فهرس الكتاب

الصفحة 122 من 1009

=أَفْقَهَ-

إفْقَاهًا [فقه] فلانًا: فلانى را علم آموخت و ياد داد.

=الأُفُقِىّ-

[أفق] : منسوب به (الأفُق) است؛ «الخطّ الأُفُقِىّ» (ه) : خط افقى، خطى كه بر روى آن خط عمودى قرار مى گيرد.

=أَفَكَ-

-أَفْكًا و أُفُوكًا: دروغ گفت،- افْكًا هُ عَن رَأيِه: رأى و نظر او را برگردانيد.

=أَفِكَ-

أَفكًا: دروغ گفت.

=أُفِكَ-

المكانُ: در آن مكان باران نيامد،- الرّجُلُ: آن مرد سُست خرد شد.

=أَفَّكَ-

تَأْفِيكًا: دروغ گفت.

=أَفَكَّ-

إفْكَاكًا [فكّ] الظبيُ من الحبالة: آهو بدام افتاد و سپس رها شد.

=الإفْك-

دروغ.

=الأَفَكُّ-

م فَكَّاء، ج فُكّ [فكّ] : آنكه استخوانى ازو جابجا شده باشد.

=الإفْكَة-

دروغ.

=أَفْكَرَ-

إفْكَارًا [فكر] في الأمر: در آن باره انديشيد و تأمل كرد.

=الأَفْكَه-

[فكه] : افعل تفضيل است؛ «فلانٌ مِن افْكَهِ النّاس» : فلانى از افراد بسيار شوخ طبع است، بسيار بذله گو.

=الأُفْكُوهَة-

ج أَفَاكِيه [فكه] : لطيفه گوئى، بذله گوئى.

=أَفَلَ-

-أُفُولًا القمرُ: ماه غروب كرد،- افَلًا تِ المرضِعُ: شير در پستان زن شيرده خشك شد.

=أَفَلَّ-

إفْلَالًا [فلّ] الرجلُ: دارائى آن مرد از دست رفت.

=الأَفَلّ-

[فلّ] من السيوف: شمشير كند يا لبه شكسته.

=أَفْلَى-

إفْلَاءً [فلو] الرجلُ: آن مرد به سوى بيابان رفت يا وارد بيابان شد،- الصَّبيَّ او المهرَ: آن كودك يا كره اسب را از شير گرفت و از مادرش جدا كرد،- الغُلامَ: آن جوان را پرورش داد،- تِ الفرسُ: كره ى اسب بهنگام از شير گرفتن رسيد، هنگام شير گرفتن كره ى اسب رسيد،- القومَ: به ميان آن قوم رفت.

=أَفْلَاذُ-

[فلذ] الأرضِ: گنجها و معادن زمين.

=أَفْلَتَ-

إفْلَاتًا [فلت] : رها شد،- هُ: او را رهائى داد،- الى الشي ءِ: درباره آن چيز كشمكش كرد.

=الأَفْلَج-

[فلج] : آنكه ميان گامها و يا دستها و يا دندانهايش فاصله داشته و از هم دور باشند.

=أَفْلَحَ-

إفْلَاحًا [فلح] الرجُلُ: بر آنچه كه ميخواست دست يافت و پيروز شد، آن مرد در كوشش خود پيروز و در كارهايش توفيق يافت.

=الأَفْلَح-

م فَلْحَاء، ج فُلْح [فلح] : آنكه لب پايين وى شكافته شده باشد.

=أَفْلَسَ-

إفْلَاسًا [فلس] : آن مرد ورشكسته شد و مالى برايش نماند بگونه اى كه گويند:

«ليس مَعَهُ فَلْس» : يك دانه پول خرد ندارد.

=أَفْلَصَ-

إفْلَاصًا [فلص] : رهائى يافت.

=أَفْلَقَ-

إفْلَاقًا [فلق] الشاعرُ: شاعر شعر شگفت آور سرود،- بِالأَمرِ: در آن كار ماهر شد.

=الإفْلِيْكانِ-

[فلك] (ع ا) : لوزتين كه چسبيده به زبان كوچك باشند.

=أَفْنَى-

إفْنَاءً [فني] الشي ءَ: آن چيز را نابود كرد، آن چيز را فنا كرد.

=أَفْنادُ-

[فند] الليلِ: پاره هائي از شب.

=أَفْنَدَ-

إفْنَادًا [فند] : دروغ گفت، كول و سست رأى شد،- في الرَّأي أَو القَول: در رأى و گفتار خود اشتباه و خطا رفت،- هُ الكِبَرُ:

پيرى خرد آن مرد را فاسد كرد يا او را در تباهگوئى انداخت.

=الأَفَنْدِي-

مهتر، آقا، اين واژه تركى است و براى مجامله بكار مى رود.

=الأَفْنُون-

ج أَفَانِين [فنّ] : گونه يا رسته از چيزى است، شاخه ى در هم پيچيده ى درخت، آغاز جوانى يا آغاز ابر، سخن نگران كننده.

=أَفْهَقَ-

إفْهَاقًا [فهق] الإناءَ: ظرف را پر كرد،- البرقُ و غيرُهُ: درخشندگى و جز آن فراخ شد.

=أَفْهَمَ-

إفْهَامًا [فهم] هُ الأمرَ: آن كار را به او فهمانيد.

=الأَفْوَاه-

[فوه] : جمع (الفَمُ و الفُوهُ) است و بمعناى دهان مى باشد،- ج أَفَاوِيه: ادويه كه غذا را خوشمزه كند، بوى خوش عطر، انواع و اصناف و رسته هاى چيزى.

=الأَفُوك-

ج أُفُك [أفك] : دروغگو، بسيار دروغگو.

=الأَفُوكَاتو-

وكيل دادگسترى. عربى اين واژه (الْمُحامِي) است،- (ن) : درخت ميوه اى از رسته (الغاريّات) است كه داراى ميوه اى خوشمزه بسان گلابى است در حجمى بزرگتر و در سرزمينهاى گرمسيرى كِشت مى شود.

=الأَفْوَه-

م فَوْهَاء، ج فُوهٌ [فوه] : آنكه دهانش فراخ و گشاده باشد.

=الأَفْيَح-

م فَيْحَاء، ج فِيح [فيح] : فراخ و گشاد.

=الأَفِيك-

الكذَّاب، ج أَفَكَاء: آنكه در او خيرى نباشد، سُسْت رأى و ناتوان.

=الأَفِيكة-

ج أَفَائِك: دروغ.

=الأَفْيُون-

(ن) : ترياك، چكيده ى خشخاش كه داراى مواد مخدر است.- اين كلمه فارسى است-

أَقَاءَ-

إقَاءَةً [قيأ] فلانًا ما أَكَلَهُ: او را به قي كردن آنچه را كه خورده بود وادار كرد.

=أَقَاتَ-

إقَاتَةً [قوت] فلانًا و على فلانٍ: قوت و روزى فلان را داد، بر آن چيز توانا شد، آن را نگهدارى كرد.

=أَقَاحَ-

إقَاحَةً [قيح] الجرحُ (طب) : زخم چرك كرد يا چرك از آن روان شد.

=أَقَادَ-

إقَادَةً [قود] هُ خَيْلًا: گروه اسبان را به او سپرد تا آنها را راه برد،- القاتِلَ بِالقَتِيل:

كشنده را قصاص و اعدام كرد.

=أَقَاسَ-

إقَاسَةً [قيس] الشي ءَ بغيره و عليه و اليهِ:

چيزى را با چيزى ديگر مقايسه و اندازه گيرى كرد.

=الأَقَاقِيا-

نام ديگر آن «الشوكةُ المصْرِيّة» (ن) :

درخت گلى است از رسته ى (القَطّانيات) كه در سرزمينهاى گرم كشت مى شود. اين گياه معمولًا داراى گلهاى زرد رنگ و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت