فهرس الكتاب

الصفحة 299 من 1009

ويران كند.

=ثُلَّ-

عرشُهم: عِزَّت و بزرگى آنها از دست رفت.

=ثُلَاثَ-

سه تا سه تا. اين واژه غير منصرف است و در مذكر و مؤنث يكسان بكار بُرده مى شود؛ «أَتوا ثُلَاثَ» : سه نفر سه نفر آمدند.

=الثَّلَاث-

مؤنث (الثَّلاثة) است؛ «ثَلاثُ نِسَاءٍ» :

سه نفر زن؛ «ذو الثَلَاث» : ريسمان سه تاب و محكم؛ «فَعَلَهُ ثَلَاثا» : آن كار را سه بار انجام داد.

=الثُلَاثَاء-

مث ثُلَاثاءَان، ج ثلاثاوات و ثُلَاثَاءَات و أَثَالِث: روز سه شنبه.

=الثَّلَاثَاء-

مترادف (الثُلاثَاء) است.

=الثَّلَاثة-

م ثَلَاث (ع ح) : عدد 3؛ (ثَلاثَةُ رجالِ»:

سه مرد.

=الثَّلاثُون-

عدد 30. اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود.

=الثُّلَاثِيّ-

نسبت به (الثَّلاثة) است؛ «ثُلاثِيُّ الزَّوايا» : شكلى كه سه زاويه دارد؛ «ثُلاثِىُّ الوَرَقَات» : آن چيز داراى سه برگ است؛ «الحِقْبَةُ الثُّلاثية» : دوران ژيولوژىِ سوّم قبل از دوره چهارم است.

=الثَّلَّاج-

يخ فروش.

=الثَّلَّاجَة-

ج ثَلَّاجَات [ثلج] : يخهاى مُنجمد در بالاى كوهها، يخچال.

=الثُّلَاجِيّ-

[ثلج] : بسيار سفيد.

=ثَلَبَ-

-ثَلْبًا هُ: او را راند، از او غيبت كرد، سخن چينى كرد، عيب جويى و ملامت كرد، به وى ناسزا گفت،- الشّي ءَ: آن چيز را شكست.

=ثَلِبَ-

-ثَلَبًا الجلدُ: پوست ترنجيده شد،- الشي ءُ: آن چيز شكسته شد.

=الثُّلَّة-

ج ثُلَل: گروهى از مردم، «فلان لا يَفْرُقُ بَيْنَ الثَّلة و الثُلّة» : فلانى مرد نادانى است كه بين گوسفندان و مردم را فرق نمى گذارد،- (ا ع) : گروهى از سربازان.

=الثَّلَّة-

ج ثِلَل و ثِلال: مقدار خاك كه از چاه بيرون كَشيده مى شود، گروه گوسفندان بسيار، پشم و موى و كُرك هنگاميكه درهم آميخته مى شوند، پشم؛ «كساءٌ جيد الثَّلّة» :

جامه پشمى خوب.

=الثِّلَّة-

ج ثِلَل: هلاك و نابودى.

=ثَلَثَ-

-ثَلَثًا الشي ءَ: 3/ 1 آن چيز را گرفت، القومَ: 3/ 1 اموال آن قوم را گرفت، سوّمين نفر آنها بود.

=ثَلَّثَ-

تَثْلِيثًا الاثنين: آن دو را با خود سه كرد،- الشَّي ءَ: آن چيز را سه بُعدى كرد، آن كار را سه بار كرد،- الشرابَ: شراب را جوشانيد تا 3/ 1 آن بخار شد.

=الثُّلْث-

ج أَثْلاثَ: 3/ 1 هر چيزى.

=الثِّلْث-

بچّه سوّم ماده شتر؛ «سَقى زَرْعَهُ الثُّلُث» : كِشت خود را هر سه روز يكبار آبيارى كرد.

=الثُّلْث-

ج أَثْلَاث: جُزئى از سه قسمت چيزى.

=الثَّلَثَاء-

- «يومُ الثَّلَثَاء» : روز سه شنبه.

=الثُّلُثِي-

من الخطوط: خط ثُلث كه با حروف درشت نوشته شود.

=ثَلَجَ-

-ثَلْجًا تِ السماءُ: از آسمان برف آمد؛ «ثَلَجَتْنا السَّماءُ» : آسمان بر ما برف بارانيد،- ثُلوجًا تْ نَفْسي بِهِ و اليه: به او اطمينان يافتم و دلم آرام شد.

=ثَلِجَ-

-ثَلْجًا تْ نفسي بِهِ: قلب من از او شاد شد و به او آسايش يافت.

=ثُلِجَ-

تِ الأرضُ: بر روى زمين برف آمد،- فؤادُهُ: دل او شادمان و خنك شد.

=الثَّلْج-

ج ثُلُوج: برف، يخ؛ «نَدْفَةُ الثَّلْجِ» :

گلوله هاى برف، تگرگ؛ «ماء ثلْجٌ» : آب يخ.

=الثَّلْجَة-

واحد (الثَّلْج) است.

=الثَّلَل-

[ثلّ] : هلاك و نابودى، ريختن دندانها.

=ثَلَمَ-

-ثَلْمًا الحائطَ: در ديوار رخنه ايجاد كرد،- الإناءَ: لب جام را شكست.

=ثَلِمَ-

-ثَلَمًا الإناءُ: لبه جام شكست.

=ثُلِمَ-

ثَلْمَةً في ماله: مقدارى از ثروت او از دست رفت.

=ثَلَّمَ-

تَثْلِيمًا الإناءَ: لبِ جام را شكست.

=الثَّلَم-

ج أَثلَام في الحائط و نحوهِ: رِخنه، جاى شكسته شدن در چيز شكسته شده،- (ز) :

خط يا رَده ى شخم زدن بر روى زمين؛ «ثَلْمُ الصِّيتِ» : غيبت كردن، آبروى كسى را بُردن.

=الثُّلْمَة-

في الحائط و نحوهِ: مترادف (الثَّلْم) است؛ «سَدَّ ثُلْمَةً» : سوراخ يا شكافى را گرفت؛ «ثُلْمَةٌ لا تُسَدُّ» : فراغى كه پُر نشود، خسارتى كه جبران نشود.

=الثَّلِيث-

يك قسمت از سه قسمت چيزى.

=ثُمَّ-

حرف عطف است كه دلالت بر ترتيب با فاصله دارد و به معناى (سپس) مى باشد، بر اين حرف گاهى تاء وصل مى شود مانند (ثُمَّتَ) ؛ «من ثُمَّ» : در پايان، اخيرًا.

=ثَمَّ-

اسم اشاره براى دور است به معناى (آنجا) .

=الثَّمَال-

زَهرى كه در آب آميخته شده باشد.

=الثُّمَالة-

ج ثُمَال: كَف، آنچه كه در تَهِ ظرف يا حوض از آب و جُز آن مانده باشد؛ «شَرِبَ الكأسَ حتى الثُمالة» : جام را تا آخر با ته مانده آن نوشيد.

=الثُّمَامة-

(ن) : گياهى است ريز كه هيچگاه رشد نمى كند.

=الثُّمَامَة-

(ن) : واحد (الثُّمَام) ست.

=ثُمَانَ-

هشتا هشتا؛ «أَتوا ثُمَانَ» : هشت نفر هشت نفر آمدند.

=الثَّمَانُون-

هشتاد

الثَّمَانِية-

م ثَمَانٍ (ع ح) : عدد 8 است؛ «ثَمانية عَشَرَ رجُلًا و ثَمانيَ عَشْرَةَ امرأَة» : هيجده نفر مرد و هجده نفر زن.

=ثُمَّتَ-

مترادف (ثُمَّ) است.

=ثَمَّتَ-

مترادف (ثَمَّ) است و به معناى (آنجا) مى باشد.

=ثَمَّةَ-

مترادف (ثَمَّتَ) است.

=ثَمَرَ-

-ثُمُورًا الشجَرُ: ميوه درخت نمايان شد.

=ثَمَّرَ-

تَثْمِيرًا مالَه: بر ثروت خود افزود.

=الثَّمَر-

ج ثِمَار و جج أَثْمَار و ثُمُر (ز) : ميوه درخت

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت