فهرس الكتاب

الصفحة 1003 من 1009

در ميان قوم با حق و عدالت ميانجيگرى كرد.

=وَسُطَ-

-وَسَاطَةً وسِطَةً في حَسَبِهِ: بزرگوار و نيكنژاد شد.

=وَسَّطَ-

تَوْسِيطًا [وسط] هُ: او را ميانجى قرار داد، آن را در وسط قرار داد،- في حَسَبِهِ:

بزرگوار و نيكنژاد شد،- الشي ءَ: آن چيز را دو نيم كرد.

=الوَسْط-

مص، ميان و ميانه هر چيزى؛- «وَسْطَ القَوم» : ميان قوم.

=الوَسَط-

للمذكَّر و المؤنَّث و الواحد و الجمع، و يُجْمَع أَيضًا على أَوْساط: معتدل؛ «شي ءٌ وَسَطٌ» : ميان خوب و بد، دايره و محيط؛ «الوَسَط التجارى» : محيط تجارى؛ «وَسَطُ الشي ءِ» : ميان دو طرف چيزى؛ «وَسَطُ الحَبْلِ» : ميان ريسمان؛ «وَسَطُ الدّارِ» : ميان خانه؛ «هو في وَسَطِ القوِم» : او در ميان مردم است؛ «الوَسَطُ الهندسي لعددين، أو لطولين» (ه) : عددى ثابت، يا طول آن است كه جذر تربيعى در حاصل ضرب آن دومى باشد.

=الوُسْطَى-

ج وُسْط: مؤنث (الأَوْسَط) است،- مِنَ الأَصابع: انگشت وسط كه ما بين بنصر و سبّابه است.

=الوَسْطَانِي-

[وسط] : آنكه در وسط نشسته است، مِنَ الأَوْلَاد: فرزند وسط ميان دو پسر بزرگ و كوچك.

=وَسَعَ-

يَوْسَعُ وَسْعًا اللّهُ عليهم رزقَهُ: خداوند رزق و روزى آنها را فراخ نمود.

=وسِعَ-

-سَعَةً و سِعَةً المكانُ: آن جاى گسترده و فراخ شد،- الشّي ءَ: آن چيز را در برگرفت؛ «هَذا الإِناء يَسَعُ عِشرين كَيْلًا» : اين ظرف گنجايش بيست كيل را دارد.

=وَسُعَ-

يَوْسُعُ سَعَةً و وَسَاعَةً المكانُ: آن مكان گسترده و پهن شد،- الْفَرَسُ: اسب در دويدن گامهاى فراخ و بلند برداشت.

=وَسَّعَ-

تَوْسِيعًا [وسع] : آن را گسترده و فراخ كرد، اين واژه ضد (ضَيَّقَ) است.

=الوُسْع-

توان، قدرت؛ «ليس في وُسْعِهِ ان يفعلَ كذا» : او نمى تواند آن كار را انجام دهد؛ «بَذَلَ وُسْعَهُ» : كوشش خود را بكار برد.

=الوَسْع-

مرادف (الوُسْع) است.

=الوِسْع-

مرادف (الوُسْع) است.

=الوُسْعَة-

فراخى، گستردگى.

=وَسَّفَ-

تَوْسِيفًا [وسف] الشي ءَ: آن چيز را پوست كند.

=وَسَقَ-

-وَسْقًا الشي ءَ: آنرا جمع آورى كرد، حمل كرد،- الْبَعيرَ: شتر را بار كرد،- تِ الْعينُ الماءَ: چشم پر آب شد،- تِ النّخلَةُ:

نخل خرما بارور شد،- السّفينةَ في لغة البحرية: كشتيرا بارگيرى كرد و براه انداخت،- وَسِيقًا البَعيرَ: شتر را راند.

=وَسَّقَ-

تَوْسِيقًا [وسق] الحنطةَ: گندم را بار بار كرد.

=الوَسْق-

مص،،- ج اوْساق: شصت پيمانه است، بار شتر،- ج اوْسَاق و وُسُوق: نخل را بارور كرد.

=الوَسْقَة-

في لغة البحريَّة: بار كشتى.

=وَسَلَ-

-وَسِيلَةً إلى اللّهِ بعملٍ أو وسيلةٍ: كارى كرد كه با آن بدرگاه خدا نزديك شود.

=وَسَّلَ-

تَوْسِيلًا [وسل] إلى اللّهِ بعملٍ أو وسيلةٍ:

مرادف (وَسَلَ) است.

=وَسَمَ-

-وَسْمًا و سِمَةً هُ: آن را داغ و نشان كرد، براى آن علامت و نشانى گذاشت تا با آن شناخته شود؛- الوَسْمِيُّ الأَرض:

نخستين باران بهار بر زمين باريد.

=وَسُمَ-

يَوْسُمُ وَسَامًا و وَسَامَةً الغلامُ: زيبا روى شد،- الوجهُ: چهره زيبا شد.

=وَسَّمَ-

تَوْسِيمًا [وسم] : بموقع حاضر شد.

=الوَسْم-

مص،- ج وسُوُم: نشانه، اثر داغ كردن،- (ن) : گياهى كه از برگ آن خضاب سازند.

=الوَسْمَة-

وسمه (گياهى كه از برگ آن خضاب سازند) .

=الوَسِمَة-

مرادف (الوَسْمَةَ) است.

=الوَسْمِيّ-

اولين باران بهار.

=وَسِنَ-

يَوْسَنُ وَسَنًا و سِنَةً: خواب او را فرا گرفت يا چرت زدن او زياد شد، بيدار شد،- فلانٌ: از بوى گند چاه بيهوش شد. (مانند اسِنَ) است.

=الوَسَن-

مص،،- ج اوسان: نيازمندى.

=الوَسِن-

آنكه سنگينى خواب او را گرفته باشد يا اينكه بسختى چرت زند.

=الوَسْنَى-

مؤنث (الوَسْنَان) است.

=الوَسْنَان-

مرادف (الوَسِن) است.

=الوَسْنَة-

كم خوابى، چرت زدن.

=الوَسِنَة-

مؤنث (الوَسِن) است.

=الوَسَنِيّ-

آنكه بسيار چرت زند.

=الوَسْواس-

ج وَسَاوِس [وسوس] : اسم است از (وَسْوَسَ) ، شيطان، اهريمن، گونه اى بيمارى است، آنچه از بدى كه در دل خطور كند.

=وَسْوَسَ-

وِسْواسًا و وَسْوَسَةً [وسوس] الشيطانُ لهُ و إليهِ: شيطان او را وسوسه نمود،- الرّجُلُ:

خرد او آسيب ديد و بى رويه سخن گفت، دچار وسوسه شد، پنهانى سخن گفت؛- الرّجُلُ: با آن مرد پنهانى و در گوشى سخن گفت،- الحَلْيُ او القَصبُ: زيور آلات ياني آواز داد.

=وُسْوِسَ-

[وسوس] بهِ: سرگردان شد و سخنان پريشان گفت.

=الوُسُوط-

«وُسُوطُ الشمسِ» : قرار گرفتن خورشيد در وسط آسمان.

=الوَسُوط-

متوسط، ميانه، چادر پشمى كوچك.

=الوَسِيط-

ج وُسَطَاء: آنكه ميان دو دشمن ميانجيگرى كند.

=الوَسِيطَة-

مؤنث (الوَسِيط) است.

=الوَسِيع-

گسترده و فراخ،- مِنَ الخيل:

اسبى كه با گامهاى بلند بدود.

=الوَسِيق-

مص، راندن، باران.

=الوَسِيقَة-

ج وَسَائِق من الإِبل: گروهى از شتران.

=الوَسِيلَة-

ج وَسِيلٌ و وَسَائِل و وُسُل: وسيله، واسطه، روش، جاى و مقام نزد شاه، درجه و رتبه.

=الوَسِيم-

ج وُسَمَاء و وِسَام: زيبا روى.

=الوَسِيمَة-

ج وَسِيمات و وِسَام: مؤنث (الوَسِيم) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت