فهرس الكتاب

الصفحة 527 من 1009

حرف سيزدهم از حروف مبانى است كه از حروف شجرى مى باشد. شين در حساب جُمَل عبارت از عدد سيصد است.

=شاءَ-

-شَيْئًا و مَشِيئَةً و مَشَاءَةً و مَشَائِيَةً [شيأ] هُ: آن چيز را خواست،- اللّهُ الشي ءَ: خداوند آن چيز را مقدر ساخت و در حال تعجب و شگفتى گويند: «مَا شَاء اللّهُ» ؛ «الى مَا شَاءَ اللّهُ» :

بى پايان، تا به آنجا كه پايانى نداشته باشد.

=الشَّائِب-

ج شُيَّب [شيب] : فا، آنكه موى سر او سفيد است، سفيد موى.

=الشَّائِبَة-

[شوب] : واحد (الشَّوَائِب) است.

=الشَّائِبَة-

[شيب] : مؤنّث (الشَّائِب) است.

=الشَّائِط-

[شوط] من الطعام: غذائيكه در داخل ديگ بر اثر گرمى و شدت آتش بسوزد.

=الشَّائِع-

[شيع] : فا؛ «سَهْمٌ شَائِعٌ» : سهم مشترك و مُشاع؛ «مِلْكٌ شَائِع» : ملك مُشاع؛ «حَدِيثُ شائِع» : سخنى پخش و پراكنده؛ «الشَّائِعُ أنَّ» : شايع است كه ... ، مردم مى گويند كه ...

=الشَّائِعَة-

ج شَائِعَات و شَوَائِع [شيع] : مؤنث (الشَّائِعِ) است، شايعه يا خبرى كه صحت و سقم آن معلوم نباشد.

=الشَّائِق-

ج شُوق [شوق] : دوستدار، مشتاق، آنكه به چيزى عشق ورزد.

=الشَّائِك-

ج شاكَة [شوك] : خاردار؛ «ارضٌ اوْ شَجَرَةٌ شَائِكَةٌ» : زمين پر از خار يا درخت خاردار؛ «شائِكُ السّلاحِ» : آنكه داراى سلاحى تيز و سخت است.

=شاءَمَ-

مُشَاءَمَةً [شأم] به: او را به سمت شمال برد،- الرّجُلُ: آن مرد به شام آمد.

=الشَّائِمَ-

[شأم] : فا، آنكه با خود بدبختى آورد.

=الشَّائِن-

[شين] : معيوب و زشت.

=الشَّائِه-

ج شُوَّه [شوه] : فا، حسود، رشك ورزنده؛ «رجُلٌ شَائِهُ الْبَصَرِ» : مرد تيز چشم، تيزبين.

=الشَّائِي-

[شيأ] : فا.

=شابَ-

-شَوْبًا و شِيَابًا [شوب] الشي ءَ: آن چيز را آميخت يا مخلوط كرد،- الرّجُلَ: به آن مرد خيانت كرد و او را گمراه نمود،- عَنْهُ:

از او پشتيبانى كرد ولى تأكيد ننمود؛ «لَا تَشوبُهُ شَائِبةٌ» : عيبى در او نيست، لكه اى به او نمى چسبد.

=شابَ-

-شَيْبًا و شَيْبَةً و مَشِيبًا [شيب] : موى او سفيد شد؛ «شَابَتْ رُؤُسُ الأَكَام» : قلّه ى تپه ها از برف سفيد شد.

=الشَّابّ-

ج شَبَاب و شُبَّان و شَبَبَة [شبّ] : جوان، آنكه در سالهاى جوانى باشد.

=الشَّابَّة-

ج شَابَّات و شَوَابّ و شَبَائِب: مؤنث (الشَّابّ) است.

=شابَكَ-

مُشَابَكَةً و شِبَاكًا [شبك] بين الأَصابع:

انگشتان دستهاى خود را درهم كرد.

=الشَّابِك-

ج شَوَابِك: «طريقٌ شَابِكٌ» : راه پيچيده و درهم برهم.

=شابَهَ-

مُشَابَهَةً [شبه] هُ: همانند يا همسان او شد.

=الشَّابُوقَة-

عصا، چوبدستى. اين واژه سرياني است.

=الشَّاة-

ج شاءٌ و شِيَاه و شِوَاه و أَشَاوِه و شِيه و شِيَّة و شَوِيّ [شوه] (ح) : واحد گوسفند است براى مذكر و مؤنث.

=شاتَى-

مُشَاتَاةً و شِتَاءً [شتو] الرجُلَ: با او در زمستان يا تا فصل زمستان داد و ستد كرد.

=شاتَمَ-

مُشَاتَمَةً [شتم] هُ: به او ناسزا و دشنام گفت.

=الشَّاتِي-

[شتو] : زمستاني؛ «يومُ شَاتٍ و غَداةٌ شَاتِيَةٌ» : روزى سرد و بامدادى سرد و زمستانى.

=شاجَّ-

مُشَاجَّةً و شِجَاجًا [شجّ] القومُ: آن قوم در زد و خورد با هم سرهاى يكديگر را شكستند.

=الشَّاجِب-

اندوهگين، پرگوى و ياوه گوى،- من الغِرْبَانِ: كلاغ سخت آواز و پر سر و صدا.

=شاجَرَ-

شِجَارًا و مُشَاجَرَةً [شجر] هُ: با او مشاجره و زد و خورد كرد،- تِ الْمَاشِيَةُ:

ستور گياهان را چريد و خورد و به سوى درخت روى آورد تا آن را به چرد،- المَاشِيَةَ: ستور را چرانيد.

=شاجَعَ-

مُشَاجَعَةً [شجع] هُ: در دليرى بر او چيره شد و غلبه يافت.

=الشَّاجِن-

اندوهگين.

=الشَّاجِنَة-

ج شَوَاجِن: مؤنث (الشَّاجِن) است، راهِ ميان دره، بالاى دره.

=شاحَّ-

مُشَاحَّةً [شحّ] بالشي ء على فلان: از

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت