فهرس الكتاب

الصفحة 308 من 1009

با آن فخر فروشى كند. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الجَخَّاف-

بسيار متكبّر و فخر كننده.

=الجَخَّة-

اسم است از (جَخَّ) . اين واژه در زبان متداول رايج است.

=جَخَفَ-

-جَخْفًا و جَخَفًا و جَخِيفًا: بيش از آنچه كه دارد افتخار كرد.

=جَخِفَ-

-جَخْفًا و جَخَفًا و جَخِيفًا: مترادف (جَخَفَ) است.

=الجَخِيف-

مرد متكبر، صداى درون شكم انسان، ارتش انبوه و بسيار، مطلق هر چيز بسيارى.

=جَدَّ-

-جِدًّا: كوشش كرد،- في الأَمر: در آن كار شتاب كرد، تحقيق كرد، اهتمام ورزيد،- جَدًّا بِهِ الأَمرُ: آن امر براى او سخت شد،- الشَّي ءَ: آن چيز را بُريد،- في أَعْيُنِ القوم: در چشمان آن قوم بزرگ جلوه كرد،- جِدَّةً الثوبُ: آن جامه نو شد،- جَدًّا: خوش شانس و اقبال شد،- جَدَدًا الثَّدي أو الضرْعُ:

پستان خشكيده و بى شير شد.

=جُدَّ-

خوش بخت شد؛ «جُدِدْتَ يا فُلان» :

فلانى تو خوشبخت شدى.

=الجُدّ-

[جدّ] : محل بريدن چيزى، كناره و لبه هر چيزى، كنار دريا، شانس، آنكه داراى بهترين شانس ها است، آبِ كم در گوشه بيابان، چاه پُر آب، چاه كم آب.

=الجَدّ-

مص، پدر بزرگ چه از ناحيه ى پدر و چه از ناحيه ى مادر، ج أَجْداد و جُدُود و جُدُودَة، بخت يا شانس «عَثَرَ جَدُّهُ أو تَعِسَ جَدُّهُ» :

بدبخت شد، هر چيزى كه داشت از دست داد و نابود شد، بَهره، رزق و روزى، كنار رودخانه، الأَعْلَى: بزرگ خاندان.

=الجِدّ-

مص، كوشش، اجتهاد. اين واژه ضد (الْهَزْل) است به معناى جدّى، آنچه كه در آن مبالغه شود؛ «عذابٌ جدٌّ» : عذاب بسيار سخت، «فُلانٌ عالِمٌ جدُّ عالِم» : فلانى پُر دانش است؛ «عَظيمٌ جِدًّا» : بسيار بزرگ و تنومند. در اين تعبير نصب كلمه جِدًا بنا بر مصدر بودن است؛ «جِدُّ باهِظٍ» : چيز بسيار گران.

=جَدَا-

-جَدْوًا [جدو] عليه: به او عطا كرد،- فُلانًا: از فلانى عطا خواست، از او نيازى خواست كه برآورده شود.

-جَدْيًا [جدي] : عطا و كَرَم خواست.

=الجَدَا-

[جدو] : بخشندگى و كَرَم، باران بسيار و فراگير.

=الجُدَاء-

[جدو] (ع ح) : حاصل ضرب.

=الجَدَاء-

[جدو] : عَطا و كَرَم، سود و منفعت؛ «فلانٌ قليلُ الجَدَاء عَنكَ» : فلانى از تو بى نياز نيست.

=الجَدَّاء-

[جدّ] من النوق: ماده شترى كه پستانش خشك شده باشد؛ «سَنَةٌ جَدَّاء» :

سال خشك و بى بركت.

=الجُدَّاد-

[جدّ] : هر چيزى كه در هم گِرِه خورده باشد مانند نخ يا شاخه درخت.

=الجِدَار-

ج جُدْر و جُدُر: ديوار،- عِنْدَ العامّة:

زمين اطراف خانه. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الجَدَارة-

استحقاق، واجد شرايط بودن.

=الجِدَال-

دشمنى؛ «لا جِدَالَ» : خلاف و دشمنى وجود ندارد.

=الجَدَّال-

آنكه بسيار جَدَل و دشمنى كند.

=الجَدَالة-

زمين؛ «جَدَالَةُ الخَلْق» : سخن و مجادله خوب.

=جَدَبَ-

-جَدْبًا المكانُ: آن زمين به علت نيامدن باران خشك شد،- فلانًا: از فلانى عيب جويى كرد.

=جَدُبَ-

-جُدُوبَةً المكانُ: مترادف (جَدَبَ) است.

=الجَدْب-

مص،- ج جُدُوب: زمينى كه در آن گياه نباشد، عيب؛ «مكانٌ جَدْبٌ» : جاى خشك و بى گياه؛ «أَرْضُون جَدْبٌ و أَرْضون جُدُوبٌ» : زمين هاى خشك و بى حاصل.

=الجَدْبَاء-

من الأراضي: شوره زار، جاى خشك و بى گياه،- مِنَ النسَاء: زن أَبلَه و نادان. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الجِدَة-

[وجد] : مص، توانگرى، توانايى.

=الجُدَّة-

ج جُدَد [جدّ] : علامت، نشان، راه و روش؛ «رَكِبَ جُدَّةً الأمر أَو جَدَّةً مِن الأمر» : بر آن راه و روش اظهار نظر كرد.

=الجَدَّة-

ج جَدَّات [جدّ] : مادر بزرگ چه از ناحيه پدر يا مادر.

=الجِدَّة-

[جدّ] : نو بودن چيزى؛ «جِدَّةُ الثوب» :

نو بودن جامه، كنار رودخانه، گردنبند سگ.

=الجَدَث-

ج أجْدَاث و أجْدُث: قبر

الجُدْجُدْ-

ج جَدَاجِد (ح) : جيرجيرك نام ديگر آن (صرَّار الليل) است.

=الجَدْجَد-

ج جَدَاجد: زمين سفت و هموار.

=جَدَحَ-

-جَدْحًا السَّوِيقَ: آرد را با آب يا شير و مانند آن آميخت؛ «جَدَحَ جُوَيْنٌ من سَويقِ غيره» : اين ضرب المثل براى كسى است كه از اموال مردم بذل و بخشش كند.

=جَدَّدَ-

تَجْدِيدًا الشي ءَ: آن چيز را نو كرد، آن چيز را زنده كرد، به آن چيز نيرو و نشاط بخشيد،- العَقْدَ: پيمان را از نو به معرض اجرا درآورد،- البنَاءَ: ساختمان را ترميم و آراسته كرد.

=الجَدَد-

ج أَجْداد [جدّ] : سرزمين سفت و هموار؛ «مَن سلك الجَدَد أَمِنَ العثار» : آنكه زمين هموار را بپيمايد از رنج در امان است، شِن و ريگِ ريز.

=جَدَرَ-

-جَدْرًا: بر بدن او آبله درآمد،- هُ: او را شايسته كرد،- الرَّجُلُ: آن مَرد پُشت ديوار پنهان شد،- الجِدارَ: ديوار را ساخت،- جَدَارَةً النبتُ أو الشجرُ: گياه و درخت جوانه زد همانند آبله. اين تعبير مجازى است.

=جَدُرَ-

-جَدَارَةً بكذا: به چيزى شايسته و برازنده شد،- النبتُ أو الشجرُ: گياه يا درخت جوانه زد.

=جُدِرَ-

در او بيمارى آبله پديد آمد.

=جَدَّرَ-

تَجْدِيرًا الحائطَ: ديوار را ساخت و بنا كرد.

=جُدِّرَ-

مترادف (جُدِرَ) است.

=الجَدْر-

ج جُدْران: ديوار،- ج جُدُور (ن) :

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت