فهرس الكتاب

الصفحة 339 من 1009

السَّحَابَ: باد ابر را با خود برد،- هُ على كذا:

فلانى را در پى كارى فرستاد.

=حَدَى-

-حَدْيًا [حدي] القارئُ: خواننده در حاليكه نشسته بود و به جلو و عقب تكان مى خورد قرائت مى كرد.

=حَدَّى-

تَحْدِيَةً [حدي] الشي ءَ: آن چيز را از روى عمد به انجام رسانيد.

=الحُدَاء-

[حدو] : راندن شتران با آواز ساربان؛ «ما امْلَحَ حُداءَهُ» : چقدر آواز آن ساربان دلچسب است.

=الحَدَّاء-

[حدو] : اسم مبالغه است در (الحَادِي) .

=الحُدَّاث-

گروه روايت كننده و سخنگو.

=الحَدَاثة-

مص، جوانى، تازگى،- مِنَ الأمرِ: آغاز هر كارى.

=الحَدَاجة-

ج حَدَائِج: هودج ويژه ى زنان كه بر پشت شتر بندند.

=الحُدَاد-

ج أَحِدَّة [حد] : بُرنده؛ «سِكّينٌ حُدَاد» : كارد قاطع و برنده.

=الحِدَاد-

[حدَّ] : سوگوارى و پوشيدن جامه ى سياه براى مرده، جامه هاى سياه سوگوارى؛ «لَبِسَ الحِدَادَ» : جامه هاى سياه پوشيد.

=الحَدَّاد-

ج حَدَّادُون [حدّ] : آهنگر، آنكه ابزار و آلات آهنى سازد، فروشنده ى آهن، دربان و يا زندانبان.

=الحِدَادة-

[حدّ] : آهنگرى.

=الحِدَام-

خشم، كينه.

=الحَدَأَة-

ج حَدَأ و حِدَاء [حدأ] : تيشه ى دو سر؛- حِدأ و حِدَاء و حِدْآن (ح) : نام پرنده ايست. شكارى كه در زبان متداول بر آن (الحِدَّاية) و (الشُّوحة) گويند، زغن.

=حَدِبَ-

-حَدَبًا الرجُلُ: آن مرد گوژپشت شد،- عليه: به او مهربانى كرد.

=حَدَّبَ-

تَحْدِيبًا [حدب] هُ: او را گوژپشت كرد،- الشي ءَ: آن چيز را مقعّر كرد.

=الحَدَب-

زمين بلند، تپه، موج آب و بلندى آن، اثر و نشانه بر روى پوست،- (ن) : نام گياهى است؛ «مِنْ كلِّ حَدَبٍ و صَوب» : يا «مِن كُلِّ صَوْبٍ و حَدَبٍ» : از هر سوى و هر جهت.

=الحَدِب-

ج حُدْبٌ: مرد گوژپشت.

=الحَدْبَاء-

مؤنث (الأحْدَب) است بمعناى زن گوژپشت، سال سخت، كارهاى شاق و سخت، نعش يا تابوت.

=الحَدَبَة-

گوژپشتى، قوز، جاى قوز بر روى كمر؛ «فى ظهره حَدَبة» : بر پشت او قوز و برجستگى است،- من الأرضِ: پشته، تپه.

=الحِدَة-

[وحد] : مص؛ «بَقِي على حِدَتِهِ» : در وضع يا خوى خود باقى ماند.

=الحِدَّة-

[حدّ] : خشم، غرور و تعصّب، پر توان يا تيز و برنده بودن چيزى.

=حَدَثَ-

-حُدُوثًا الأمرُ: آن امر واقع شد،- حَدَاثةً و حُدُوثًا: تازه و نو شد. اين واژه ضد (قَدُمَ) است.

=حَدَّثَ-

تَحْدِيثًا هُ كذا و بكذا: او را از چيزى خبر داد،- عن فلان: از فلانى حديث روايت كرد،- نَفْسَه أن: به خاطرش خطور كرد يا انديشيد،- نَفْسَه ب: خود را با اميد و آرزو سرگرم كرد،- تْهُ نَفْسُهُ (ب) : به چيزى احساس كرد.

=الحَدَث-

ج أَحْدَاث: بدعت در دين، امر واقع، پيشامد، هر امرى كه در ميان مردم معروف و شناخته نباشد؛ «احْداثُ الدَّهْرِ» : حوادث روزگار،- ج احْداث و حُدثان: جوان.

=الحَدُث-

خوش سخن، خوش بيان.

=الحَدِث-

مترادف (الحَدُث) است.

=الحِدْثَان-

آغاز و ابتداى هر كارى؛- «حِدْثانُ الدهِر» : حوادث و پيشامدهاى سخت روزگار.

=الحَدَثَان-

«حَدَثَانُ الدهرِ» : حوادث و سختيهاى روزگار.

=حَدَجَ-

-حَدْجًا البعيرَ: بر پشت شتر هودج بست،- الأحْمالَ: بارها را بست،- الإبلَ:

شتر را با ابزار آهنين داغ كرد،- بِبَصَرِه: به او تيز نگريست،- هُ: او را زد،- بِالسَّهم: به او تير انداخت.- هُ بِالذَّنْبِ: او را به گناه نسبت داد.

=حَدَّجَ-

تَحْدِيجًا ببصرِه: با چشم خود تيز نگريست.

=الحِدْج-

ج حُدُج و حُدُوج و أَحْدَاج: بار، هودج يا كجاوه كه براى زنان بر روى شتر بندند.

=الحَدَج-

(ن) : حنظل سفت و نارس.

=حَدَّدَ-

تَحْدِيدًا [حدّ] الأرضَ: براى زمين مرز و حدودى تعيين كرد،- الأمْرَ: آن امر را شناسانيد،- بَصَرهُ: با دقت نگريست،- السكِّينَ: چاقو را تيز كرد،- الزَّرعُ: كِشت بعلت تأخير باران دير روئيد،- عليه: بر او خشم گرفت،- اليه و لهُ: قصد يا آهنگ آن را كرد.

=حَدَرَ-

-حَدْرًا و حُدُورًا: فرود آمد،- الشي ءَ:

آن چيز را از بالا به پائين فرود آورد،- القراءَةَ و في القراءَة: در خواندن شتاب كرد،- اللّثامَ عن حَنَكِه: نقاب را از چانه و چهره ى خود كج كرد،- تِ العينُ الدمعَ:

چشم اشك ريخت،- الدّواءُ بطنَهُ: دارو شكم او را روان كرد،- حُدُورًا الجِلْدُ:

پوست ورم كرد،- الجلدَ: پوست را متورّم كرد،- حَدْرًا و حُدُورًا و حَدَارَةً الرّجُلُ: آن مرد چاق و فربه شد.

=حَدُرَ-

-حَدْرًا و حَدَارَةً و حُدُورًا الجلدُ: پوست ورم كرد،- الرّجُلُ: آن مرد درشت و فربه شد.

=الحَدَر-

زمين نشيب دار، جائيكه از آن سرازير مى شوند، لوچى چشم.

=الحَدْراء-

مؤنث (الأَحْدَر) است.

=الحَدْرَة-

(طب) : جوش يا دانه كه در زير پلك درآيد، گل مژه،- من العُيُون: چشم سفت و پر گوشت.

=حَدَسَ-

-حَدْسًا في الأمر: در آن امر خيال و گمان كرد،- في السيرِ: در راه خود شتاب كرد،- في الأرض: بدون راهنمائى و ناآگاه به سياحت پرداخت.

=الحَدْس-

مص، سرعت انتقال در فهم حقيقت و استنتاج.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت