرضُ: بر روى زمين برف آمد،- فؤادُهُ: دل او شادمان و خنك شد.
=الثَّلْج-
ج ثُلُوج: برف، يخ؛ «نَدْفَةُ الثَّلْجِ» :
گلوله هاى برف، تگرگ؛ «ماء ثلْجٌ» : آب يخ.
=الثَّلْجَة-
واحد (الثَّلْج) است.
=الثَّلَل-
[ثلّ] : هلاك و نابودى، ريختن دندانها.
=ثَلَمَ-
-ثَلْمًا الحائطَ: در ديوار رخنه ايجاد كرد،- الإناءَ: لب جام را شكست.
=ثَلِمَ-
-ثَلَمًا الإناءُ: لبه جام شكست.
=ثُلِمَ-
ثَلْمَةً في ماله: مقدارى از ثروت او از دست رفت.
=ثَلَّمَ-
تَثْلِيمًا الإناءَ: لبِ جام را شكست.
=الثَّلَم-
ج أَثلَام في الحائط و نحوهِ: رِخنه، جاى شكسته شدن در چيز شكسته شده،- (ز) :
خط يا رَده ى شخم زدن بر روى زمين؛ «ثَلْمُ الصِّيتِ» : غيبت كردن، آبروى كسى را بُردن.
=الثُّلْمَة-
في الحائط و نحوهِ: مترادف (الثَّلْم) است؛ «سَدَّ ثُلْمَةً» : سوراخ يا شكافى را گرفت؛ «ثُلْمَةٌ لا تُسَدُّ» : فراغى كه پُر نشود، خسارتى كه جبران نشود.
=الثَّلِيث-
يك قسمت از سه قسمت چيزى.
=ثُمَّ-
حرف عطف است كه دلالت بر ترتيب با فاصله دارد و به معناى (سپس) مى باشد، بر اين حرف گاهى تاء وصل مى شود مانند (ثُمَّتَ) ؛ «من ثُمَّ» : در پايان، اخيرًا.
=ثَمَّ-
اسم اشاره براى دور است به معناى (آنجا) .
=الثَّمَال-
زَهرى كه در آب آميخته شده باشد.
=الثُّمَالة-
ج ثُمَال: كَف، آنچه كه در تَهِ ظرف يا حوض از آب و جُز آن مانده باشد؛ «شَرِبَ الكأسَ حتى الثُمالة» : جام را تا آخر با ته مانده آن نوشيد.
=الثُّمَامة-
(ن) : گياهى است ريز كه هيچگاه رشد نمى كند.
=الثُّمَامَة-
(ن) : واحد (الثُّمَام) ست.
=ثُمَانَ-
هشتا هشتا؛ «أَتوا ثُمَانَ» : هشت نفر هشت نفر آمدند.
=الثَّمَانُون-
هشتاد
الثَّمَانِية-
م ثَمَانٍ (ع ح) : عدد 8 است؛ «ثَمانية عَشَرَ رجُلًا و ثَمانيَ عَشْرَةَ امرأَة» : هيجده نفر مرد و هجده نفر زن.
=ثُمَّتَ-
مترادف (ثُمَّ) است.
=ثَمَّتَ-
مترادف (ثَمَّ) است و به معناى (آنجا) مى باشد.
=ثَمَّةَ-
مترادف (ثَمَّتَ) است.
=ثَمَرَ-
-ثُمُورًا الشجَرُ: ميوه درخت نمايان شد.
=ثَمَّرَ-
تَثْمِيرًا مالَه: بر ثروت خود افزود.
=الثَّمَر-
ج ثِمَار و جج أَثْمَار و ثُمُر (ز) : ميوه درخت